می خواهم بنویسم ولی نمی توانم. می خواهم ننویسم باز نمی توانم. این روزها معنای تراژدی را در معنای عمیق آن درک می کنم. در دو راهی گیر افتاده ام که هر دو به بن بست می رسند. پس چه باید کرد؟ نمی دانم. از یک سو هراس از نوشتن در من بیداد می کند و از سوی دیگر حس می کنم آنی که می نویسد حق ندارد و نمی تواند سکوت کند. سکوتی که می تواند معنای بزدلی و جبن بدهد و وهنی باشد بر قلم. این هراس به هیچ عنوان از منطق فردی خون و جان نمی گیرد. بلکه از درک این حقیقت الهام می گیرد که هر سخنی که از عاطفه زخم خورده و بشدت آزرده و برانگیخته شده بر زبان جاری شود٬ می تواند تاثیراتی را بر انگیزد که با مصلحت عام جامعه سازگاری نداشته باشد. به این دلیل با رام کردن احساسات رام نشدنی سعی می کنم آنچه از رویدادها را می فهم قلمی کنم.
تلخ و خشمگین ام. اما سخت بر آنم چراغ عقل را روشن نگاه دارم. آنهم در روزگاری که اخلاق از هر نوعش نادیده گرفته می شود و دروغ به راحتی بر چهره حقیقت خاک می پاشاند. اگر جامعه در بحران است٬ درمان آن را در خویشتن داری می یابم. اما خویشتن داری در هر دو طرف ماجرا. نمی شود یک طرف هر چه خواست بکند بدن آنکه ذره انصافی او را به بیان حقیقت متعهد کند. یک جنگ عظیم روانی در جریان است آنهم از سوی کسانی که بر آن نیستند آرامش را به جامعه بر گردانند بلکه سخت در جستجوی آنند که خاموشی را بر دیگران تحمیل کنند. اما سخت در اشتباه اند. این راه که می روند تبدیل سخن به فریاد و مبدل کردن آزردگی به بغض است.
اما ما٬ مایی که نسبت به آرامش جامعه متعهدیم٬ مایی که در جریانات خودانگیخته و سخت وابسته به خشونت هیچ فرجامی نمی یابیم جز ویرانی و جز آشوب٬ بجای خشم٬ بجای آنکه اجازه دهیم بغضمان در جان واژه ها بریزد به بردباری و خویشتنداری فرا می خوانیم همه را٬ چه آنهایی که در حاکمیت اند و چه آنهایی که در داخل کشورند و چه آنهایی که خارج کشورند احساسات خود را کنترل کنند. به روشنگری و تحلیل بپردازند. از سطح ماجرا عبور کنند و حقیقت را در اعماق کشف و نوری از آگاهی بر آن بتابند. تنها اطلاع رسانی کافی نیست. اطلاع رسانی خام٬ تنها احساسات را نشانه می رود. هر خبری باید با تحلیلی بکر و تازه همراه باشد.
ما بعنوان نویسنده تنها نباید قلبها را فتح کنیم٬ بلکه باید عقل ها را بیدار کنیم. هم از دیروز سخن بگوئیم و هم از فرداهای احتمالی٬ تا بتوانیم هم معنای رویداهای امروز را فهم کنیم و هم فردا را همانگونه که می خواهیم بسازیم٬ نه آنگونه که ماجراها ما را می برد. در همه تحلیل ها باید بر این نکته انگشت بگذاریم که زور و خشونت همه را بی فردا می کند. ما از آرامش دفاع می کنیم. آرامش نه خاموشی! این آرامش میوه گوارایی است که تنهادر گفت و گو٬ هم اندیشی ملی و آزادی بیان بدست می آید و هر راهی جز این همه را به شکست می کشاند. خویشتن داری و آرامش و انعطاف در برابر رقیب٬ راه نجات کشور است. باید نقطه تفاهم را بیابیم که درآن همه احساس کامیابی کنند. در غیر این صورت ما با دیالکتیک مداوم سکوت و طغیان روبرو خواهیم شد. بحران را همین امروز حل کنید٬ آنرا به فردا نسپاریم چرا که زخمهای مهلک و مزمن درمان ناپذیر٬ توسط هیچ طبیب حاذقی نمی تواند درمان شود. کاری که امروز با دوستی و گفت و گو به سادگی قابل درمان است.
حالم خوب نیست٬ سرم گیج می رود٬ دنیا دارد دور سرم می چرخد٬ حس می کنم پرت می شوم زمین و بعد ... نمی دانم٬ نمی خواهم بدانم. این بدن خسته و بیمار بد جور خود را تحمیل می کند بر روحي كه دلش پرواز مي خواهد. دلم می خواهد بدوم٬ شاداب باشم. دلم می خواهد جوان بودم٬ ولی نیستم. کی پير شدم؟ كسي خبر دارد؟ تا صبح بيدار بودم. هر بار پلكهايم در هم فرو مي رفتند كابوسي هجوم مي آورد و من با وحشت مي پريدم از خواب. ديگر بين خواب و بيداري را گم كرده ام. به بالكن كوچكم پناه مي برم. شب طوفان آمد و باران. سردم است. چشمهايم را مي بندم. جواني مي آيد در ذهنم. روزهاي فقر و بي پناهي و عصيان٬ پير شدم. بدنم نمي كشد. آنچه روحم مي خواهد جوانيست٬ اما پير شدم. پير تو اي جواني. روحي عاصي در بند جسم، لعنت بر تو اي جسم بيمار و خسته!!!
بايد به شعر پناه ببرم. نمي دانم از كجاي ذهنم " پابلو نرودا " مي زند بيرون و با من مي خواند: " پشت به دریا پرواز می کنم پوشیده از آسمان / سکوت بین دو موج / دلهره ی وحشتناکی می افریند / زندگی فروکش می کند جریان خون می ایستد / تا موج جدید تصادم می کند / و ما صدای غرش بی کرانگی را می شنویم ... همه چيز در من متوقف شد. ديگر موجي در من بر انگيخته نمي شود /آسمان با ستاره هايش ساكت است ... " نه! بايد از اميد بگويم. نه! نبايد تن بدهم به بيماري تن. نيچه گفته است انسان هر چقدر بيمارتر انسان تر. بايد بيماريم را بپذيريم. با همين تن خسته ام بايد بدوم به سمت صبح.
