تبليغاتX
محمد آقازاده - باد جنبش سبز را شما کاشتید حال طوفان آنرا درو کنید

سیاستمداران برزگ مثل نهنگ های عظیم الجثه می مانند که اگر از سیاست کنار گذاشته شوند٬ آنقدر خود را به کشتی حکومت می کوبند تا هر دو با هم غرق شوند - ماکیاول

سالها پیش در نقشه ای نه چندان زیرکانه٬ عده ای بر آن شدند جوانان نورسیده و میان سالهای بی تجربه را جایگزین مسئولان با تجربه کنند و یک انقلاب مدیریتی راه بیاندازند تا نفسی تازه در نظام مدیریتی کشور بدمند و ضغف ها را به قوت تبدیل کنند٬ امروز حاصل این تصمیم را در عمل مشاهده می کنیم. اقتصاد در بحران است٬ نهادهای فرهنگی از هم پاشیده اند و ناهنجاری های اجتماعی آنچنان فراگیر شده اند که دیگر کاری از دست کسی بر نمی آید. خدمات درمانی و شهری هر روز ناکارآمدتر می شوند. از سوی دیگر باند بازی٬ رانت طلبی و بی برنامه گی آنچنان بیداد می کند که مردم چراغ بدست دنبال همانهایی می گردند که روزگاری همه تقصیرها را به گردنشان می انداختند. مدیران همیشه مدیر که دیروز موضوع لعن و نفرین بودند امروز موضوع ستایش و غرور شده اند.

آنهایی که این تصمیم مدیریتی را گرفتند٬ تصمیمی که در نفس خود درست است٬ از یاد برده اند مشکل مدیریتی کشور تنها داشتن موسفید و یا مو سیاه نیست بلکه باید با ملاک روشن و نظم های معنادار امور کشور را اداره کرد و از مردم خواست پرسشگر باشند تا سیستم پاسخگو باشد. یعنی همان وظایفی که قانون اساسی بر عهده شان گذاشته را محقق کنند٬ اما نسل جدید نه تنها در برابر مردم پاسخگو نیستند٬ بلکه نه نقش نظارتی مجلس را جدی می گیرند و نه برای دیگر نهادهای نظارتی تره خورد می کنند. قرار بود حاکمیت یک جناح یکپارچگی بیاورد اما هیچگاه مثل امروز بین نهادهای حکومتی تفرقه میانداری نمی کرد.

امروز چند سالی از این جابجایی می گذارد و تورم افسار گسیخته می رود بنیاد خانواده ها را به هم بریزد و همه سازمانها را دچار هرج و مرج کند. نسل موسفید کرده که خود را حذف شده می بیند به موقع وارد صحنه شد و نارضایتی را به سود خود شکار کرد. آنقدر زمان گذشته است که مشکلات قدیمی فراموش شود٬ چرا که فوریت معضلات کمرشکن حافظه ها را از کار انداخته است. در این شرایط مردم به تنگ آمده چاره ای جز طغیان نمی بینند٬ طغیانی که از درون خانواده ها آغاز می شود و تا کف خیابانها ادامه می یابد. وقتی متر و معیارها را از بین بردیم و وقتی جلوی چشم مردم نهاد قانون گذار را بی اعتبار کردیم. زمانی که با گردن کشی هر چه دلمان خواست می کنیم و هر جمله ای که بر ذهن مان نقش می بندد بر زبان می آوریم٬ به مردم می آموزیم همین گونه رفتار کنند٬ به هیچ نظم معناداری گردن نگذارند٬ تجربه را به هیچ بگیرند.

جنبش سبز بر پرچم خواست نظم٬ تدبیر و عقلانیت می وزید٬ آنقدر این باد را انکار کردیم و بدست خود بر آن انکار دمیدیم که تبدیل به طوفانی شد که هنوز همه قدرتش را به تماشا نگذاشته است٬ می توان از پایان فتنه سخن گفت٬ با زبان تحقیر و کودکانه در روزنامه ها و خبرگزاری های بی تاثیر همه چیز را انکار کرد٬ ولی آنهایی که دور از بازی صحنه را می بینند٬ می دانند از چه سخن می گویند٬ آتشفشان نارضایتی از درون می جوشد و هنوز به نقطه اوج فوران خود نرسیده است. فرصت باقی مانده را غنیمت بشمارید٬ از با تجربه ها و موسفید کرده ها بخواهید وارد میدان شوند و مثل آرش کمانگیر تیری در کمان بگذارند و به سمت فردای بهتر شلیک کنند تا طوفان به خنکای نسیمی تبدیل شود که توسعه و آبادانی را نشانه می رود. تنها با ترکیب بهینه تجربه و شوق جوانی می توان امور را اداره کرد و می ماند گفتن این نکته که شایسته سالاری آن کلید گمشده ایست که در فردای بهتر را می گشاید. مدتهاست این کلید را دور انداخته اید٬ آنرا بازیابید تا بجای رویدادهای خود انگیخته با چراغ روشن عقل٬ فردا را همانگونه که شایسته انسان ایرانی است بسازیم.

II لینک II نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:32  توسط محمد آقازاده  |