تبليغاتX
محمد آقازاده - قوچانی و بلند کردن پرچم اشرافیت جدید آنهم از نو ع آقازاده هایش

دیالکتیک امید و ناامیدی آن نقطه جهنمی است که کل هستی ما را نشانه دار کرده است.ما با دیدن هر روزنه ای بسوی نور سرشار از شعف و شور می شویم.رویا بال می گشاید و در آغوش مان می کشد و با خودش ما را می برد هر کجا که بخواهد.اما وقتی رویدادهای تلخ در محاصره مان قرار می گیریم بلافاصله همه چیز را پایان یافته می یابیم و مجلس ختمی برای همه آرزوهایمان می گیریم.جامعه در گذر بی وقفه پیامهای متضاد از درون چشمه جوشان خود به روح و قلبها سرازیر می کند و حضور خود مدام جانمان را فرسوده می کند و همه توان روحی مان را می گیرد و در حلقه بسته ای به دور خود می چرخیم و در پایان حتی یک ذره جلوتراز وضع موجود نمی یابیم.

همه ما فاعلان این بیم و امیدیم.حتی در روابطه شخصی مان زود دل می بازیم و  با خود می گوئیم آن دیگری رویایی مان را یافته ایم و در اولین نشانه هایی که با رویاهایمان سر سازگاری ندارد پس می نشینم. همه چیز را رها می کنیم و از یاد می بریم سرنوشت را آنهایی می سازند که یک رابطه را محل چالش ها و تفاوتها بدانند و گام به گام حفره ها و شکاف هایی که ذاتی زندگی است پر کنند.امید و نا امیدی در سیاست در روابط بین فردی می شود همان قهرو آشتی و یا دل باختن مطلق و جدایی یکبار برای همیشه . اما زندگی خاکستری است .باید لحظات حیات را ساخت و در فراز و نشیب ها حد میانه و  به برآیند خواست دو طرف رسید و بعد آنرا گسترش داد. انسانها همانگونه که باید با توانایی متقابل شان همساز شوند ٬می بایست  ضعف ها ی طبیعتی شان را به رسمیت بشناسند و این ضعف را تبدیل به نقطه اتکا سازند برای راه کشیدن به نقطه تعالی. این را گفتم تا نشان دهم هرچه در میدان سیاست می گذرد از دل پدیدار شناسی روح ایرانی منطق اش را می گیرد و درست در همانجا هم باید درمان شود.

محمد قوچانی نمونه روشن این بیم و امید است.او وقتی سیاستهای اصل چهل و چهار اعلام می شود پیروزی لیبرالیسم و خصوصی را جشن می گیرد.زمانی که دو فقیه وارد مجادله کلامی می شوند پرچم دگرسانی سنت را در دست می گیرد.در هنگامه ای که اصلاح طلبان علیه هاشمی می شودند او پیش آهنگ این شورش می شود و در دفاع از هم در انتخابات با همه قدرت رهبری جریان را بر عهده بگیرد. وقتی با دو و یا سه اجتماع دانشجویان چپ دگر اندیش روبرو می شود فریاد هشدار باش او به آسمان بلند می شود. ولی وقتی این دانشجویان دستگیر می شود از خود نمی پرسد چرا آن عقبه ای که او در خیال پروریده بود به صحنه نیامد.با کانون نویسندگان می ستیزد و آنرا پایان یافته اعلام می کند. در حالی که هیچ جریانی که ریشه در نیازهای جامعه دارد محدود می شود ولی پایان نمی گیرو...