خود را رها مي كنم و مي گذارم شاعر در من بخواند. شايد جسم خسته ام آرام بگيرد. آه روح خسته ام آرام بگير، بگذار شاعر بخواند : " چندی نگذشته است / که رهایت کردم / با من بیا ای بلورین / ای لرزان / ای بی قرار / ای زخم خورده از من / ای سرشار از عشق, چون آن زمان که دو چشمت / بر هدیه های حیات بسته شدند / تا پیوسته با تو اطمینانم باشد / ای یار / ما دیده ایم یکدیگر را / تشنه / و نوشیده ایم / همه آب و خون / یافته ایم یکدیگر را / گرسنه / و دندان فروبرده ایم به هم / چونان آتش / و زخم خورده به جا مانده ایم / اما چشم به راهم باش / شرینی ات را از برای من نگاه دار / من نیز خواهمت داد / يک شاخه گل سرخ. "
کمی تامل
کمی آرامش
کمی دلهره
کمی امید
و بعد فرصت عمل می رسد.آنها که تاریخ را می خوانند فرزانگانی اند که راه ورود به فردا را می یابند و با لبخند طلوع صبح دل انگیز را به تماشا می نشیند
سعی می کنم تلخ ننویسم .نمی خواهم بر اتفاقات کوی دانشگاه و آنها که جان خود را در میدان آزادی جان باخته اند قلم را بگذارم بگرید و جز از حسرت و دریغ نگوید. اما شرایط بحرانی کشور همه را وا می دارد به احساسات میدان ندهند و تنها در خلوت خود بگذاریم پلکهایمان خیس شود . آنچه در کشور می گذارد صدای حذف شدگانی است که تا کنون با دریغ و حسرت به زندگی خود می نگریستند و جز ناامیدی و افسردگی نمی یافتند.حذف شدگان نمی توان حذف کردجز آنها پیشاپیش همه چیز خود را باخته اند. در سازمانها ٬در خیابانها و در همه جا بی حرمتی می شد.هیچ حقی برای آنها قائل نبودند و تنها روزهای انتخابات آنها حس می کردند می توانند تاثیر بگذارند.
موج سبز این حذف شدگان را به صحنه فراخواند. من های جدا مانده با هم شدن را تجربه کردند. آنها اراده کردند که بارای دادن سهمی در جامعه ای بیابند. سهمی اندک . آنها می خواستند بار تحقیر و دیده نشدن ها را کمی سبک کنند ولی آنچه در عمل اتفاق افتاد آنها را سرخورده کرد. آنها قانع نشده اند که نتیجه انتخابات درست باشد و بجای آنکه آنها را قانع کنند خار و خاشاک لقب شان دادند. اوباش و خرابکار را به آنها چسباندند ٬ولی چون صبوری را آموخته بودند مدنی و بدون خشونت حضور پر صلابت خود را به رخ کشیدندو توانستند بدون هیچ رسانه ای تجمع میلیونی برگزار کنند . آنهایی که با در اختیار داشتن همه رسانه ها نمی توانند به ازدحام برسند که موج سبز بی هیچ امکانی و در فضای پر مخاطره به آن می رسد می توان بسیاری از فرمان بریده ها را به خشم و رفتارهایی بکشاند که شاکله اصلی جامعه را بحرانی و از ّهم بپاشاند.
بزرگان جناح محافظه کار باید مصلحت اندیشی ها همیشگی خود را کنار بگذارند و نیروهای تند رو را تا مدتی به پشت صحنه بفرستند تا آرامش و فضای باز اطلاع رسانی فرصت عمل را از نیروهای ناشناخته بگیرد و جامعه بتواند خود را بازیابد. مشکل آنست تداوم وضع موجود طبقه متوسط را می هراساند.آنها می ترسند دوباره خود را درفضایی می یابند نه تنها دوباره نادیده گرفته شوند بلکه بیشتر به حاشیه رانده شوند. حامیان دولت نه تنها به گونه ای سخن نمی گویند که آنها آرام شوند بلکه با گفتار خود این نگرانی ها را تشدید می کنند. خط و نشان کشیدن نه تنها فضا را آرام نمی کند بلکه ناآرامتر می سازد . تند روها بدانند انقلاب اسلامی در اوج خود به سربازهای رژیم سابق در برابر خشونت گل هدیه می دادند. امروز مردم انتظار دارند نیروهای امنیتی با گل و لبخند مردمی که خود خشونت را طرد می کنند به سمتی هدایت کنند که اعتراض خود را با حفظ نظم اجتماعی بیان کنند. هر راهی جز این پایانی نا فرجام خواهد داشت که عواقب آن غیر قابل محاسبه خواهد بود.
روزنامه دولتی ایران که با حمایت تمام قد از احمدی نژاد در جریان رقابتهای انتخاباتی تردیدهایی درسلامت انتخابات را بر انگیخت و آنهم در حالی که طبق قانون باید موضع بی طرفی پیشه می کرد امروز بعد از سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی تهران را از مرکز اداری و سیاسی به پایتخت تبدیل کرد. جوانانی که این روزنامه را اداره می کنند شاید ندانند دیگر تخت سلطنت وجود ندارد که تهران را پایتخت لقب بدهیم آنهم درروزنامه رسمی دولت. بنظر می رسد باید مقامات مسئول آموزش لازم سیاسی را به این جوانان بدهند.اگر این گاف درروزنامه های اصلاح طلب رخ می داد معلوم نبود با چه سرنوشتی روبرو می شدند . پیشنهاد می کنم هیات نظارت و معاونت مطبوعاتی تذکری به این رونامه بدهد تا لااقل حفظ ظاهر بشود!؟؟
*صفحه اول روزنامه ایران را اینجا بخوانید
حفظ آرامش و پرهیز از خشونت باید از سوی همه طرفهای ماجرای اسفبار انتخابات جدی گرفته شود. هیچ چیز بدتر از بی نظمی و میدان دادن به هیجانهای رام نشده نیست .ولی نمی تواند برای دستیابی به آرامش از یک طرف درگیری انتظار داشت که از حق خود بگذرد و وضع موجود را تنها به رسمیت بشناسد. آنهم در حالی که طرف دیگر هر چه بخواهد انجام می دهد. اکنون خبرگزارها و روزنامه های طرفدار دولت از ادبیات تحریک کننده بهره می گیرد و با رجز خوانی بنادارند احساسات جریحه دارشده توده های طرفدار موسوی را لگد مال کنند. وقتی این توده ها را خار و خاشاک می خوانند چطور می توان از آنها خواست آرام بمانند و هیچ کاری نکنند جز سکوت در برابر همه اهانت ها.
قضاوت در مورد افراد باید در میزان پایبندی آنها نسبت به امنیت ملی صورت بگیرد. برخوردهای خشن غیر ضروری ،سخن های حماسه ای بر زبان آوردند و هیچ حقی به طرف مقابل قائل نشدند عین بی عدالتی است. اگر قرار است کسانی در برابر اعتراض های موجود مواخذه شوند باید آنها که از ادبیات تحریک کننده بهره می برند سهمی از این مواخذه را نصیب ببرند.اگر وزارت کشور اجازه برپایی تظاهرات فانونی و مدیریت شده را می داند نه زمین به آسمان می آمد و نه آسمان به زمین.،تنها آنها تخلیه روانی می شدند و نهادهای مسول در می یافتند چه میزان شهروندپشت ای اعتراض هاست .وقتی هواداران دولت هرگاه بخواهند جمع شوند از همه امکانات بهره می برند و صداو سیما هم در اختیارشان قرار می گیرد. طرف دیگر احساس بی عدالتی می کند. امکانات باید به صورت عادلانه بین ملت تقسیم شود. اگر چنین شود آرامش در کشور برقرار می ماند و نهادهای قانونی ملزم می شوند به بی عدالتی ها رسیدگی کنند.
