تبليغاتX
محمد آقازاده - ندا آقاسلطانی از منظر پدیدارشناسی روح جمعی

" ندا آقا سلطاني " با چشمهاي خيره و ناباورانه در اوج اميد به فردا زندگي را واگذاشت و ناگهان نامي شد در جهان. نامي كه سرنوشت ميهن مان را در گروي خود خواهد گرفت و هيچكس نمي تواند نسبت به اين نام بي تفاوت بماند. همه در باره او سخن مي گويند٬ بدون آنكه هيچ درباره اش بدانند. اصلا اين دانستن براي همه طرفهاي ماجرا موضوعيت ندارد. چه سرگذشتي داشت و چگونه مي انديشيد ربطي به بحث هايي كه در گرفته است ندارد. او يك دال تهي است. دالي كه همه تاريخ جهان را فشرده مي سازد و گوياي حقيقتي است رهايي بخش. غريبه اي زيبا كه در مظلوميت و گمنامي مي ميرد و ناگهان مرگش باري مي شود بر دوش بشر. مرگي ناعادلانه. او يكي مثل همه است٬ با خواسته هاي ساده و به اين دليل همه آنهايي كه نامي ندارند و چون او ناشناس اند و همان را مي خواهند كه مي خواست خود را در اين نام باز مي يابند. به اين دليل همه بدون آنكه بخواهند با ندا تير مي خوردند، آسمان را به تماشا مي ايستند و بعد مي ميرند. او تبديل به همه شده است.

ديگر مهم نيست چه كسي او را كشته است. كدام دست ماشه را چكانده است. قاتل جفت ندا است. كسي كه ناشناس است و سمبل مرگ و بي رحمي. بي دليل مي كشد. ناخودآگاه جمعي لبريز از كشتارهائيست كه بي دليل رخ داده اند. امروز ندا يكبار ديگر اين كشتارها را به سطح خودآگاهي فرا مي خواند و مظلوميتي را بازمي تاباند كه همه ما خود را در معرض آن مي يابيم. ندا و قاتل اش نمادند و نماد فراتر از يك اسم خاص حركت مي كند و تبديل به امر عام مي شود. وقتي چيزي مبدل به امر عام مي شود ديگر تن به خرده واقعيت ها نمي دهد. هر چه بخواهيم و هر چه بخواهند آنرا به اسم خاص برگردانند مشاهده خواهند كرد كه چقدر ناتوانند از اين كار. اسطوره ها تن به زميني شدن نمي دهند.

در جامعه اي كه آدمها ديده نمي شوند و مردم بعنوان امر عام مورد ستايش قرار مي گيرند ولي وقتي در خيابانها، سازمانها و ... با ستایش کنندگان روبرو می شوند به هيچ عنوان خود را مخاطب اين ستايش ها نمي يابند و به راحتي تحقير مي شوند به ناچار بدنبال آن مي گردند تا امر خاصي اتفاقي را تبديل به امرعام بكنند. تا امر عام كهنه با امر عام تازه به نبرد بر خيزد و انتقام امر خاص را از امر عام بگيرند. اين امرخاص عام شده تبديل به نشانه رهايبخش مي شود. انسانها ذره شده به آشتي مي رسند، آشتي با خود و آني كه مثل خود آنها تنها و منزوي بود و بي دليل كشته شد. يك مظلوميت زيبا و دوست داشتني اما تلخ، اين اتفاق به راحتي رخ نمي دهد و به به اين دليل وقتي رخ داد به سادگي از حافظه جمعي پاك نمي شود . پس مطمئن باشيم جامعه فرداي خود را با ندا خواهد ساخت. نه ندايي كه زندگي مشخص را تجربه كرد بلكه ندايي كه تبديل به دالی تهي شد كه هركس مي تواند با تخيل اش آنرا فربه و همذات كند و مظلوميت اش را به تماشا بنشيند.

II لینک II نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 9:29  توسط محمد آقازاده  |