مرا به یک بازی وبلاگی دعوت کرده ای.این بازی را چقدر دوست دارم.اگر ما این بازی را بلد بودیم و می توانستیم ما شویم اینهمه همه تلخ نبودیم و از این روزگار گلایمند.گاهی فکر می کنم وبلاگ چاهی شده است که تنهایی مان را در آن می گرئیم و غم هایمان را در آن فریاد می کنیم.حرف ما چیست ٬درد ما کدام است.می دانیم جهان آنی نیست که باید باشد و نمی خواهد کمی شبیه رویاهای ما شود..من موسفید کرده ام و درپایان راهی هستم که شما تازه دارید در آن قدم می گذارید.ما بدنبال عدالت بودیم.بر آن بودیم مناسبات ظالمانه را عادلانه کنیم.در سال ۵۷ شوریده نسل من به خیابانها ریخت.به جبهه ها رفت٬دوران سازندگی را تجربه کرد٬امید به اصلاحات دل بست و بعد اصول گرایان آمدند تا آنی باشند که تو دوست خوبم می خواهی. اما نشد.چرا٬ همه حرف در این چراست.چرا همه ناکام شدیم . جواب این پرسش را بیابیم مفری در جهان بی مفر خواهیم یافت.
آنی که می نویسد و عدالت را می طلبد حتی اگر اشتباه کرده باشد شلاق نمی زنند٬به زندان نمی اندازند.بلکه با او وارد گفت و گو می شوند ٬مجابش می کنند. کدام پدر است که درد و زخم فرزندش را تاب بیاورد. آنی که شکایت به دادگاه برده است و آن که در صندلی اتهام نشسته است را نمی شناسم .نمی دانم و نمی خواهم بدانم حق با این است و یا آن دیگری.اما این نکته را دقیق می دانم که کسی که در سیاست مو سفید کرده است و خود فرزند دارد این دل را ندارد که ببیند جوانی آسیب بیند٬پدر و مادری نگران شود. او خود نگرانی را تجربه کرده است و هرگز نمی گذارد دیگران دل نگران شوند.این را هم بگویم اصلا با افشاگری سر سازگاری ندارم.در این افشاگری ها که منطق خود را ازبازی جناحی می گیرد عدالت از دست می رود و چیزی هم نصیب من و تو و یا ملت نمی شود.چرا که افشاگری ساختارها را وامی گذارد و افراد را نشانه می رود و این توهم را به وجود می آورد که با رفتن و آمدن کسی مشکلات حل می شود.
جریان افشاگری بانگ صادرات٬جزایری و پالیزدار کدام بی سروسامانی را سامان داد که ما این رویه را ادامه دهیم.البته اطلاع رسانی را با افشاگری یکی نمی دانم.هر روز از مافیای قدرت بگوئیم اتفاقی نمی افتد ٬ممکن است مافیای دیروز جای خود را به مافیای دیگر بدهد ولی اصل مافیا بر جا می ماند.پس چه باید کرد. آیا ما هم سر در لاک زندگی فرو ببریم و بسیازیم با آنچه قدرت حذفش را نداریم. نه ٬ مثل موش زندگی را جویدن و دور انداختن بدون تاثیر گذاری با شرف انسانی سر سازگاری ندارد. ما باید یکبار برای همیشه ساختارها را مورد شناسایی قرار دهیم که به هر پلشتی فرصت می دهد.علایم بیماری را نباید با خود آن اشتباه بگیریم.تا زمانی که جامعه به مفهوم عام آن هشیار نشود٬به دانایی راه نکشد و این وظیفه را بر خود قایل نباشد که هر جا انحراف کوچک می بیند زبان به اعتراض بگشاید روز به روز انحراف ها بزرگتر می شوند و سرطانی.
وقتی آقازاده بودن٬زمانی که همسر یک مسئول بودن و یا همشهری گری ملاک واگذاری سمت ها می شود و شایسته ها به هر بهانه بیرون می مانند .مدیریت خود کنترلی اش را از دست می دهد. کدام فرزند و همسری است که اشتباه پدر را به روی خود بیاورد و کدام پدر است که از مهر پدری بگذارد و دست فرزند را دررانت خواری ببند.تا زمانی که بجای کنترل همدیگر راه به دار و دسته ها می دهیم که با هم وارد قدرت شوند و بجای حق تنها به خود بیاندیشند نمی توان توقع داشت منافع ملی جای زد و بند ها و لااق کار نابلدی ها را بگیرد. ٬
آنطور که ترا و دوستانت را می شناسم می دانم دل تان برای کشور می سوزد. ما پدران خوبی برای شما نبودیم.میراث خوبی برایتان بر جا نگذاشتیم٬ با انبوه مشکلات تنها یتان گذاشتیم ولی می توانید اشتباهات ما را سرمایه خود بدانید و راه به این حقیقت بکشید تنها باعقل٬تدبیر و صبوری می توان عدالت را تحقق بخشید. شما که همه تحصیل کرده اید باید عمیق تر بخوانید ٬ژرف تر بیاندیشید و ملایم تر رفتار کنید . هیچ نسلی نمی تواند و وظیفه ندارد که یکجا همه مشکلات را حل کند. کافیست جامعه را با بردباری چند گاه جلوتر ببریم . اکنون جناح ها کفایت شان را ثابت کنید وظیفه شماست که نشان دهید آنقدر دانا هستید محال را نطلبید و از سوی دیگر با زمانه ناساز سازگار نشوید بلکه آرمان را با عقل آشتی دهید و جامعه را کار آمد اداره کنید. تردید ندارم که موسفید نمی گذارد کسی جوانی را بخاطر تندیش مجازات کند. در این بازهای همه درس می آموزیم و آموختن برای نسل ما کمی دیر و برای شما بهنگام است.