انقلاب اسلامی در سال 57 مردم را سیاسی کرد و میزان مشارکت مردم در انتخابات این سیاسی شدن را به تماشا گذاشت. نباید سیاست ورزی به صورت انحصاری در اختیاز یک بخش از جامعه قرار بگیرد . امروز هستی فوری جامعه در خطر است. هیچ خطری بالاتری از آن نیست که ملت دوپارچه شود و این حس در یک بخش جامعه شکل بگیرد که هیچ سهمی از توجه حاکمیت معطوف به آنها نیست. با جل این معضل و پرهیز از رجزخوانی آرامش به کشور باز می گردد ولی اگردو طرف به این ضرورت گردن نگذارند هیچ فشار قانونی و غیر قانونی نمی تواند امنیت را تضمین کند. همه باید چراغ عقل را روشن نگاه دارند . همه با هم داریم به طرف پرتگاه می غلتیم. هیچکس در امان نخواهد بود. بجای دستگیری نخبگان باید آنها را قانع کرد که به صحنه بیایند و در حفظ آرامش جامعه بکوشند . در غیر این صورت طغیان بی سر خواهد شد و نیروهای ناشناخته این تنه را خواهند ربود و کشور را به سویی خواهند برد که هیچکدام خواهان آن نیستیم.
صریح و شفاف اعلام می کنم نسبت به آینده کشور بیمناکم، حسی می کنم آن عقل فعالی که باید در نهادهای سیاسی و امنیتی نسبت به رویدادها، با صبوری بیاندیشد و آنها را مورد تحلیل های کارشناسی قرار دهد، دچار خاموشی شده است و همه تبدیل به بخشی از ماجرا شده اند و با هیجان دست به داوری می زنند و آن را در عمل محقق می کنند. مسئله دیگر سرنوشت یک انتخابات نیست ، بلکه اساس جامعه با پرسش های جدی روبرو شده است. مسئله این است که بخشی مهم از جامعه نسبت به نتیجه انتخابات اقناع نشده اند. اگر آمارهای رسمی را هم بپذیریم، موسوی رغبت سی درصد رای دهنده ها را دارد و آنها قانع نشده اند که چرا نامزد مطلوبشان پیروز میدان نشده است. شتاب در اعلام رسمی نتیجه و بعد سر دادن سرود پیروزی و در نهادهای دولتی شیرینی پخش کردن و جشن گرفتن بسیار تحریک کننده بود. وقتی زمانبدی ارائه شکایت ها و بررسی آنها هنوز طی نشده بود همه را دچارتردید می کند و زمانی که این مسئله را کنار فیلترنیگ گسترده اینترنت و قطع کلی راههای اصلاع رسانی شفاف قرار می دهیم، ابعاد مسئله پیچیده تر می شود.کسی که با رای بیست و چهارمیلیونی برنده انتخابات می شود تساهل بیشتری از خود نشان می دهد و بخاطر عقبه ای که دارد از هیچ تظاهراتی بیمناک نمی شود و گروه زیادی از فعالان سیاسی و روزنامه نگاران را نمی گیرد و مانور قدرت در خیابانها برپا نمی کند. همه این نشانه ها بدست خود حامیان دولت بصورت موج به جامعه فرستاده می شود و وقتی خبرگزاری نیمه دولتی قبل از شمارش آرا نتیجه ای را اعلام می کنند که در عمل تحقق می یابد، همه حس می کنند چیزی مبهمی درفرایند انتخابات بیش از حد مدیریت شده است. همان موقع قلمی کردم اینگونه اطلاع رسانی برای امنیت ملی خطرناک است. ولی کسی به این هشدارتوجه نکرد. امروز نتیجه این اطلاع رسانی را مشاهده می کنیم.در روزهای اخیر موج شایعه آنچنان فراگیر است که بسیاری از شاکله های امنیت ملی را با خطر روبرو می کند. چون اینترنت کاملا مختل شده است نمی توان موج را عقلانی و مهار کرد. رسانه های حامی دولت و حتی رسانه ملی توان اغنای معترضان را ندارد. برگرداندن شرایط جهان مجازی به فضای پیش از روزهای برگزاری انتخابات، می تواند دو کارکرد داشته باشد، اول آنکه غول شایعه را دوباره به بطری تبعید کند و از سوی دیگری بخشی از نارضایتی ها را تخلیه کند. اگر این اقدام هر چه سریعتر رخ ندهد دیگر کار را از دست همه خارج می کند. استفاده از زور در موردی که در سطح جامعه عمق دارد بجای حل مشکل، آن را عمیق و ساختاری می کند. امروز در خلا اخبار موثق مردم روز به روز بی تابتر می شوند. صاحب این قلم با همه آزردگی ها، خستگی ها و بی عدالتی ها، جامعه را آرام می خواهد. بی اعتنایی به این پیشنهاد خیرخواهانه عواقب خطیری دارد که نگارنده با همه میلی که به ننوشتن دارد ترجیج داد بنویسد. اگرچه این سفارش را به گونه ای دیگر تفسیر کنند. مهم نیست که نمی شنوند. مهم آنست که ما بگوئیم تا خود این مسئولان نگویند کسی نگفت تا ما بشنویم. می خواهیم در آینده، آیندگان بدانند در آنسوی جبهه بندی کسی بود که از چشم انداز آینده سخنش را بگوید تا آنها که نشینده اند کاهلی خود را بیشر در شانه های وجدانشان حس کنند.
*به علت عدم دسترسی به مدیریت بلاگفا امکان نظر خواهی را مسدود کردم.متاسفانه برخی از کامنت گذاران با نامهای مختلف نظرهای سخیف می گذارند که با هیچ معیار اخلاقی و انسانی همخوانی ندارد. من از خوانندگان این وبلاگ بخاطر شرایط ناخواسته عذر خواهی می کنم.
سطح منازعات و صورت بندی قدرت آنچنان دچار تغییرات شگفت انگیزی شده است که بسیاری را به حیرت و شگفتی می کشاند. رویدادها آنچنان بسرعت شکل می گیرند که حتی تعقیب ساده آنها با مشکلاتی که در اطلاع رسانی ایجاد کرده اند٬ دشوار و دست نیافتی است. ولی بنظر می رسد قبل از هر چیز٬ چهارچوب تحلیلی با روش تازه ای ابداع کرد که بتوان رویداد ها را در پرتو آن بازشناخت. بنظر می رسد شکاف بین اصلاح طلبان و محافظه کاران به مرحله کامل خود رسیده است و سیر حوادث دیگر بین دو جبهه هیچ راه ارتباطی باز نمی گذارد.
اردوگاه محافظه کاران هم گرفتار تکثر شده و گروهی بزرگ از محافظه کاران قدیمی سعی می کنند به گونه ای در حاشیه قدرت به هر شکل ممکن ادامه حیات دهند. در جبهه دیگر بازی تندرو و متعادل دیگر به رسمیت شناخته نمی شود و همه یکپارچه ازسوی رقیب طرد می شوند. این دگرگونی های پایه ای دیگر چالش ها را از پنهان به آشکار می کشد و به صورت طبیعی بازتاب خود را در دو قطبی شدن جامعه باز می یابد. مردم دو پارچه شده٬ به راحتی سبک زندگی هم را تحمل نمی کنند و بنظر می رسد طرفین منازعه از مرزهای تحمل و بردباری عبور کرده اند و آستانه تحریک پذیری شان٬ به شدت نزول کرده است. متاسفانه انتخابات که می توانست نقطه جوش هم در رقابت و هم در حفظ منافع مشترک این دو طیف باشد٬ خود در انتخابات ریاست جمهوری تبدیل به عامل گسست شد.
