تبليغاتX
محمد آقازاده - مگه من سگم؟ لعنت به هر چی رفیقه!

صحنه اول

چاقو پر از خون را نگاه كرد، لسيدش و به صورت پر از چروكش كشيد. بعد از سي سال اين اولين لذتي بود كه در جانش مي دويد. به جنازه ها خيره ماند. رفيق اش، آن رفيقي كه از جانش بيشتر دوستش داشت افتاده بود زمين غرق خون، كنارشان هم نعش يك پسر جوان و زن ميان سال، چند بسته تراول چك كمي دورتر از جنازه ها نگاهش را دزيد. به سمت اش دويد. بايد كاري مي كرد. بايد كار را تمام مي كرد. دو تا رفيق بيشتر نداشت، يكي افتاده كف حياط و ديگري گوشه قبرستان داشت مي پوسيد. مانده بود يكي كه از دنيا مهرش توي دلش بود.

رفت كنار استخر و چاقويش را شست و بعد صورتش را و بعد يله شد روي چمن، به صبح فكر كرد، در زندان كه باز شد، مي خواست رفيق اش را ببيند، رفيقي كه همه چواني اش را بخاطر او افتاده بود گوشه زندان. بايد مثل من پير شده باشد. دل كه پر از غصه باشد آدم زود مي شكند. آدرس اش را داشت. رفيق اش كه هر جمعه مي آمد به ديدارش داده بود، چرا مدام مي گفت از زندان كه آمدي بيرون فكر كن او را نمي شناسي؟ خرپول شده، هيچكي رو نمي شناسه. اصلا سلام رو عليك نمي ده. مي خنديم، رفيق براي رفيق اش جون مي ده، مثل خود من. لعنت به رفيق، لعنت به هر چي رفاقته!

صحنه دوم

مرد من مي آرمت بيرون، من تازه دارم پر و بال مي گيرم، تو رفيق مني، بيايي بيرون برات خونه مي گيرم ، پري كه دل ات برايش مي ره مي شه زنت، با هم مي ريم عشق و حال. هواي ننه ات رو دارم. مردك نزول خور مي خواست چكاي منو به اجرا بذاره و خونه خرابم کنه. تو رفیق منی. نترس. مردک الدنگ پفکی با یک مشت تو پهن زمین می شه!

صحنه سوم

مرد! من شوهر دارم. اونم شوهر مریض و زمین گیر. بخاطر رقیق نارفیق منو پرپر کردی و مادرت رو دق مرگ کردی. اگر اهل محل نبودند جسدش روی زمین می موند و شهرداری چیا می اومدند جمع اش می کردن. نمی دونی بدون اون نارفیق پولش با پارو جمع نمی شه. قارون شده. دریغ از یه شاهی. اون پری مرد. برو پی زندگی ات!

صحنه چهارم

دروغه٬ اون و من داداش بودیم. جونمون برای هم می رفت. لامصب کجا خونه خریده؟ نیومد زندان دیدنم٬حتما می ترسید. ننه ام. ولش کن٬ خودش حتما جوابشو می ده. خودشه٬ این که خونه نیست٬ قصره!

صحنه اول       

پنج میلیون٬ سی سال بخاطر این پول. پس رفاقت چی می شه؟ می گی اون آدم سابق نیستی. من بخاطر رفاقت خودمو بدبخت کردم. چرا واسادی اون ور؟ غذا می اندازی جلوم؟ مگه من سگم. می خندی؟ تو اون نیستی! ببین چه چاقوهای قشنگی داری! نیایم جلو. می آم. ببین این ضربه بخاطر پری٬ جیغ بکش٬ هر چقدر دوست داری بکش. اینم برای ننه ام. سگه! نه اون با من کاری نداره. چون دیگه رفته پیش زنت٬ پیش خودت بگیر. رفیق ات. گه خوردی. برو به جهنم٬ چقدر هوای خنک دوس دارم. اینم درخت. ببین چه شاهرگ خوبی دارم. جون می ده برای چاقو. چه خونی. فردا می شم تیتر روزنامه ها: مردی که سه نفر را کشت٬ دست به خودکشی زد. لعنت به رفاقت!

II لینک II نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 13:47  توسط محمد آقازاده  |