تحلیل های غلط و هیجانهای کنترل نشده٬ بزرگترین خطریست که جامعه در بحران ما را تهدید می کند. کسانی که بدون بازشناخت روحیه شهروندانی که نسبت به نتیجه انتخابات تردید دارند و این تردید با حوادثی که در خیابانها و بازداشتگاهها رخ داده فربه تر شده است٬ دست به اقداماتی می زنند که نه تنها هیچ کس را اقناع نمی کند بلکه شکافهای موجود در حاکمیت را ژرفتر می کند. این تحلیلگران هیجان زده بدون آنکه بخواهند شاکله های قوام دهنده جامعه را در معرض فروپاشی قرار می دهند. چه کسی باور می کند ناگهان فعالان سیاسی که تجربه طولانی سیاس ورزی دارند و خود اهل تحلیل اند در مدت کوتاهی همان حرفی را بر زبان آورند که سالهاست برسر آن با رقبایشان چالش داشتند؟
قیافه های تکیده زندانیان و آنچه که در دادگاه مشاهده می شد٬ فضا را اقناع آمیز نمی کرد تا کسی اعترافها را باور کند. همانگونه که شتابزدگی در اعلام نتایج انتخابات تخم بسیار تردیدها را کاشت، تشکیل دادگاه بدون زمینه سازی کافی روانی و رعایت شرایط عام حقوقی می تواند بذر تردیدهای تازه را در افکار عمومی بکارد. اینهمه شتابزدگی چرا شکل می گیرد؟ چرا مسئولان در آرامش نمی توانند تصمیم گیری کنند و طراحی هر اقدامشان را با کمک کارشناسان انجام دهند؟ سرعت انتشار اعتراف ها در یک خبرگزاری آنچنان بالا بود که هر کس با کار رسانه ای آشنا باشد در می یابد که یک جای کار می لنگد. مشکل قضیه آنجاست که دوستان می خواهند کلیت کار را به انقلاب مخملین نسبت دهند و خیال خود را راحت کنند.
این گروه اصلا نمی خواهند باور کنند بعضی از اعتراض ها ریشه در اعماق جامعه دارد و باید با زبان استدلال و منطق با این ریشه ها برخورد شود. چون این اتفاق نمی افتد هرکاری که برای اقناع انجام می شود نه تنها کسی را قانع نمی کند٬ بلکه پرسش های بیشتری در ذهن ها برمی انگیزد. باید همه آنها که دست اندرکار این امورند به خود مرخصی دهند و بعد از یک استراحت شروع به اندیشیدن٬ مشورت و گفت و گو کنند. اگر این اتفاق بیفتد بی شک راههایی ابداع خواهد شد که هم تنش زدایی را به سرانجام می رساند٬ هم جامعه را آرام می کند و هم به آشتی ملی فرصت می دهد. باید منتظر ماند تا دریابیم این توصیه خیرخواهانه انجام خواهد شد و یا نه!