تبليغاتX
محمد آقازاده - دلیل ماندگاری علی دایی در کنار همه ماندگاران تاریخ ایران

مردم به تنگ آمده از مساوي ايران و سوريه در ورزشكاه آزادي نام علي دايي را فرياد زدند.او را طلبيدن تا تيم ملي فوتبال را از اين مساوي رهايي دهد.اين تماشاگران همانهایي بودند كه هر باختي را به حضور او در ميدان گره مي زدند و شعارهايي بود كه عليه اش سر داده مي شد.دايي در تاريخ خواهد ماند.او ماندگار خواهد شد چون علي پروين.چرا كه او هم نماد شكست است و هم نماد پيروزي .بسياري از بازيكنان در اوج موفقيت ميدان را ترك كردند ولي نامشان نماند.شكست خوردگان ابدي هم جايي براي ماندن ندارند. كساني در ميان ما مي مانند كه دلیل هم شكست باشند و هم پيروزي.هم بشود پيروزي را به نامشان نوشت و هم شكست را.درسياست هم همين گونه است.امير كبير،مصدق، خاتمي و... چون دايي اند.هم مي توانند براي صداقت و پيروزهايشان با نثر حماسي نوشت و هم به دليل ضعف هايشان وشكست هايشان تلخكامانانه نامي از آنها برد.

مردمي كه هميشه در زندگي فردي و جمعي ناكام مانده اند نياز به قهرمان دارند.نياز به مراد و پيشرووراهنما دارند.آنها كساني را مي جويند كه در كمال باشد.ولي نكته مصحك آن است كه در عمل مي خواهند قهرمانان و مرادهايشان را در قد وقامت خواست هاي خود بتراشند.به او فرمان دهند تا از اوبشنوند.چون تخت پروگرست آن را به اندازه خود در آورند. اگر روزي به بلند قد نياز داشته باشند آنقدر او را بكشند كه بلند شود و اگر قد كوتاه بجويند او رابا شمشيرشعار،طعنه و... كوتوله كنند.بجاي آنكه از مرادشان حرف بشنوند مدام به او امر و نهي كنند.در جامعه ما اين قهرمانان نيستند كه توده ها را بدنبال خود مي كشند بلكه اين توده هايند كه قهرمانان را هرجا بخواهند مي برند.هر جا بخواهند نه كمتر و نه بيشتر. به اين دليل قهرمانان سرگشته ترين آدمها در ميان مايند.و در وسط هر بردني بسرعت زير پايش را خالي كنند.

همين جامعه است كه بانويي بازيگري را كه كه فيلم خصوصي اش ناجوامردانه پخش مي شود تا حد قهرمان اعتلا مي دهد. دفاع از حريم خصوصي افراد يك حرف است و قهرمان سازي حرف ديگري .همين مردم اگر فرد ديگري را به همين جرم شلاق بزنند براي شلاق هورا مي كشند.در جامعه ما هيچكس قهرمان نيست.توده ها روزي اين لباس را بر تني مي پوشانند و يا در مي آورند. خود آنها هيچكاره اند.يك موجود منفعل كه نمي دانند چكار كنند قهرمان شوند و چه بكنند كه ضد قهرمان نشوند.همين نوع قهرمان سازي است كه زندگي جمعي ما را ضد قصه كرده است.يعني بجاي اينكه داستان گره اي بخورد.قهرماني با تحمل رنج اين گره را چه بصورت حماسي و چه بصورت تراژيك بگشايد.ما با حلقه چرخنده طرفيم كه مدام در دايره بسته مي چرخد.

اين پرسش را بايد از خود كرد چرا در باخت ما نقش مديريت ها،برنامه ريزي ها و مولفه هاي اجتماعي و سياسي را به هيچ مي گيريم و تنها افراد را مقصر مي دانيم .افرادي كه خود قرباني و يا بهره مند از ساختاري اند كه در غياب آنها زندگي را شكل مي دهد.برشت در يكي از نمايشنامه هايش مي گويد.بدبخت ملتي كه نياز به قهرمان دارد وخود جواب مي دهد بدبخت تر ملتي كه قهرمان ندارد و من اجازه دارم بگويم بيچاره ملتي كه قهرمانانش را در بازي مضحكه قهرمان و ضد قهرمان مدام جابجا مي كند آنهم از روي دست ساده ترين عكس العمل غريزيش.

II لینک II نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 10:46  توسط محمد آقازاده  |