تبليغاتX
محمد آقازاده - داغ تنهایی و بیم بر تن "گمشده "ها

مدتی است دارم مجموعه لاست (گمشده ) را می بینم.در این مجموعه آدمها در یک جزیره به دام افتاده اند.آنها مجبورند در محیطی ناآشنا٬زیبا و خطرناک از خود دفاع کنند و ازسوی دیگر با آدمهایی روبرو شوند که هم می توانند دوزخ باشند و هم همراه.آنها از همه دنیا جدا شده اند ولی از گذشته خود نمی تواند جدا شد و خاطرات در ذهن حفره ای ایجاد می کند که هر رفتاری را متاثر می کند.آنها در حوادث دیگران و خود را باز می شناسند.این مجموعه حسی دو گانه در من برمی انگیزد. فیلم در قاب سلیقه من جا نمی گیرد ولی نمی توانم آنرا نادیده بگیرم. مدام قسمتهای مختلف اش را می بینم تا پاسخی برای این تناقض بیابم.

به این دلیل تا همه آنرا نبینم قضاوت را در پرانتز قرار می دهم تا زمان آنرا شکل دهد.اما فیلم از یک منظر معنای زندگی امروز را برای من روشن می کند. ایران ٬ایران سرزمین من و تو تبدیل به سرزمین ناشناخته اما زیبایی شده است که مدام همه هستی فردی و اجتماعی شهروندانش را با چالش روبرو می کند. مدام در این جنگل ناشناخته مراقب باشی به دام نیفتی.گرگی ندرد ترا . به دامی نیفتی. همه آنهایی که دور و بر تویند پوست عوض کرده اند. آنی نیستند که تا کنون می پنداشتی.همه از خود دیروزشان می گریزند و دیگر نمی دانند امروز چه می خواهند باشند و اصلا چه هستند. هر کس کنار آن دیگری احساس بیم و تنهایی می کند.مدام منتظری خنجری تنت و روحت را زخم بزند.اما ناچاری با دیگران باشی.نمی توان در اتاق خالی زیست ٬چرا که تنهایی مطلق شکنجه است.شاید زندانهای انفرادی را با شناخت همین رویکرد اختراع کرده اند.

حس می کنم گم شده ام ٬نه تنهایی را تاب می آورم و نه با دیگران بودن را.شاید راز جذب من به مجموعه لاست همین باشد.شاید٬هنوز نمی دانم.جامعه تبدیل به یک حفره شده است .حفره ای با پسله های فراوان و هر کدام دلگیرتر و خطرناک تر از آن دیگری.در خلایی که ما را به دام انداخته است٬نه سیاست ورزی ممکن است و نه عاشقی.سیاست ورزی در جمع معنا می یابد و من هایی که نمی توانند ما شوند چطور می توانند با سیاست زندگی را بهتر کنند.در جامعه ای که هر کس در ناخودآگاهش دیوهای خفته دیرسال بیدار شده است چطور می توان تن به عاشقی و دوستی بدهند.همه گم شده ایم.نجات دهنده ای هم در راه نیست.اول باید بدست خود پیدا شویم. بعد شاید بتوانیم دوست بداریم و با هم بخندیم و بگرئیم.تا آن موقع باید داغ و سوزش تنهایی را بر اندام مان حس کنیم و مثل موریانه خود را بجوئیم و ویران کنیم.           

II لینک II نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 17:20  توسط محمد آقازاده  |