حوادث خیابانی از هر دو طرف ماجرا هر چه نامگذاری شود نشان می دهد جامعه هم بجای سازش متقابل در حداقل هایش بسرعت بسوی خواست حداکثری حرکت خواهد کرد. این حرکت فعلا مشغول شکل گیری است و با فراز و فرودهایی ادامه خواهد یافت. یک طرف با همه ابزارهایش سعی خواهد کرد آنرا کنترل و رام و از صحنه حذف کند. اقدامی که با سطح آگاهی مردم و مطالباتی که این آگاهی بر می انگیزد غیر ممکن خواهد بود. به این دلیل ما وارد عصر رفتارهای مدیریت نشده و موج و ضد موج های پراکنده و ناشناخته خواهیم شد.
پادزهر این رفتار ویرانگر گردش نخبگان در چارچوب موجود جامعه بود که به هر شکل به دلیل بی حوصله گی و مطلق زدگی نیروهای نورسیده از دست رفت. خیلی زود نورسیدگان در جبهه مقابل ظهور خواهند کرد و زمام امور را از کسانی که خود را در منازعه مدنی آبدیده کرده بودند خواهند گرفت و قدرت در مقابل طغیان مسیر آینده را تعیین خواهد کرد. مسیری که خطرناک و برای توسعه کشور بی فایده است. ولی دیگر گوشی نخواهیم یافت که بخواهیم با سخن گفتن و روشنگری از صاحبانش بخواهیم چراغ عقل را روشن کنند. چه خواهد شد؟ هیچکس نمی داند و بجای تحلیل گران٬ رجز خوانان به میدان خواهند آمد و جز صدای خودشان و ویرانی هیچ صدایی را نخواهند شنید. متاسفانه هیچ نیروی متعادل کننده هم وجود ندارد که چالش ها را از حدت بیاندازد. نوشتن این تحلیل برای صاحب این قلم بسیار تلخ بود ولی ما واقعیت را نمی سازیم بلکه روایت مفیدتر از آن بدست می دهیم.
صبح به کوه زدم ٬ از صخره ها بالا رفتم .درختهای تنومند را تماشا می کردم. حس خوبی داشتم .آن چیزی که زندگی را معنا می کند بدست آوردن نیست بلکه شدن مداوم است. ما خواستیم جهان را سبز کنیم و آنچه رخ داد چیزی ازارزشهای تلاشهایمان کم نمی کند. خوشبختی درقله بعدیست . ارزش آدمی در آن است که خود را به موج امید بسپارد و هر بار که خود را در کوچه بن بست می یابد باید راهی دیگر بیابد . ما پیروزیم چون اصلاح را انتخاب کرده ایم و چه ببازیم و چه ببریم هیچ چیز جز فلاح و رستگاری توده ها نمی خواهیم.
از شیبی تند بالا می رفتم . پاهایم خسته بود ولی نگذاشتم ناتوانی بر من غلبه کند .به سطح صافی رسیدم . کنار درختی و چشمه ای نشستم و آب گوارایی نوشیدم . سربالایی دیگر جلویم بود . مثل خود زندگی . باید نهراسیدم اگر از یک شیب بر اثر سنگی که زیر پا می لغزد بلغزیم . اگر زخم بر داریم . اگر ...باز باید به جلو خیز بر داریم . نباید بگذاریم ناامیدی بر جانمان سنگینی کند . باید مثل آب از هر صخره بسوی جلو راهی بیابیم . یادمان باشد جمله اشپربر را آنجا که می گوید:"انسان محکوم به داشتن امید است" و ما باید این محکومیت را بپذیریم.
با شوق بلند می شوم از کوه به سطح شهر می آیم ٬غمی سنگین در چهره ها به چشم می خورد ولی من شادم . مثل باد و مثل نسیم . می دانم برگهای خشک همراه باد به پرواز در می آیند و این برگهای خیز کنار مردابها به دام می افتند و همانجا می گندند ٬ ما بسوی تاریخ به پرواز در می آئیم و دو باره با زبانی دیگر و با استقامت و روشنگری جهان را سبز خواهیم کرد. ما صخره خواهیم شد. جنگلی شاداب را تماشا خواهیم کرد.یادمان باشد تاریخ می آموزد که همه چیز در گذر است و هیچ چیز زیر آفتاب تابان ابدی نیست .
*شاید انتظار دارید که در باره انتخابات بنویسیم .آنچنان همه چیز روشن است که نیاز به هیچ تحلیلی نیست.غم را از خود دور کنید و یادتان باشد در این وبلاگ من مرتب از شوق خواهم گفت و امید
دیشب باز کابوس بود و دستهای خسته من ویران می شد در چشمهای نگران تو. تو شانه من بودی و من شانه تو. ما نباخییم به زندگی ٬زندگی نخواست آنی باشد که ما می خواستیم. ما دیگر بار خستگی هایمان را به زمین می گذریم و دیگر تعهدی نداریم به آفتاب که غروب کرد و رفت و به باران که سیل شد و ویرانی آورد و ماند. بخندید. بلند بخندید. شاد باشید. بزم شبانه تان با کابوس ماشادمانه تر.ای شما به جای ما پیروز٬بگذارید باد نعش آرزوهای مارا ببرد٬هرجا که خواست ببرد.روزی باد خواهد آمد و غریو خواهد کرد صدایش و آن روز من خاموش خواهم ماند. هیچ نخواهم گفت.امروز هم هیچ ندارم بگویم.بگذار شاملو ازحنجره ما سکوت مارگوت بیکل را بخواند:
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه می خواند ٬
رویاهایش را
آسمان پرستاره نادیده می گیرد٬
و هر دانه برفی
به اشکی نریخته می ماند
سکوت
سرشار از سخنان ناگفته است
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
ومن
من باران می شوم. قطره قطره می بارم. آفتاب می شوم . آنقدر می بارم و می تابم که کویر تشنه سبز شود.تا هستم جنگل را فریاد خواهم کرد. درختها را به خورشید خواهم سپرد و روزی دوباره امید طلوع خواهد کرد. می دانم. غمگینم ولی نا امید نیستم .بگذاراخوان در من بخواند: آری٬تو آنکه دل طلبدآنی ./اما/افسوس!/دیریست کان کبوتر خون آلود٬جویای برج گمشده جادو٬پرواز کرده است...
صریع و بی پرده می گوئیم برخی رسانه های راست افراطی با نظر سازی دارند بازی خطرناکی را پیش می برند که در نهایت می تواند همه ساختارهای قوام دهنده جامعه را بهم بریزد. آنها با براندازی رسانه ای می خواهند شکاف عمیقی برای همیشه بین مردم و حاکمیت ایجاد کنند تا در این حفره آتش حدالهای بی پایان را روشن کنند. آنها از خشونت تغذیه می کنند و بقایشان در همین سازوکاری است که انتخاب کردند.
