تبليغاتX
محمد آقازاده - مرگ چقدر خوب است اگر در کنار تو باشد

روزی همه جز جهان مردگان خواهیم شد.سنگ قبری و شاید هم نه .نمی دانم ٬شما هم نمی دانید.امروز٬فردا و شاید هم کمی دیرتر می میریم به همین راحتی .آرام و یا مصطرب٬خوشحال و یا غمگین. عاشق و یا با تنفر.سهم ما از زندگی همین است که داریم تجربه می کنیم.پولدار و یا فقیر٬قدرتمندو یا ضعیف .شاد و یا غمگین.در این میان از ما چی باقی می ماند. مقداری خاطره پیش این و یا آن و بعد همه چیز از یاد می رود.عده ای هم در حافظه تاریخی می ماند. نه خودشان ٬آثارشان می ماند.حافظه و مولوی و شکسپیرو...تنها آثارشان نبودند٬چیزی بیشتر و یا کمتر.

دلم نمی خواهد غروب پائیز در خیابان و یا خانه باشم. کجا می خواهم باشم نمی دانم. در یک ناکجاآباد و شاید پیش این دوست و یا آن آشنا. اما همه غمگین اند. چشمهای خسته مرا آزار می دهد. دلم یک خنده ساده می خواهد. کمی دل خوش . اما دریغ که نمی یابم. آقایان و خانمها کمی مهربان تر باشید. زندگی را اینقدر سخت نکنید. چقدر چهره عبوسی دارید.نگذارید بنویسید سال هشتاد و هفت و سالهای قبل و بعدش سالهای عبوسی بودند.سالهای بد. خشن و نامهربان. چقدر زنده می مانید ٬چقدر زنده می مانیم.ببینین همه دارند داد می زنند. همه عصبانی اند. همه نامهربان.دشنه نامهربانی جای خنده را گر فته است.

این روزها که سرم گیجه می رود و باید در خیابان و کوچه و پس کوچه ها آرام راه بروم٬مراقب باشم زمین نخورم.-بگذریم از این که همه عمر م زمین خورده اما دستی نبود کمکم کند روی پای خودم بایستم- می بینیم راننده ها چقدر بد و عصبی رانندگی می کنند. ویراژمی دهند. همه با هم دعوا دارند . به هم تنه می زنند. موتور سوار ها آدم را می ترسانند.رعایت هم را نمی کنیم.دولت رعایت مردم را نمی کند و مردم هم رعایت هم را. دلم کمی آرامش می خواهد و مهربانی . غروب جمعه است . حالم بد است.چند روزپیش این چند خط را گذاشتم کنار هم : "جهان می چرخد /من نمی چرخم / من می چرخم /جهان نمی چرخد /تنها یک ویروس کوچک/هم جهان را می چرخاند/هم مرا/مرگ چیزی خوبیست/اگر در نگاه تو /در کنار تو/اتفاق بیفتد/و چهان بایستد در دستهای نوازشگرت / "عشق چقدر خوب است/ مهربانی چقدر قشنگ است.دلم می خواهم جایی باشم پر از خنده و تویی که آرامم کند.اما من خسته و تنهاو تلخم . چقدر... 

II لینک II نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 17:52  توسط محمد آقازاده  |