این روزنامه نگار جوان  امروز با سخنان نوه امام و کنش و واکنش هایی که پیرامون این سخنان شکل گرفت روزنه ای دیگر را گشوده می بیند و این گونه می نویسد:"احياي نقش تاريخي خميني‌ها كمترين رهاورد گفتارهاي اخير سيدحسن خميني بود؛ نقشي كه در پيشبرد انقلاب اسلامي ايران و تقويت گرايش‌هاي جمهوريخواهانه آن ضروري است. اصلاح‌طلبان زماني پرچمدار مبارزه با آقازاده‌ها در عرصه ثروت‌اندوزي بودند اكنون اما بايد پرچم ديگري در دست گرفت. پرچم دفاع از آقازاده‌هايي كه مدافع آزادي و جمهوري هستند. به همان نسبت كه حضور آقازاده‌ها در فعاليت‌هاي اقتصادي مفسده‌آميز است حضور آنان در فعاليت‌هاي سياسي بركت‌آميز است تنها به شرط آنكه جمهوريخواه باشند." اما فراموش می کند این کنش و واکنش بعد از انتخابات مجلس مثل برفی که در برابر آفتاب قرار می گیرد آب خواهد شد و در رودخانه تاریخ فراموش می شود بدون آنکه اثری در تحولات بر جا بگذارد. به اعتقاد صاحب این قلم سید حسن خمینی دارای آنچنان شخصیتی است که خود را در گروی آقازاده گی اش قرار ندهد. هر چند به صورت طبیعی از آن بهره می برد. در سیاست هر کس وارد می شود به صورت طبیعی باید پذیرای نقد - البته نه افترا و اهانت - باشد مسدود کردن نقد همان پاشنه آشیلی است که جمهوریت را با خطر ناکارآمدی و حذف قرار می دهد.حفظ حریم ها برای همه یک حق است نه یک امتیاز ویژه

انقلاب پدیده ای است که تمامیت را تبدیل به کثرت می کند و هر کس بخواهد این تمامیت را شکل دهد با مقاومت درون و بیرون سیستمی روبرو می شود و شاید یکی از راز های ماندگاری جمهوری اسلامی در پس همه بحرانها و نا کارآمدیها همین مقاومت درون سیستمی باشد.بدون آنکه این مقاومت بتواند و بخواهد تبدیل به یک جریان اجتماعی نیرومند شود.چرا که همه بازیگران می دانند وقتی رویدادی وارد لایه های عمیق جامعه می شود فرایندی خودبخود پیدا می کند که هیچکس نمی تواند آنرا مدیریت کند.به همین دلیل همه اختلافات متناسب با توازان قدرت در هزار توهای ناشناخته حل و فصل می شوند و هیچگاه منجر به قهرهای ساختار شکن نمی شود . انتخابات مجلش هشتم و ریاست جمهوری همین رویکرد را به تماشا گذاشت . مجلس هشتم همه همین فرایند را طی خواهد کرد. تند و تیزی ها ی پیش از انتخابات همانقدر در ساخت سیاسی ایران طبیعی است که سکوت بعد از آن.

کشاندن پای آقازاده گی - بخوانید اشرافیت از نوع ایرانی اش- به فضای بازی سیاست و جمع کردن آن با جمهوریت از آن ناسازه هایی است که تنها در دوران گذر می تواند تبدیل به یک فراخوان شود.صاحب این قلم بیانیه روابط عمومی کانون نویسندگان علیه قوچانی را نمی پسند.استفاده این ادبیات اگر به حد منطقی خود برسد معنایی جز حذف شخصیتی و فرهنگی یک فرد ندارد. قوچانی با همه تناقض هایش که صاحب این قلم بارها در باره آن نوشته است.تمنای اصلاح امور را دارد و چون ذهن خلاق و مدل سازی دارد بلافاصله پدیده ها را در انتزاع از نگاه تاریخی تبدیل به یک مدل می کند .

مدلی که بجای تفسیر و یا تغییر وضعیت جعل بدیل هایی می کند که به علت انتزاعی بودنش هیچ گره ای را باز نمی کند و یا دری را نمی گشاید . در مقابل واژه هایی را به ادبیات سیاسی می افزاید بر پیچیدگی اوضاع می افزاید و دست نیروهای ضد تغییر را باز می کند. قوچانی تناقض هایش را آشکار می کند ولی شاید بسیاری از ما ترجیح می دهیم آنها را پنهان نگاه داریم . تنها راه گریز از یک وضعیت تاریخی نقد فعال است تا بدیل های غیرکارساز را کنار بزند تا به بدیلی برسیم که بتواند راهگشا باشد.بدون خلاقیت و نترسیدن از اشتباه به این بدیل هرگز نخواهیم رسیدیم . اصل مطلب قوچانی را اینجا بخوانید    

II لینک II نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 11:36  توسط محمد آقازاده  |