آنها با موج سازی هر روزگروه بیشتری را از دایره خودی ها بیرون می رانند و در این مسیر خطرناک به هیچکس رحم نمی کنند و آنقدر در این راه پیش می روند که جز خودشان کسی نمانددر این دایره. آنها در نهایت اگر رقیبی برای خشونت نیابند به خودزنی رو می آورند. اگر اعلام نتیجه انتخابات نتوانند مردم را قانع کنند هراتفاقی می تواند رخ دهد. بازور خالص نمی تواند حکومت را حفظ کرد.عقلای قوم و آنهایی که در سیاست کارکشته اند باید به این غائله پایان دهند. اگر معتقدید احمدی نزاد برنده است دیگر چه نیازی به شاخ و شانه کشیدن دارید.
امکان ارسال پیامکهارااز بین می برند. سایتها را توقیف می کنند. معمولا برنده سعه صدر بیشتراز خود نشان می دهد و فضا را شادمانه می کند نه اینکه نقطه جوش التهاب را به بالاترین حد خود برساند و فضایی فراهم کند که همه بگویند این رفتارها زمینه تقلب گسترده است تا با جرقه ای مدعی شوند دیدید گفتیم قرار بود انقلاب مخملین رخ دهد. شما پیشگو نیستید بلکه هر آنچه می خواهید شکل می دهید بدون آنکه به پیامدش بیاندیشید .
بیدار شوید و اجازه دهید مراجع مسئول نتایج آرا را اعلام کنند.بدون آنکه صندوقها شمارش شمارش شده باشد درصدهای مشخص را اعلام کردند معنایی جز آن نداردکه از قبل طرف پیروز مشخص است. با امنیت ملی بازی نکنید. خودتان هم در این آتشی که شعله ور می کنید می سوزید. حماسه حضور مردم را بر ضد حاکمیت نکنید.این حضور بهترین ابزار بقای جمهوری اسلامی است .هشدارها را جدی بگیرید که فردا بسیار دیر خواهد بود.
موج رای دهندگان ناظران جهانی را به حیرت وشگفتی انداخت. این حضور میلیونی سپهر حیاتی برای نظامی فراهم می کند که ماههای آینده چالش های بزرگ را پیش رو دارد. آنهایی که فراتر از منافع جناحی می اندیشند و برآنند جمهوری اسلامی طرح ماندگاریش را تضمین کند باید با غرور و افتخارنتیجه را بپذیرند.به هر حال دولتها می آیند و می روند ولی آنچه می ماند نظام است. بعضی از خبرگزاری ها برآنند با اعلام خبر و نظریه سازی های کاذب آخرین فرصت را برای جعل خبر از دست ندهند .درحالی که این اقدام خطرناکی خواهد بود چرا که در میان حامیان طرفی که پیروزی را در آغوش نگرفته است حساسیتی ایجادکند که می تواند تنش هایی رام نشدنی برانگیزد که پیروزی بزرگ نظام را به ناکامی بکشد.
زمان آنست که چراغ عقل را روشن کنیم و این واقعیت را بپذیریم جامعه ما دو قطبی شده است و گردش قدرت بین این دو قطب همان دمکراسی است که مشروعیت نظم موجود سیاسی را تضمین می کند.باید با آرامش این گردش قدرت را پذیرفت و آنها که پیروز می شوند باید از تجربه ها بیاموزند و به حل مسائل مردم بیاندیشند چرا که هر شکست و پیروزی منطق خود را از حل این مسایل می گیرد و طرف ناکام نیزباید خود را نوسازی و متشکل تر کنند برای انتخابات بعدی.این است راز ماندگاری نظام جمهوری اسلامی و دمکراسی.این پیروزی را بخاطر منیت و تعصب جناحی از دست ندهیم که تاریخ ما را نخواهید بخشید.
من رای دادم . به برگ سبز نام کسی را نوشتم که راستگوست و انسان و کرامتش را محترم می دارد.صف های طولانی نشان می دهد جماسه ای فراتر از دوم خرداد دارد شکل می گیرد. مردم به رنگهای سبز درخت ها با لبخند خیره می شوند و می دانند دارند تاریخ را به سود آزادی آدمی ورق می زنند. شادی زیر پوست شهر ها و روستا ها دویده است. من رای دادم.ما بازی خود را شرافتمندانه و با صبوری انجام دادیم.بزم شبانه مردم نشان داد مردم ایران به خود ایمان آوردند و از هر روزنه ای به سمت صبح پیروز راه می گشایند.این حضور و پیروزی بر همه تان شاد باد.
رای می دهم چرا که هنوز معتقد به خشونت نیستم و بر این باورم که باید همه تلخی ها و تحقیرها را تاب آورد تا در آرامش و بردباری جامعه را از پلشتی و زشتی پالوده کرد. وقتی مناظره ها را دیدم حس کردم در فضایی چنین آلوده و چنین پر از دروغ ما که همه ستم ها ٬ دربدری ها و تبعیض ها را بخاطر آرامش جامعه و بخاطر نسل جوان تحمل کردیم چقدر در حفظ این نظام جوانمردتر بودیم و نمونه همه آن ارزشهاهایی بودیم که بخاطر ثروت و قدرت دیگران به دروغ مدعی آن بودند. ما باحداقل حقوق وبا حداقل شان اداری ساختیم چرا که نمی خواستیم یکپارچگی و همبستگی ملی را مخدوش کنیم ولی امروز اینهمه شکاف را در جامعه می بینیم و در جلوی چشمهای حیرت زده همه این سی سال یکجا نفی می شود نمی دانیم با چه بهانه و ایمانی همان باشیم که تا امروز بوده ایم. هیچ قدرتی جز ایمانی که ما را صبور می کرد نمی تواند جامعه را همانگونه که هست حفظ کند .پس اگر امنیت خود را می خواهید و حفظ همه آنچه که دارید بگذارید مردم تعیین کنند چه کسی رئیس جمهوری شان بشود . دارم می روم رای بدهم . با روزنه ای از امید. نگذارید این روزنه به روی ما هم بسته شود. چراغ عقل را روشن نگاه دارید به نفع خودتان است
انتخابات چهره ایران را تغییر داد٬بی تردید بعد از انتخابات باید از نو معادلات قدرت را درعین شکل گیری مورد بازشناسی قرار داد. در این انتخابات رویدادهای بسیاری رخ داد ولی در هیجان های انتخاباتی بازتابی در خود نیافته اند. در تازه ترین سونامی خبری پالیزدارکه افشاگریش مدتها فضای کشور را ملتهب کرد و بذری را کاشت که در مناظره ها به بار نشست . طی نامه ای از هاشمی رفسنجانی به دلی جفایی که در حق او کرده اس پوزش خواست.این عذر خواهی معنایی جز آن ندارد فساد هاشمی و خانواده اش انکار می شود.
