تغییرات هر جامعه را در مراوادت روزمره مره می توان رصد کرد. متاسفانه نشانه های بیماری را در تمام کوچه و پس کوچه ها ٬فروشگاهها٬شیوه گرفتن تاکسی در زمانهای شلوغ٬در تصادفها و در مرافعه های خیابانی می توان رصد کرد.این سه تجربه که در چند روز اخیر شاهد آن بودم می تواند افول اخلاقی در جامعه را به تمامی نشان دهد. در این میان نهادهای فرهنگی چه می کنند هیچ جز ائتلاف منابع و تبلیغ دین با پاداش ها و جرایم اداری و دولتی کردن حوزه هایی که باید فرهنگ سازان در بسط آن بکوشند. دین که باید انسان را از تعلقات نفسانی برهاند در شکل دولتی اش تبدیل می شود به محلی برای ارتقای شغلی.
*می خواستم سوار مترو شوم.آنهایی که بر آن بودند به داخل واگن بروند راه را بر کسانی که می خواستند خارج شوند.عاقله مردی کمی بلند گفت آقایان کمی کناربایستید چون اولویت با آنهاست که می خواهند خارج شوند.ولی هیچکس به حرفش گوش نکرد.داخل مترو جوانیس یقه اش را گرفت و گفت:مثل دیوانه ها می مانی . تو که بیرون بودی باید طرف ما را می گرفتی. مرد گفت چشم و خود را در میان جمعیت گم کرد.از جوان پرسیدم چرا به آن مرد گفتی دیوانه. گفتم هرکس به جای خودش به فکر دیگران باشد دیوانه است. زرنگ باید طرف خودش بایستد.
*ازخیابان ولی عصرمی گذشتم موتور سواری از پشت به یک نوجوان زد و فحشی هم به او داد.مادرپسر اعتراض کرد و گفت آقا توی پیاده رو به دیگران می زنی و طلبکار هم هستی.به تو چه . مگر خرم که خودم را بیاندازم توی هچل شلوغی خیابان. اعتراض کنی خودتم هم می زنم.زن دستش پسرش را گرفت و رفت.
*سوار یک خودروی شخصی شده بودم و بعد از تحمل یک ترافیک وحشناک به مقصد رسیدم.راننده مبلغی بیش از عرف از مسافران خواست. مسافری گفت آقا چرا اجحاف می کند. راننده که هیکلی هم داشت گفت چرا زرت و پرت می کنی.اصلا معنای اججاف رامی دونیی.مسافر در جواب گفت من بیش از دو هزار مثل ترا مهندس تحویل جامعه داده ام. راننده خندید و گفت قیافه تو به عمله ها می خورد نه به استادها. مسافرها و تعدادی از رهگذران بودند به راننده اعتراض کردند و لی او پایش را گذاشت روی گاز و رفت.