امير قويدل هم رفت. ديگر نوشتن در باره آنهايي كه دارند مي روند عادت مان شده است . بيشتر از آنكه راوي زندگي باشيم رو در روي مرگ ايستاده ايم. زمستان بود در جزيره قشم گشت و گذار مي كرديم . به دره ستاره ها رفتيم . طبيعت اين منطقه اعجاب آور است. شاهكاري كه حتمابايد ديد . در گوشه اي همه جمع بودند و مشغول فيلمبرداري . از دور قويدل داشت از اسب سواري بازي مي گرفت تا اين دره را همه ببينند. جلو نرفتم تا سلامي بدهم و عليكي بشنوم . از همان دور تماشا مي كردم و لذت شكل گيري يك اتفاق تصويري را تجربه مي كردم. مدتها بعد او را در دفتر علي معلم ديدم . داشتند در باره فيلمنامه آل صحبت مي كردند . ماجرا آن ديدار را شرح دادم . گفت چرا دور ايستادي ٬فرصتي بود كپ بزنيم . گفتم فرصت زياد است . بايد مفصل كپ بزنيم ٬اما اين فرصت دست نداد و مثل همه فرصت ها از دست رفت. . ما مردگان خود را بسياردوست داريم . كاش زنده ها را هم دوست داشتيم. خدايش بيامرزد . آمد ٬كاري كرد و رفت . نامش با سينما خواهد ماند.