در حالی که افشاگری درباره رئیس مجلس خبرگان چهره انتخابات را تغییرداد و خیابانها را تبدیل به کارزاری همه جانبه کرد این نامه عذر خواهی می تواند در بسیاری از کسانی که داوری همدلانه ای با این افشاگری داشتند بذر تردید بکارد. وی گفت در تحقیق و تفحض مجلس نامی از شما نبود و من تحت تاثیر اطرافیان .... نام شما را آوردم. فردی که با یک حکم نه ساله زندان طرف است و همه چیز خود را از دست رفته می رود نوشتن این نامه دو دلیل می تواند داشته باشداول نا امیدی از کسانی که او را به این کار زار فرستادند و بعد تنهایش گذاشتند و دوم به دلیل وجدانی که در خلوت او را به اقرار فراخوانده است. هر کدام از دلایل را بپذیریم در جنگی فعلی یک امتیاز بزرگ در اختیار هاشمی فرار داد و رقیبش را به آستانه آچمز کشاند. فردای انتخابات این نامه بسیار تاثیر گذار خواهد بود.به خصوصس اگر نتیجه انتخابات همان باشد که همه یقین دارند.اصل نامه رااینجا بخوانید:
حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی دام عزه
ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام
باسلام؛ با توجه به تعبیر آن بزرگوار در نامه به رهبری به «باند پالیزدار» احتراماً موارد ذیل به استحضار میرسد:
1. اینجانب یک بسیجی جانباز معتقد به انقلاب اسلامی و ولایت فقیه میباشم، هیچ باندی ندارم و فقط به وظیفه خود در تحقیق و تفحص مجلس عمل کردهام.
2. در 124 پرونده مورد بررسی تحقیق و تفحص مجلس هیچ پروندهای از حضرتعالی و فرزندان شما نبود و در گزارش تحقیق و تفحص هم مدعی وجود پرونده علیه شما نشدهام.
3. متاسفانه در پایان سخنرانی در دانشگاه همدان، دانشجویی از خانواده شما سؤال کرد و اینجانب بدون هیچ مستنداتی به اتکای شنیدههای غیر مستند از نزدیکان آقای احمدی نژاد مطالبی گفتم و در سخنرانیها هم گفتهام که هیچ پروندهای راجع به حضرتعالی و خانواده شما ندیدهام.
لذا بدینوسیله از محضر حضرتعالی عذر خواهی میکنم و امیدوارم این مختصر را به عنوان جبران بپذیرید تا باری بر دوش من در صحرای محشر نباشد.
4. پیشاپیش از صبر و بزرگواری شما که در طول این یک سال هیچ شکایتی از اینجانب ننمودهاید، تشکر میکنم، علی رغم این که تنها کسی که محق بر شکایت بود، شما بودید.
والسلام علیکم و رحمه الله
عباس پالیزدار
*منبع خبر اینجاست
حس می کنم زنده ام. حس می کنم کسی در من آواز می خواند و کسی می خواند در گوشم : "من فکر می کنم/هرگز نبوده /دست من /این سان بزرگ و شاد/....احساس می کنم /در هر رگ ام /به هر تپش قلب من /کنون /بیدار باش قافله یی می زند جرس/..." مدتی است که فلمی که مرا می نویسد تلخی نمی کند. حس می کنم جهان را می توانیم تغییر دهیم. به خیابانها ریختیم. با هم بودن را تجربه کردیم. دیگر هیچکس غریبه نبود. همه آشنا هم بودند. فردا هم به صندوقها خواهیم رفت. سرزنده و امیدوار و جهان را آنی خواهیم کرد که می خواهیم. جهانی نه کویری٬ بلکه پر از جنگل سبز. می خواهند؟ مهم نیست! ما کار خود را کرده ایم. تاریخ قضاوت خواهد کرد. " من بانگ بر کشیدم از آستان یاس/آه این یقین یافته بازت نمی نهم." فردا با هم دوباره غوغا می کنیم با رای هایمان.
احمد نژاد هدیه تلویزیون را به راحتی از دست داد. همان انگ زدنها و ستایش از خود. محری خاموش تلویزیون اجازه داد ایشان برای خود تبلیغ کند. تشکر از مردم و معذرت خواهی بخاطر عدم سفر و حمله به دانشگاه ازاد کجایش پاسخگویی است . تلویزیون خود رافربانی تبلیغی کرد که هیچ دستاوردی برای نامزد مطلوبش نداشت. تنها نکته قابل توجه پذیرش گرانی بود
خیابانهای تهران و همه شهرها و روستاهای ایران در تسخیر موج سبز است. تنها یک نظام مردمی که رای ملت را مهم می شمارد می تواند این فضا را خلق کند. مردم وقتی خواسته های خود را در روابطی تعریف می کنند که مخالفتی با ارزشهای پذیرفته حاکمیت ندارد٬ باید نه تنها از آن استقبال کرد بلکه اگر واقعا خود را مدافع نظام می دانیم٬ جشن شادی هم بر پا کنیم.
متاسفانه بسیاری از خبرگزاری ها که از بودجه عمومی هم تغذیه می کنند بجای اطلاع رسانی شفاف موجی از جنگ روانی علیه انتخاب مردم به راه انداختند. حمله های بی وقفه به هاشمی رفسنجانی ٬ رئیس مجلس خبرگان٬ و رواج شایعه دروغ گریز فائزه هاشمی به لندن حاصلی جز کاهش رای هر چه بیشتر احمدی نژاد ندارد و اینگونه دوستی٬ نه تنها نفعی برای رئیس جمهوری ندارد بلکه مخالفان را برای پیروزی جدی تر می کنند.
یکی از خبرگزاری ها از قول منابع ناشناس مدعی شده است حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی خواهان کناره گیری موسوی هستند. چرا احزاب یاد شده یک پیروزی مسلم را از خود بربایند؟ دیروز بعد از یک پیامک مشکوک با تاجزاده تماس گرفتم و او قبل از آنکه حرف مرا بشنود با شادی گفت : " خود را آماده جشن پیروزی کنید چرا که تا هفته قبل به پیروزی در مرحله دوم می اندیشیدیم ولی امروز ایمان داریم در همان دوره اول موسوی رئیس جمهور خواهد شد. "
جنگ روانی هیچ تاثیری در آرای ملت ندارد ولی می تواند اعصاب مردم را مختل کنند. بهترین کار آنست که خود را آماده جشن پیروزی کنیم و به شایعه ها بخندیدیم.
شبكه سوم سيما درآخرين شب تبليغات انتخاباتي بيست دقيقه به احمدي نژاد فرصت داد تا با مردم سخن بگويند. لحظه اي اين اتفاق مي افتد كه نامزدهاي رقيب نخواهند توانست پاسخ لازم را بدهند٬در حالي كه مي شد اين اقدام را روز سه شنبه انجام داد.ولي هر ايراني مي تواند يك رسانه شود و با گفت و گوي شبانه و چهره به چهره از حقيقت همانگونه كه هست دفاع كند. به هرحال در نهايت روزهاي انتخابات مي گذرد و رسانه ملي بايد در مورد جلب اعتماد علاقه مندان ديگر نامزدهاي ديگر تلاش كند. اين تلاش آيا مفيد خواهد بود. پاسخ اين پرسش را خيلي زود درخواهيم يافت.پاسخي كه زياد اميدوار كننده نخواهد بود ٬به خصوص وقتي به آنهايي كه بدون آنكه در انتخابات شركت داشته باشند اتهام هايي زده شد و فرصت پاسخگويي را همين رسانه از آنها دريغ كرد.بنظر مي رسد فرداي انتخابات اگر بخواهد اين فرصت داده بشود هيچكس در اعتراض به اين جفا عطاي اين پاسخگويي را به لقاي آن ببخشند.چرا كه فرداي انتخابات حجم انبوهي تماشاگران انگيزه اي براي پيگيري مسايل را نخواهند داشت.
