خشونت پول با نقاب مبادله آزاد همه هستي فردي و جمعي ما را ازآن خود كرده است.اين خشونت پري وش و چون غول چراغ جادو هر چه دست نبافتني است بدست مي آورد.دشمن را دوست و دوست را دشمن و افراد آزاد را برده و بردگان را ارباب مي كند.تن هررابطه انساني را با شلاق جادويي اش زخمي مي كند و فرهنگ را با حضور رام نشده اش را به آشوب مي كشد و معنا آفريني را در مقدار چكي كه مي توانيد بكشيد تقليل مي دهد.با پول مي توان زشت را زيبا كرد و پير را جوان. پول نشان مي دهد چه كسي ارزش دارد وچه كسي بي ارزشي را بعنوان يك تقدير ناگزيربايد بپذيرد.
پول هم افيون توده ها و هم رويای آنهاست.با پول مي توان سفر رفت.خودروهاي گرانقيمت سوار شد،ويلاهاي كنار ساحل را از آن خود كرد و افق دريا را از بي پول ها را ربود.قدرت بدنبال پول است.تا بتوان درعمل اين قدرت را به زندگي مرفانه تبديل كند.هر فضيلت را رهسپار ديارفراموشي مي كند و هر بي فضلتي پول ساز را در اوج هياهيو مي نشاند.در غياب پول است كه همه وسوسه مي شوند بر خواهش نفساني خود چيره شوند و درحضورآن هر ميل زياد خواهانه را لباس اخلاق مي پوشاند.درست همان موقع كه از بي پولي غرور ما زخم مي خورد از نداشتن فضيلت مي سازيم .زماني كه ميلياردها در جساب مان داريم ثروت را تقديس مي بخشيم.
آنجا كه پاي پول در ميان باشد عشق و نفرت بسرعت جاي هم مي نشيند.زيباترين دختران و عاشق ترين پسران در مقابل چكهاي تضميني عشق را وامي گذارند و نفرت را چه بي دريغ درآغوش مي كشند.با پول است كه فرزندان آرزوي مرگ پدر و مادر را مي كنند و پدر و مادران با خشم و كينه به ارث بران نگاه خيرشان را مي دوزند. دانشمند ،فيلسوف ،شاعر،نويسنده ، مخترع و... را بي قدرمي كند و هر دلال موش صفت و رانت طلب هميشگي را درمصطبه توجه قرار مي دهد.درست در همين نقطه است كه سپاه بي ترحم سرمايه داري هرآنچه مي خواهد بدست مي آورد وازانسان موجودي ازخود بيگانه مي سازد كه در برابر ويروس حسادت،دورويي،ريا،دروغگويي تسليم مي شود و صعنت سكس و شهوت را جايگزين گره خوردگي عاطفي و رابطه عاشقانه مي كند.هرروزبا نمايش ملكه زيبايي و شوهاي لباس ميليارد ها انسان را در دوزخ حسرت ماندگار رها مي كند.
نظام سرمايه داري هر ستيز ظاهري با ظواهرش ر ا مي پذيرد به شرطي كه طغيان تب پول جانها را تسخير كند.پول يعني مصرف بي وقفه بدون آنكه ضرورت اين مصرف ذهني را به خود مشغول كند.دراين ميان آيا مي توان بر اين از خود بيگانگي غلبه كرد و گرداگرد خود فضاي امني از رابطه انساني كشيد تا زندگي معنايي را بيابد كه مدتهاست ندارد.مي توان اگر آدمي بر حقيقت پول وقوف داشته باشد و بتواند آگاهانه از آن فاصله بگيرد.ولي رهايي فردي هميشه در معرض تند بادهايي است كه از هر گوشه و كنارخود رابرحفاظ هاي تعبيه شده مي كوبد وزندگي را تبديل به بي قراري هميشگي مي كند.جنگيدن با نظام سرمايه داري تا بديلي عملي بر آن يافت نشود عده اي را بر مسند قدرت مي نشاند و آنها بنام رهايي بشر بيشترين ستم را بر آزادي و عدالت روا مي دارند.آزادي از خشونت پول به شرطي به سرانجام مي رسد كه ديگر صورت هاي خشونت با هر نام و با هر عنوان جايگزين آن نشود.آيا اين اتفاق خواهد افتاد.پاسخ روشني در افق امروز و فردا ديده نمي شود ولي چون وضع موجود ساخته دست بشر است مي تواند بدست همين بشر هم مي تواند حذف شود.تا آن روز بايد با تامين حداقل ها خود را از دام خشونت پول رست كه از آدمي موجودي تبهكار و شرير مي سازد و امكان انسان بودن را ازآدم سلب مي كند.