واقعیت را نمی تواند ندید٬ چرا که آنچنان پرقدرت است که حتی نابینایان را به دیدن فرامی خواند و ناشنوایان را به شنیدن . اما می توان خود را به ندیدن زد و آنچه را که جلوی چشم می گذارد را انکار کرد ٬ اما این انکار هیچ رخدادی را خاموش نمی کند و هیچ پیامدی را کنترل نمی کند . باید در مواجهه با هر شکلگیری جدید روابط اجتماعی چراغ عقل را روشن کرد و با بصیرت به تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها خیره شد و از نو آنها را شکل داد . لجاجت به خرج دادن و بر طبل محال کوبیدن فرجامی جز بی فرجامی ندارد . امروز کف خیابانها و تلاطمی که در اعماق ذهن ها می گذرد همه نشانه هایی است که ما را به بیداری فرا می خواند ولی تا کنون این بیداری تحقق نیافته است و اگر بگذاریم خیلی زود دیر شود دیگر از چشمهای باز هم کاری ساخته نخواهد بود.
درمان بیماری از زمانی شروع می شود که بیمار ٬بیماریش را به رسمیت بشناسد ٬ امروز بخش میانی جامعه احساس می کند به عمد نادیده گرفته شده است و از سوی چشم اندار اقتصادی را برای خود خطرناک ارزیابی می کند ٬این دو مولفه ایجاد هراس می کند و روانشناسی جمعی و فردی نشان می دهد که هراس ایجاد حرکت می کند . حرکتی که از ناخودآگاه جمعی فرمان می گیرد ٬هراس را نمی توان با هراس رام کرد بلکه تنها می توان آنرا فربه تر و سرکش تر کرد . صاحب این قلم به شدت نگران است و همه نشانه ها این نگرانی را تشدید می کند ٬جعل خبر و تحریف واقعیت یکی از این نشانه های خطرناک است ٬چرا که به مرور جعل کنندگان خبر را هم دچار توهم می کند و دروغی که خود گفته اند باور می کنند و بر اساس جعلیات تصمیم گرفتند هیچ نتیجه ای جز تشدید و عمیق کردن معضلات ندارد.
دیالکتیک طغیان و خشونت پایانی جز از هم گسیختگی ندارد و همه طرفهای بازی را دچار شکست می کند ٬ وقتی جلوی گفت و گو دیواری بلند تعبیه و از تفرقه یک فضیلت می سازیم به ناچار وحدت را طرد و نفی می کنیم آیا نباید انتظار داشته باشیم مشت گره کرده و صورت های به خشم آمده جلوی قدرتی بایستند که جز قدرت ٬ سلاح دیگری نمی شناسند و به ناچار رو در رو هم ایستادن جایگزین مقابله با مشکلات می شود و دست آخر این مشکلات است که کمر همه را به زمین می زند و دستهایش را به علامت پیروزی بالا می برد . هیچ بخشی از جامعه را نمی توان نادیده گرفت ٬خواسته هایش را پس زد و بعد آرامشی را انتظار داشت که لازمه حل بحرانهای درون و برون مرزی است . در این شرایط با اندوه و ناباورانه منتظر معجزه ای بود که چشم ها را باز و عقل ها را بیدار کند.