*بعضی از خبرگزاری ها صحت این خبر را تائید و بعضی دیگر رد می کنند
نامزد خوب انتخاباتی از منظر نیروهای تند رو به ظاهر اصول گرا٬ آنی است که ازقبل دستهایش را بعنوان شکست خورده بالا برده باشد. آدم عاقل آن گونه که دوستان می گویند کسی است که نه تنها اتهام علیه خود را بپذیرد٬ بلکه دهانی که این اتهام از آن خارج شده است را ببوسد. آنها می خواهند حقیقت تنها از چشمهای آنها دیده شود و بس٬ اگر در روزنامه هایشان نوشتند ماست سیاه است٬ فوری همه بگویند حتما سیاه است پس ما تاکنون به اشتباه آنرا سفید می دیدیم. اگر فردا دوباره آنرا سفید اعلام کردند خوب است فراموش کنیم دیروز چه گفتند و مثل آب خوردن حرف شان را عوض کردند.
موسوی و موج سبزش را متهم می کنند چرا از پیروزی سخن می گوید٬ گویی او و یارانش باید به شکست خود معترف باشد و با زبان بی زبانی بگویند صددرصد آرا متعلق به رقیب است٬ کدام تیم فوتبال حتی در بازی با بهترین و حرفه ای ترین تیم می گوید من بازنده ام که امروز یک نامزد انتخاباتی این چنین بکند؟ اگر قرار به اقرار به شکست است چرا اصلا باید وارد بازی شد؟ وقتی به روشنی مردم به هزار زبان می گویند به موسوی رای می دهند از ما می خواهند نظر سازی شان را باور کنیم و در غیر این صورت این اتهام را بپذیریم که داریم انقلاب رنگی راه می اندازیم!
بنظر می رسد دوستان حوصله شان سر رفته است و دنبال هیجان اند. کدام عقل سلیم میلیونها انسان که در فضای رقابتی می خواهند به نامزدی رای بدهند که در دشوارترین سالهای انقلاب نخست وزیر امام بوده و امروز هم از ارزشهای انقلاب و دفاع مقدس سخن می گوید و قدمی از این ارزشها عقب نمی نشیند را متهم به براندازی نرم و سخت و یزیدی و صهیونیستی می کند. چه کسی می تواند بپذیرد اینهمه مخالف نظام اند و باز این نظام مردمی است٬ دوستان اینگونه نیست. وقتی مردم فریاد می زنند " رای ما یک کلام ٬ نخست وزیر امام " و یا " یا حسین ٬میر حسین " ٬ چطور می توانیم تهمت های شما را باور کنیم؟
می گوئید شال سبز همان قرآن بر نیزه کردن است. چه کسی به شما حق داده است اینگون صف حق و باطل را تعیین کنید؟ همان هنرمندان و همان چهره هایی که تا دیروز بخاطر مواضع شان مورد ستایش تان قرار می گرفتند امروز در صف حامیان موسوی قرار دارند. اگر اینها ضد نظام اند چه کسی جز شما حامی این نظام می ماند؟ شمایی که اره برداشته اید و شاخه ای که خود در آن نشسته اید را می برید. چشم باز کنید٬ بازی انتخابات را بازی مرگ و زندگی نکنید.
یک لحظه فرض کنید - فرض محال٬ محال نیست!!! - نامزد مطلوب تان رئیس جمهور شد با اینهمه مخالفی که ساخته اید٬ و با ناکارآمدی که از دولت مورد علاقه تان سراغ دارید٬ چگونه می خواهید کشور را اداره کنید؟ اگر با بحرانی که خود سازنده اش خواهید بود روبرو شوید چگونه می توانید از اینهمه روحانی طراز اول٬ روشنفکران٬ روزنامه نگاران٬ دانشجویان و حامیان موج سبز بخواهید که برای آرام کردن قدم به میدان بگذارند؟ آنروز خود را تنها خواهید یافت و عاجز. انتخابات است و کسی می برد و کسی می بازد. نه زمین به آسمان می آید و نه آسمان به زمین. چراغ عقل را روشن نگاه داریم که همه سخت به آن نیاز داریم.
* به دلیل اهمیت درجه اول انتخابات٬ تحلیل نامه هاشمی را به فضای بعد از انتخابات می سپارم که در فضای بی تنش نشان دهم چه کسانی به اسم دفاع از اصول گرایی می خواهند مهمترین چهره های انقلاب را از نظام جدا کنند. اتفاقی که هرگز نخواهد افتاد. اما کسانی هستند که بخاطر یک تاکتیک کوتاه مدت انتخاباتی٬ به سادگی انتخاب راهبردی بقای نظام را با چالش روبرو می کنند. فعلا باید رای داد تا سرنوشت کشور را٬ صندوقها و آرای ملت روشن کند بعد در فضای آرام تحلیل نوشت و واقعیت را از نا واقعیت جدا کرد.
خبرگزاری فرامرزی آسوشیتدپرس در گزارشی که از تهران ارسال کرد یادآور شد : " طرفداران نامزد اصلي اصلاح طلب انتخابات رياست جمهوري ايران روز گذشته در بزرگترين نمايش قدرت سياسي خود زنجيره اي انساني از شمال به جنوب تهران تشکيل دادند تا پيامي چالش طلبانه به حاميان رئيس جمهور احمدي نژاد بفرستند. "
این گزارش می افزاید : " جو آکنده از رويارويي، انعکاسي از سخنان مبادله شده و هر روز تندتر از پيش محمود احمدي نژاد و رقيب اصلي اش ميرحسين موسوي در آستانه انتخابات است. هر دو طرف به همان شدت انتخابات رياست جمهوري امريکا، اتهاماتي به هم وارد مي کنند و کار به چالش لفظی رسیده است؛ به نحوي که اين رخداد، انتخابات را بدل به نمايشي از اختلافات عميق سياسي در ايران کرده است.حاميان احمدي نژاد سبک آتشين او را در مورد سیاست خارجی ستايش مي کنند. با اين حال حاميان موسوي که شامل جمعيت جوان و فعال ايرانی اند بر اين اعتقادند که جايگاه بين المللي ايران تضعيف شده و در روابط خارجی باید رويکرد انعطاف پذيرتري در پیش گرفت.
