هواپیماهای جنگی امریکا و روسیه بر فراز خلیج فارسی رو دررویی کردند.آتشی که به صورت پنهان در مبادلات دیپلماتیک شعله گرفته بود صورت دیگری از خود را درآسمان به تماشا گذاشت.این رودرویی نشان دهنده حقایق متعددی است.یکی از آنها رویای جهان تک قطبی است که خیلی زود در مناسبات بین اللملی در همان عالم رویا ماند و راهی برای تحقق خود نیافت.در حال حاضر نه جهان تک قطبی است و نه چند قطبی بلکه فضای پر از هرج و مرجی است که هر کس چماق بزرگتری در اختیار دارد هویج دلخواه اش را به نیش می کشد.
سیاستمداران تاریخ را نه آنگونه که خود می پندارند بلکه آنگونه که معادل پنهان روابط قدرت و سیر خود انگیخته رویدادها می طلبد می سازند.این پوتین و یا بوش نیستند که بازی فراموش شده جنگ سرد را به پیش می برند بلکه واقعیت های اقتصادی و چگونگی تقسیم منافع در سطح جهان نیاز به این بازی در بازیگران بر انگیخته است.روسیه بر آنست نقش از دست رفته اش را تا حدودی باز یابد اما نمی تواند روی اقتصاد پیشرفته خود تکیه کند که بسیار ویرانتر از آن است تا یک قرن دیگر بتوان ابزار رقابت کاخ کرملین شود.به این دلیل یکبار دیگر با موشکها و هواپیماهای دور برد باید سهم خود را از جهان طلبید.زور همچنان در جهان فرامدرن مثل دوران بربریت حرف اول و آخر را می زند.
امریکا که دیگر می داند جهان قطبی نخواهد شد.می داند باید بعد ارجنگ افغانستان و عراق باید ارتش نیرومندش را در جنگهای خیابانی و در دامنه کوهها که در مقابل یک ارتش قدرتمند احیا کند.امریکا برای حفظ قدرت اقتصادی ای خود نیاز به دشمن دارد. صنایع اسلحه سازی این کشور نیروی محرکه ای اند که چرخهای اقتصاد کاپیتالیتست ترین کشور جهان را به حرکت در می آورند.القاعده و کشورهای کوچک آنقدر وزن ندارند که ضرورت این نیروی محرکه را اثبات کنند.روسیه بدون کارت دعوت به رایگان این نقش را بازی می کند.هر دو طرف از این ماجرا سود می برند.یکی اعتبار بین المللی اش را در سهم خواهی احیا می کند و دیگر ی با تدوام وضع موجود یک امتیاز از هر چالشی به نفع اقتصادش ذخیره می کند.
اگر جهان تک قطبی نشد. سرمایه داری همه جهان را از آن خود کرد. روسیه صورت بدوی این نظام را به تماشا می گذارد و امریکا صورت پیشرفته اش.روسیه تا آنجایی این درگیری را تضمین می کند که سهم دلخواهش را آنهم تا حدودی بدست آورد.این رو دررویی چون از هیچ ایدئولوژی جز منطق سود بیشتر که همان شعارراهبردی سرمایه داری است ملهم نمی شود. بی وقفه حول محور چالش و سازش می چرخد و به پیش می رود.کسانی بازی را واگذار خواهند کرد که منافع خود را بخواهند در چرخندنده های این حلقه تکرار شونده بدست آورند. آنها به سود یک طرف خود را قربانی خواهند یافت.جنگ سرد بدون ایدیولوژی همان منطقی را ندارد که وقتی پای یک آرمان در میان بود ٬بدون ایدیولوژی منفعت اندیشی جایگزین هر نگاه دیگر می شود. منفعت طلب دوست و دشمن دائمی ندارد. تنها منافع دائمی او را بر می انگیزد.حتی اگر این آرمانخواهی در سطح نمایشی می ماند و عمق خود را از دست داده بود.این نکته دقیق همان چیزی است که سران همه کشورها باید به دقت بدانند و در محاسباتشان آن را منظور کنند.