تبليغاتX
محمد آقازاده - نباید ناظر خاموش یک خودکشی دسته جمعی بود

پرسش ها به پاسخ نمی رسند و بازی مرگ و زندگی در فضای دو قطبی هر روز فربه تر می شود و گفتارهای عقلانی نه تنها راه به جایی نمی کشند٬ بلکه با اعتراض و مقاومت روبرو می شوند. البته این بر نتابیدنها را می فهمم. وقتی تظاهرات مسالمت آمیز فرصت شکل گیری نمی یابند و یک طرف هیچ مجاری آزادی برای واتاب افکار خود ندارد٬ آنهم در شرایطی که رسانه های ملی از یکسو چهره دیوآسا از معترضان ارائه می دهند٬ چطور می توان از عقلانیت سخن گفت و خواستار آرامشی شد که حیات و بقای کشور در گروی آنست. ولی صاحب این قلم با تمام درکی که از شرایط دارد و می داند سخنش شنیده نخواهد شد٬ همچنان بر طبل عقلانیت٬ تعادل و آرامش خواهد کوبید و خواهد گفت چرا به رفتاری عبث می پردازم در حالی که از قبل به عبث بودن آن معترفم.

بنا ندارم تسلیم شرایط دشمن کیش شوم و بخشی از بازی شوم که فرجامی جز نافرجامی ندارد و ازطرف دیگر نمی توانم سکوت کنم و ناظر خاموش یک خود کشی دسته جمعی باشم. می دانم یک طرف دیگر حوصله اصلاح طلبان را ندارد و طرف دیگر هم نمی خواهد بدون مقاومت حذف خود را بخاطر مصلحت جناح دیگر بپذیرد. حذفی که در آینده گسترش می یابد و دامن همه تکنوکراتها٬ هنرمندان٬ فعالان سیاسی٬ روزنامه نگاران و حتی اصول گرایانی که اصلاحات را در دامنه محدودی قبول دارند را خواهد گرفت. حامیان دولت بدون تعارف این خواست و نظر خود را با صدای بلند اعلام می کنند و حتی در این مورد اما و اگری هم ارائه نمی کنند تا کسانی کمی احساس امنیت خاطر کنند و چه کسی است که نداند احساس ناامنی ریختن سوخت بر آتش بحرانهاست.

حال در چنین شرایطی گفتن از عقلانیت و تقاضای آرامش هر چند بی تاثیر باشد٬ مانند یک لکه سفید روی زمینه سیاه می ماند که فضا را به تمامی مکشوف می کند. نشان می دهد راه سومی هم وجود دارد و همین راه بی هزینه است که تصمیمات شتابزه را از مشروعیت می اندازد و آنرا در تمامیت نامعقول اش نشان می دهد. وقتی رجز خوانی پر هیاهیو در کنار استدلال آرام و بی سرصدا قرار می گیرد کرکنندگی اش را آشکار می کند. در چنین زمینه ایست که می توان این پرسش را مطرح کرد در فرایندی دراز مدت چه کرده ایم؟ چگونه اعتماد متقابل و همبستگی ملی را از کف دادیم که حماسه پرشکوه حضور چهل میلیون شهروند در پای صندوقهای رای که می توانست برای همیشه شاکله های قوام دهنده کشور را تضمین کند خود عامل فروپاشی روانی شده است که در فضا همه را دچار بیم می کند و کشور را به فراسوی مرز خشم٬ هرج و مرج و بی تدبیری قرار می کشاند؟

امروز هر دو سوی ماجرا به هم به هیچ عنوان اطمینان ندارند. راههای قانونی کسی را اقناع نمی کند و سیاست ورزی در بن بست قرار می گیرد و همه فعالان سیاسی و روزنامه نگاران اصلاح طلب احساس ناامنی می کنند و این ناامنی منجر به شجاعت فعالی می شود که خشم طرف مقابل را بر می انگیزد و در دیالکتیک احساس و خشم نه تهدید چیزی را متوقف می کند و نه اعتراض رشد یابنده. این وضع اگر به نا امیدی و سر خوردگی مطلق مبدل شود٬ عواقبی را بر خواهد انگیخت که دیگر هیچکس٬ حتی کسانی که بازیگر اصلی ماجرایند اگر بخواهند هم نخواهند توانست ماجرا را متوقف کنند. باز تکرار می کنم بازی برد - باخت امکان ناپذیر است. هر چند در کوتان مدت بتوان چیزی را کنترل کرد٬ در میان مدت بحرانهای اقتصادی حتمی که در افق قرار دارند هر نارضایتی را تبدیل به انفجار ناخواسته می کند. در چنین شرایط ملتهبی که در اقتصاد و سیاست خارجی نیاز به تصمیمات بزرگ داریم با سرخوردگی نخبگان و بخش میانی و تا حدودی بالا و پائین جامعه چگونه می توان آنها را اتخاذ کرد و از عواقبش نهراسید؟

عقلانیت حکم می کند تا واقعیت را بی پرده بیان کنیم٬ حتی اگر هیچکس آنرا بر نتابد. ولی در فرداهای دور همین نوشته ها به آیندگان فرصت می دهد تا دریابند جامعه در سطح آگاهی ممکن تصمیم نگرفت و به جای تدبیر با هیجان و احساسات رام نشدنی به زمانه شکل داد و این امر قضاوت آنها را خوندار تر خواهد کرد. هر چند که بسیاری به فوریت رویدادها می اندیشند و تاثیرات بلند مدت تصمیمات خود را از یاد می برند. آنها ولی نمی توانند در آینده ازعواقب مسئولیت آنچه کرده اند تن بزنند. می ماند گفتن آنکه کسانی که به هیچ مرز اخلاقی و سیاسی به موسوی می تازند نامزدی که به اعتراف خودشان لااقل از سه ایرانی یک نفر به او رای داده است نمی دانند با این کارشان نه تنها به آنچه وفادارند خدمتی نمی کنند بلکه آنرا با تردیدها و ابهامهای بیشتر روبرو می کنند. در خاموشی عقل باید شمعی روشن کرد حتی تا اگر روشنایی اش دیده نشود.

II لینک II نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 10:48  توسط محمد آقازاده  |