"نیمی از طلاق ها ریشه در مسایل جنسی دارد"٬این راز مگویی است که بلاخره کارشناس مسئولی با شجاعت زبان به گفتن گشود و انگشت بر جراحتی گذاشت که فضا ی خانواده ها را عفونی و زندگی را تبدیل به دوزخ می کند. مشکلی که در ابعاد وسیع زندگی را تلخ ٬زشت و پر از تنش می کند حتی اگر منجر به جدایی نشود.تا زبانی که این پدیده یعنی سکس در سالمترین صورت آن در مناطق ممنوعه قرار دارد و همه از یاد می برند این پدیده نیاز به مهارت ارتباطی ٬ورزیدگی عاطفی و آگاهی پر دامنه دارد و به این دلیل باید همه دختران و پسران ایرانی باید آموزش کافی در باره آن ببیند.این مشکل حل نخواهد شد.وقتی مشاهده می کنیم نه در مدارس بعنوان کانون اجتماعی شدن و نه در خانواده ها بعنوان کانون عاطفی کسی این مهم را جدی نمی گیرد چطورمی توان انتظار داشت این مشکل اینقدر پر دامنه نشودو اینقدر آمار طلاق را بالا نبرد.
همسران به صورت تجربی و در فرایند پر از بد فهمی ها وارد دوران ازدواج می شوند و با اندک اختلاف و سلیقه های متفاوت عاطفه ترین رابطه که تجسم پاک ترین روابط انسانی است تبدیل به کانون نزاع و قهر و آشتی های مداوم می شود. هر مشکلی هر چقدر بزرگ وارد اگر وارد این حوزه نشود نمی تواند پیوند ها را از هم بگسلاند. ولی اندک اختلافی اگر زخمی بر آن بزند جدایی عاطفی -اگر منجر به طلاق رسمی نشود- را ناگزیر می کند. هم زنان و هم مردان به این رابطه نگاهی ابزارگرایانه دارد.مردان می پندارند وظیفه زن آنست که درهرحالی به عریزه بیدارشده مرد پاسخ دهند و زنان نیز برای پیشبرد اهداف شان در دیگر جنبه های زندگی خانواده گی از این حربه بهره می گیرند و از مرد باج می خواهند.
روابط جنسی در سطح بسیار کوچکی پاسخگویی به غریزه است.در بخش اصلی فرصتی برای نمایش ارتباط عاطفی و عاشقانه است.حوزه ای است که صمیمی ترین و خصوصی ترین رابطه را ممکن می کند و رابطه همسران را از همه روابط دیگر متمایز می کند.اگر این محبت و مهر از دست برود زمینه خیانت ها و حتی جنایت را فراهم می سازد.در همین نقطه بحرانی است که تمنای همسر دوم و گرفتن زن صیغه ای و یا تن دادن به روابط نامشروع رواج پیدا می کند.درحالی که تجربه نشان می دهد محبتی که در کانون خانواده بدست نیاید در هیچ جای دیگر قابل دستیابی نیست.نباید از طلاق پدیده زشت ساخت. هرازگاهی روابط زنان و مردان آنچنان جهنمی می شود که طلاق حکم آزادی از زندان را می یابد.حتی این طلاق به نفع فرزندان تمام می شود. هزینه های احتمالی بعدی در برابر پیامد ادامه زندگی قابل صرفنظر کردن است.
باید حل مشکل را در جای دیگر جستجو کرد. زنان و مردان باید در همان آغاز ازدواج در انتخاب سخت گیر باشند.با کسی زندگی مشترک را آغاز کنند که جهان را در یک افق مشترک ببینند و علاطق فرهنگی مشترک داشته باشند.در گام دوم رواج تجمل و تمنای بیش از حد رفاه مادی انسانها را فرومایه می کند. آنها غرق اشیا و داشتن ها می شوند که هر کس را حتی همسرشان و فرزندان شان را بعنوان شئی می بینند. شئی را تنها باید تصاحب کرد و سطله طلبانه با آن برخورد کرد. وقتی بر آن باشیم حرف من٬نگاه من٬سلیقه من و... حاکم باشد روابطه جنسی هم تبدیل به میدان نبرد می شود و بجای آنکه آرامش بخش باشد جان را فرسوده می سازد و نفرت موجود را فربه تر می سازد.
بیان و به رسمیت بخشیدن گام بزرگ در حل هر مشکلی است.باید در گام بعد آموزش این مهم را جدی گرفت.باید هنر انتخاب را در فرزندانمان بپروریم تا فردا گرفتار مشکل نشوند و در نهایت آنهایی که در این روابط به ته خط رسیده اند و هیچ تدبیری حل کننده مشکل نیست باید شجاعت تن به طلاق دادن را درخود بپرورند.چرا که انسان فرصت محدودی برای زندگی دارد و نباید اجازه بدهد در یک رابطه جهنمی از دست برود. دندانی که نمی توان نگاه داشت باید کشید.در این میان هیچکس مقصر نیست.نباید دنبال مقصر گشت.بعضی آدمها نمی توانند با هم گره خوردگی عاطفی بیابند و هر تلاشی بی فایده جز آسیب زدن به عاطفه ثمری ندارد.انجام کار بی فایده از عقلانیت بدور است.