تبليغاتX
محمد آقازاده - مال من ...مال تو ...لعنت به همه ضماير مالكيت...

                                                                                            به پاس اشكي كه سينما پاراديزو از من گرفت

لعنت به تو....فكر كردي خرم...فكر كردي هر كاري بكني .....سرم را زير مي اندازم لال مي شوم...نه جواب ها٬هو است...خوبي را با بدي چواب مي دي ....باز بدهكاري....مجسمه حماقت هم يك خط قرمزداره...زيادي جلو آمدي...زيادي احساس آزادي مي كني ....زيادي ديگران را چوب فرض مي كني...زنده بودن با عشقه ولي تو عشق نمي شناسي...نه من هو نمي كشم ..آه چرا

لعنتي چرا فكر مي كني ....زندگي سينما نيست...اصلا بدون سينما عشق معنا نداره...توتو از آن دهان شير وقتی نور مي پاشه در پرده سفيد...لبها حلقه مي خورند...عشق ....آه عشق لعنتی .... عشق حلقومت را فشارمي ده...آن عشق از دست رفته ....مي بيني وقي فيلمها سانسور مي شوند...قلبها هم سانسور مي شوند...زندگي مي شه لجن زار...يك عادت....يك توهين هميشگي....هم آغوشي سرد و تهوع آور...دوست د اشتن معامله كردن...من خرم...بلد نيستم بشمارم

 لعنتی به تو تو تو ....چند لحظه با يار بودن معجزه است....چرا شكايت مي كني ...از واقعيت بايد به سينما پناه برد و لبخندي زد به وسعت...ما كجا پناه ببريم ...هم سينما ...هم خانه ....هم خيابان ...همه بيابان .... چي مي گم .... هيچي ...واقعا هيچي....با قلبهاي سنگي داريم ازدست مي رويم...بدون عشق ...بدون شانه اي كه پناهگاه باشد...بدون تو كه دوستم داشته باشي...با تو احمق كه اهل حساب و كتابي...اهل مال من ...مال تو ....مالكيت دزديه ... پردون راست مي گه ...آدمها راتبديل به سنگ مي كنه ...مجسمه هاي بلاهت.... حماقت با دلي كه تنها صداي پول را مي شنو و قفل مي شه به مالكيت ..مال من ...مال تو ...لعنت به همه ضماير مالكيت...   

II لینک II نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 11:6  توسط محمد آقازاده  |