تردید نکنید من با امریکا بعنوان نماد مطلق سرمایه داری مخالفم! نه بعنوان یک دولت در میان صدها دولت دیگر٬ بی تردید مثل همه انسانها هیچ مخالفتی با امریکایی ها بعنوان یک ملت ندارم. اما مخالف جدی این نظام اقتصادی ام و معتقدم بدون گلاویز شدن با آن نه دمکراسی امکان شکل گیری دارد و نه حقو ق بشر در عمل تحقق خواهد یافت. اما این ستیز هیچ سنخیتی با دشمنی هایی ندارد که هیچ مابه زایی جز جنگیدن با صورت ظاهری غرب ندارد در حالی که این دشمنان در باطن همان منطقی را در پیش می گیرند که امریکا را امریکا می کند٬ یعنی٬ منطق کور بازار و تکیه به نیروی فرادست نظامی و سرکوب مردمی که می خواهند گرسنه نباشند و از حداقل معیشت بهره ببرند و در سرنوشت خود آزادانه مشارکت کنند٬ درست همان چیزی که در فرمول های نظام سرمایه داری نمی گنجد. کسانی که با سیاست تعدیل اقتصادی و اخراج میلیونها حقوق بگیر و به خاک سیاه نشاندن بخش میانی جامعه می خواهند منطق سرمایه داری و بازار آزاد را آنهم در شکل بدوی اش تحقق بخشند٬ چطور می توانند به توده ها بقبولانند که واقعا با امریکا مخالفت جدی دارند؟
سرمایه داری هر نوع حقوق بشری را می پذیرد جز آن حقوقی که به ملتها حق می دهد گرسنه نباشند. کارگزاران این نظام می گویند هر شهروندی حق خرید دارد و اگر در بهترین سوپرمارکت های جهان دست به خرید نمی زند مقصر خود اوست که منطق نظام سرمایه داری٬ که سود بیشتر است را٬ نمی شناسد و به قیمت قربانی کردن این و آن به پول کلان٬ یعنی همان جادوگری که هر غیر ممکنی را ممکن می کند دست نمی یابد. امریکا سرمایه داری را به صورت مطلق تجسم می بخشد٬ به دلیل هژمونی نظامی به حساب جیب دیگر ملتها٬ بیشترین مصرف و خوشگذرانی جهان را در نمودارها به تماشا می گذارد. پرزیدنت اوباما بخشی از این نظام است. او با دستکش های مخملین همانقدر با حقوق بشر و ملت ها بیگانه است که بوش با دستکش های آهنین مخالف بود.
امریکا بعنوان سرکرده نظام سرمایه داری اگر لازم داشته باشد در ویتنام٬ افغانستان و عراق دست به کشتار انسانها می زند تا آزادی یغماگران را تضمین کند. با هر شیطانی حاضر است دست بدهد اگر منافع فوری اش ایجاب کند. در این میان هیاهیو رعایت حقوق بشر در جهان امروز مثل آواز خواندن در میان ناشنواها است که هیچ کس آوازه خوان را جدی نمی گیرد. اوباما جایزه صلح می گیرد تا کمی اروپائیان به جان آمده از شر نیروهای نظامی امریکا٬ فرصت نفس کشیدن بیابند آنهم در بحبوبه یک بحران اقتصادی مرگبار٬ در این میان جنبش سبز با حرکتی که تنها به خود تکیه دارد٬ و با پیغام روشنی که به جهان می دهد که ملت ها تنها در اتکا به خود است که جنبش رهایی بخش را می توانند شکل دهند٬ یک بنیانگذار است و سکوت طولانی مدت ملتها علیه یغما گری را می شکند.
برای این جنبش چین٬ روسیه و هر کشوری که انسانها را موضوع تولید ارزش اضافه می دانند نه سوژه های خود بنیانی که حق آزادی و رفاه دارند همان اندازه یغماگرند که امریکا٬ البته اگر تفاوتی دیده می شود می تواند همان سهم شیر باشد نسبت به بقیه حیوانات ضعیف تر٬ جنبشی که در سال پنجاه و هفت شکل گرفت و به ناگزیر تبدیل به نهاد شد و از حرکت باز ماند٬ امروز جانی دوباره یافته است و می رود که منطق زور و پول را در همه صورت هایش واسازی کند و بجای آن انسان بماهو انسان را بنشاند که حق آزاد بودن را در کنار حق سیر شدن و عدالت را توامان می طلبد. درست همان حقی که امریکا و مخالفانش در عمل انکار می کنند و در آن به وحدتی می رسند که در زمینه های دیگر بخاطر تضاد منافع هرگز نخواهند رسید.بی تردید ما هنوز در آغاز راهیم و تا رسیدن به مقصد باید صبور٬سخت کوش و با هم بودن را جدی بگیریم.