انتخابات ریاست جمهوری قواعد زندگی جمعی را تغییر داد٬ هر آنچه آشنا به نظر می رسد چون بیگانه در برابر چشمها تحمل ناپذیر می شود. رابطه هیجان و عقل دیگر حامل هیچ معنایی نیست و دیالکتیک هراس و نا امیدی سیاست را در جامعه به کوچه بن بست می راند. هیچکس نمی داند چه خواهد شد ولی عمل متوقف نمی شود. زمانی مي رسد که عمل از گفتمانی ملهم نمی شود و تنها یک نا امیدی فعال انرژی ها را تخلیه و جامعه را دچار تلاطماتی می کند که فرجامی جز بی فرجامی ندارد. تب تند٬ ذهن های تحلیلگر را را به سکوت وا می دارد و هذیانها در واقعیت لباس تحقق می پوشد. پرسش این است: " چه خواهد شد؟ " جوابی وجود ندارد. چون معادلات عقلانی نمی توانند کنش و واکنش های اراده های مهار نشده را در معرض گمانه زنی قرار دهند.
" لجاجت " منطق عمل می شود و بسیاری بر آن می شوند آنچه حفظ نشدنی است را بقا بخشند٬ ولی همه چيز به گونه ای تغییر خواهد کرد که هر دو طرف منازعه را مات خواهد كرد و در نهايت دست همه خالي باقي خواهد ماند٬ حتي دست آنها كه كل نظم سياسي موجود را بر نمي تابند. همه آنها كه بدنبال آزادي اند٬ برآنند صداي خاموش فرودستان باشند٬ عدالت را مهم مي دانند و يا اخلاق را مهم مي دانند٬ خيلي زود چشم باز خواهند كرد و به تماشا خواهند نشست سيلان ناخودآگاه را كه وجدان آگاه ديگر به حال خود رهايش كرده است. هميشه كوته فكري حاصل فروريزي ساختارهاي معنا دار است. وقتي فرهنگ بعنوان ماشين توليد معنا از كار مي افتد همه عرف و عادتها به هم مي ريزند٬ آنچه مي ماند زور برهنه است و زور بخاطر نياز به پيش رفتن فضا را بغرنج تر و ناكارآمدتر مي سازد.
آيا بايد نااميد شد؟ آيا بايد سكوت كرد؟ آيا بايد تن به ضرورتي داد كه سيلاب وار همه اميدها را با خود مي برد؟ اما روزنه اي هنوز باز است! اين وضعيت حاصل عملكرد غلط همه ماست. آن وضعي كه خود آفريده ايم در همه سوي ماجرا، خود نيز مي توانيم رام كنيم. تنها بايد همه تصميمگيري ها را در پرانتز قرار دهيم. عمل را در همه شكل هايش متوقف كنيم و خوب استراحت كنيم و فارغ از هيجان به جلوي آينه برويم و ببينيم چگونه وضع را به اين نقطه بن بست كشانده ايم و بعد در مهندسي معكوس رفتارهايمان را اصلاح كنيم.
كاري بكنيم كه بازي مساوي تمام شود اگر نمي توانيم تئوري برد-برد را پيش ببريم و از باخت - باخت هم مي هراسيم به وضعيت پات رضايت دهيم و در فضاِي آرام همه جناحهاي سياسي و مقامات مسئول بجاي صدور بيانيه مدام گفت و گو و راه حلي پيدا كنند كه در آن هيچكس از فرداي خود نترسد و مجبور نشود در يك زمان كوتاه همه توان خود را در يك لحظه فشرده متبلور كند تا در اين بازي مرگ و زندگي با تكيه بر غريزه صيانت نفس هر چه از دستش بر مي آيد انجام دهد. قبل از هر چيز بايد زبان تهديد را كنار بگذاريم. اين كار در ميان چالش هاي مرگبار ساده نيست ولي هر كس بتواند بر اسب غرورش لگام بزند فردا به نيكي از او ياد خواهد شد و در غير اين صورت تاريخ محكمه ايست كه آسان گير نيست و بدنامي را به پيشاني ها مي چسباند.