تبليغاتX
محمد آقازاده - قيصر فيلم زيبا و ماندگاريست ولي سرمشق خوبي نيست

نوشته ای در جهان مجازی که به نفع قیصر٬ خان دایی را طرد می کند مرا می هراساند٬ اصلا به وحشت می اندازد. آن که دور از وطن ایستاده است فرمان قیصر شدن می دهد٬ البته نه مثل فرمان که با زخمی در پهلو و دیدن شبح مرگ٬ برادرش را فریاد می زند تا انتقام خون او و خواهرشان را بگیرد. لااقل در فیلم این صدا شنیده می شود و برادران آب منگل سلاخی می شوند و تنها یک لبخند می ماند بر صورت مرگ زده ضد قهرمانی که در اعماق ذهنش به دنبال قهرمان شدن نبود٬ چرا که می دانست جز کشته شدن و کشتن انتخابی پیش رو ندارد. فیلم نشان می دهد تمام خواست این مرد که قبل از هر کشتن پاشنه کفش اش را ور می کشد یک زندگی ساده بود. ازدواج با آن که خاطرش را می خواست. اما راهی دیگر پیش رو نمی ديد. تراژدی قیصر در همین چالش بين آنچه می خواست و سرنوشتی که پیش رو یافت٬ شكل گرفت. دومی بر اولی غلبه کرد و این شکستی بود تلخ٬ در عین سیر کردن اشتیاق انتقام. كسي در اين ميان برنده نشد جز كيميايي كه بخاطر اين فيلم جاودانه شد.

تردید نباید کرد "قیصر شدن" در شرايط تراژيك رخ مي دهد. هر راهي بروي مي بازي. حماسه اي در كار نيست. چون آرماني٬ آرزويي و يا هر مفهومي كه به ايجابيت برسد را واتاب نمي دهد. يك نه مطلق است. نه به ديگري و نه به خود. در اين راه عشق سربار است٬ بايد به گونه اي از دست آن خلاص شد تا راه انتقام هموار شود. چون اگر راهی که او رفت٬ نمي رفت تبديل مي شد به سيد "گوزنها"٬ معتاد و از دست رفته و در نهايت باز كشتن و كشته شدن. خان دايي آن عقل خاموشي است كه از زندگي٬ از حداقل زندگي دفاع مي كند. او مي داند هيچ كس حرفش را نمي شنود. در جهان مرگ زده هيچ گوشي نمي شنود و هيچ چشمي نمي بيند. گوشهايي كه از فرياد و استغاثه فرمان ها پر شده اند٬ نمي توانند بشنوند و چشمهاي به خون نشسته نمي توانند بينند.

نوشته به ما مي گويد قيصرها ديگر آني نيستند كه ديروزهاي دور بودند. صاحب اين قلم اضافه مي كند همانطور كه فرمانها تفاوت كرده اند و نه با پهلوي شكافته كه با زخمي پنهان در روحشان مي نويسند٬حتما خان دايي ها هم همان نيستند كه ديروز بودند. به جاي آنكه در پستو و پسله ها شاهنامه بخوانند از پشت تريبون ها حرف شان را مي زنند. اگر اين چنين است پس برادران آب منگل هم شكل و شمايل ديگري يافته اند. مي ماند گفتن اين نكته كه وقتي زمين و زمان تفاوت كرده٬ فراخواندن به قيصر شدن٬ كمي آدمي را دچار شگفتي مي كند. هر چند در اين زمانه ديگر متعجب شدن هم كهنه شده است از بس چيزهای عجيب رخ مي دهد٬ ولي مي توان بجاي احضار ارواح اسطوره هاي مرده برای این که بگويند چه بكنیم بهتر است اجازه دهيم زنده ها٬ زندگي كنند و خود راه شان را بروند و تصميم بگيرند چه بكنند و يا نكنند. هيچكس حق ندارد به كسان ديگر بگويد در راه پرمخاطره اي وارد شوند. آنهم در زماني كه خود در اين خطر پذيري كمترين سهم را دارد. قيصر فيلم بسيار زيبا و ماندگاريست٬ ولي سرمشق خوبي نيست. نسل تاره خود راهش را انتخاب مي كند. نگران نباشيد. زندگي زندگي مي كند و اجازه نمي دهد ديگر مرگ جايش را بگيرد. اين را زمانه٬ انتخاب ناگزير ما كرده است.

II لینک II نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 11:18  توسط محمد آقازاده  |