تبليغاتX
محمد آقازاده - صد و بیست میلیون امریکایی در مشت بیل گیتس

روشنفکران ناراضی اند واین نارضایتی را آشکار می کنند.آنها با سلاح نقد علیه وضع موجود شلیک می کنند و هر تیراندازی به طور مشخص حامیان وضع موجود را به تقابل می کشاند و این تقابل می تواند صورتهای مختلف به خود بگیرد.از سرکوب کامل و مطلق در جهان سوم و یا این نارضایتی را تبدیل به قطره ناچیزی کردند در اقیانوسی با داده های بی ارزش و سلب قدرت سنجش مخاطب در نظام سرمایه داری.هرتقابلی را با میزان کارایی اش می سنجند و نه با ابزاری که به کار می گیرد.

ظهور سناتور مک کارتی در امریکانه یک تصادفی بود و نه استثنایی بر قاعده .مک کارتی حاصل یک ضرورت بود و هر موقع این نیاز شکل بگیرد هزاران مک کارتی جدید پیدا خواهند شد تا نقش سرکوبگران خود را بر عهده بگیرند.فرض کنید بحر ان فعلی سرمایه داری راه حلی پیدا نکند و حباب رفاه در این نظام بترکد و مثل دهه سی گرسنگی و بی خانمانی در کنار انبارهای پر از کالاقرار بگیرد و توده های مستاضل گوشی برای شنیدن بیابند کدام منطق اجازه می دهد و روشنفکری بپرسد چرا بیل کیس به اندازه صد و بیست میلیون امریکایی باید ثروت داشته باشد و این صد ومیلیون بخواهند این نظم را به هم بزنند آیا آنهایی که به بازار آزاد و منطق مبادله اعتقاد سفت و سخت دارند تا جریان آزاد اصلاعات تعیین عقیده مردم را برعهده بگیرد. دو جنگ جهانی اول و دوم ٬نبرد ویتنام و لشکر کشی به عراق و... نشان می دهد این رویایی نیست که در بیداری تحقق یابد.

نظام سرمایه وقتی به فضای آزاد از جمله بازارآزاد اصل سود آوری و فریاد سود بیشتر خدشه نبیند و اگر این اصل به خطر بیفتد میلیاردها دلار که از مالیاتهای مردم را به سود آنهایی که ورشکست شده اند وارد جریان مبادله می کند و به هیچکس هم به روی خود نمی آورد که اگر رقابت بر ریسک پذیری متکی است و ورشکستگی هم یک امکان در کنار سودهای سرشار است و در این میان مداخله دولت چه معنایی دارد.اگر این پرسش طرح شود و توده ها به آن توجه نشان دهند بی تردید دستکش های مخملین به دور افکنده می شود و سرکوب شکل برهنه خود را به نمایش می گذارد.خاصیت قدرت همیشه همین بوده و  تا ابد هم خواهد بود.

فروکاستن نقش روشنفکران به دلایل روانشناسی البته هنوز سرکوب با دستکش های مخملین تلقی می شود.ممکن است روشنفکر ازجایگاه خود ناراضی باشد و لااقل بطور مشخص می توان پذیرفت روشنفکران آنقدر عقل دارند که بدانند با اعتراض نمی توان به جایگاه مورد ادعا دست یافت.مگر نظام سرمایه داری بر مبنای سودجویی فردی بنا نشده است. چرا روشنفکر مثل همه بدنبال استفاده از ابزاری نباشد که می تواند حق او را به باز گرداند.اما نیت خوانی ابزار سرکوب است.چرا که حتی خود آدمها کاملا نمی دانند چرا این کار را می کنند نه آن کار را.هیچ جامعه ای بدون نقد نمی تواند به بقای خود ادامه دهد و اگرروشنفگران تاثیر گذاری بیشتری داشتند شاید هم اینهمه جنگ رخ نمی داد و سرمایه داری خود را این چنین خود را به گرداب نمی انداخت .زمانی که روشنفکران وادار به سکوت می شوند به جای آنها آینده سخن شان را بر زبان می آورد و در آن روزگار کاری نمی شود جز افسردگی .باید گذاشت روشنفکران سخن پرداز حرف شان را بزنند و آنها در جایگاه پرت به سود همگان حرف شان را بزنند.+ و+  

II لینک II نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 11:54  توسط محمد آقازاده  |