حامیان موسوي در نبرد براي جلب توجه مردم ، صحنه اي شگفت آور خلق کردند. آنها يک زنجيره انساني تشکيل دادند که در تمام خيابان 19 کيلومتري وليعصر امتداد داشت. وليعصر يکي از خيابان هاي مشهور تهران است که از پايگاه هاي قدرت محافظه کاران در مناطق قديمي تهران در جنوب شروع مي شود و تا پايگاه هاي افراد ليبرال مسلک در دامنه هاي رشته کوه هاي البرز در شمال کشيده مي شود. "
می گویند و با قاطعیت می گویند در مصلای تهران یک میلیون نفر شرکت داشتند. بیابیم امدادهای نهاد های عمومی را نادیده بگیریم و بپذیریم که همه آنها که آمده بودند سوار هیچ اتوبوس آرم داری نشده بودند و خود جوش در مراسم حضور داشتند.
خواهش می کنم خواننده عزیز این نوشته یک متر مربع را انتخاب کنید و دردرون آن بایستد در فشرده ترین شرایط کنار دوستان خود بایستید. در بهترین حالت پیش از دو و نیم نفر در این یک متر مربع جا نمی گیرید.اگر شما بخواهید مدت طولانی در آن فضا بایستید نیاز مبرم به جابجای برای رفع خستگی دارید و به این دلیل در شرایطی که ازدحام جمعیت کاملا مشخص است ایستادن پیش از دو نفردر چنین فضایی امکانپذیر نیست. حال این یک میلیون را تقسیم به دو کنید یعنی شما به پانصد هزار مترمربع مساحت نیاز دارید تا این تعداد جمعیت امکان ازدحام داشته باشند. شما مجموعه مصلا را با حذف بناها و مکانهایی که در میتنیگ ها قابلیت استفاده ندارند را در نظر بگیرید و بعد خود می فهمید ارائه این رقم تا چه حد با حقیقت سازگاری داردو چقدر آسان می شود با آمار و ارقام بازی کرد.
اصلا قصد ندارم بگویم جمعیت کمی در مصلا حضور داشتند ٬بر اساس شواهد و قرائن جمعیت آنقدر بود که بشود روی آن مانور تبلیغاتی کرد٬به این دلیل این نوشته اصلا به قصد کمرنگ کردن حضور مردم در مصلا قلمی نشده بلکه می خواهد از طریق یک نشانه به این بیماری مزمن اشاره کند. بیماری ارائه آمار و ارقام بدون توجه بدون درک درست از آنها٬ نکته یاد شده یکی از رازهای واپسمانی اقتصاد در کشور ماست.
یک نکته دیگر شما ساعت ورود و خروج یک میلیون نفر را به مصلا را محاسبه کنید و حجم ترافیکی که ایجاب می کند و تعداد اتوبوسی که برای جابجایی افراد وجود دارد را در نظر بگیرید و بعد نسبت به صحت و سقم این خبر داوری کنید.دیروز سبز پوشان از میدان راهن تا تجریش شعار می دادند دو دو تا ده تا. واقعا این شعار ظریفی است که باید جدیش گرفت. صاحب این قلم پیش از آنکه این گونه خبر دادن را اغراق آمیز و به دلیل روی آوری به جنگ روانی برای تخریب روحیه حریف بداند حاصل بی دقتی در بیان آمار و ارقام می داند که امروز گریبان همه را گرفته است.
در مورد زنجیره انسانی موج سبز همان واژه هزاران هزار درست است چرا که در خوش بینی ترین برآورد صد هزار نفر در این برنامه شرکت داشتند. ولی آنچنان این زنجیره را متمایز می کرد واکنش همدلانه عابران و خود رو سواران با این موج بود. این واکنش همدلانه در حالی انجام شد که آنها به دلیل ترافیک و ازدحام جمعیت با سختی تردد می کردند و دیرتر به مقصد می رسیدند. در کنار این همراهی نکته جالب دیگر آن بود که فروشگاهها با تعطیل کردن کسب و کارشان شعارهای سبزپوشان را تکرار می کردند و در این نقطه بود که موج سبز قدرت تاثیر گذاری اش را به رخ می کشید.
مناظره احمدی نژاد و رضایی قرار بود در صلح و آشتی برگذار شود ولی در پایان تبدیل به جنگ شد. اتهام متقابل آنچنان بالا گرفت که هیچ چیز جز اتهام زنی و تمسخرنمی توانست نتیجه دیگری داشته باشد .کل مناظره چیزی نبود جز اثبات ناکارآمدی دولت . احمدی نژاد با جنگ روانی می کوشید رضایی را غیر مطلع نشان دهد. رضایی نمی خواست دولت را دروغگو معرفی کند ولی مجموعه حرفهایش این را اثبات کرد.فلاکت اقتصادی واژه تازه ای بود که رضایی بر ادبیات نقددولت افزود. قرار بود این مناظره به اصلاح طلبان نشان دهد چگونه باید مناظرi کرد ولی در پایان همه مناظره ها این موسوی بود که هم نگاه کارشناسی اش را اثبات کرد و هم صراحت کلامش را.
مستند احمد رضا درویش تاثیر گذار٬حرفه ای و ویرانگر کاخ دروغ.موسوی با مجیدی چهره اصول گرای خود را به تماشا گذاشت و با احمد رضا درویشی چهره اصلاح طلب اش را. امروز دیگر می دانیم اصول گرای اصلاح طلب چه معنایی می دهد. آشتی ایرانیت و اسلام. سازگاری مدرن بودن و سنت. یک قرن برای آشتی اسلام٬ایران و مدرن بودن تلاش می کنیم. بنظر می رسد با موسوی این آشتی به آغاز راه خود می رسد و با این آشتی چالش ها کم رنگ می شود و زندگی مان پر از صلح و رفاه می شود. امروز زیرکانه مستند بجای آنکه فضای بی نام نشان را جلوی دروبین ببرد. بحث های روز و پرسش های زمانه راطرح می کند و پاسخ آنرانمادین اما روشن می دهد.فیلم جدالی است با دروغ و فریب و بشارتی برای فردای بهتر.فیلم موج سبز را همانگونه که هست است نشان می دهد پیروز و پر از غرور ایستادن و بردند.
همه ولی عصر را دیدم. زنان و مردان ٬دختران و پسران نگاه مرا رنگ سبز می زدند. جنگلی بود . پلکهایم خیس بود. پر از شوق بودم. اینهمه شادابی . حضور مردم بدون بخشنامه اداری ٬بدون اتوبوس . مردمی که در ترافیک انسانی مانده بودن بجای خشم بوق می زدند و دستهایشان رابه علامت پیروزی بالا می بردند.آنهایی که با نظر سازی آمارهای عجیب و غریب اعلام می کنند با مردمی که خود در خیابانها چه می گذرد چه خواهند کرد.پیاده می رفتم و پاهایم خسته بود .می لرزیدم از شوق .جوانی را می جستم . روزهایی که از صبح تا شب در خیابانها بودم و خستگی را باز نمی شناختم.اما امروز چه خسته بودم. اما جوانان بجای من می دویدند٬تاب می آوردند. فریاد می کشند. رای ما نخست وزیرامام.به خانه می رسم. می خواهم گزارشی از خیابان ولی عصر بنویسم. ٬
ذهن خسته مدام مرا می برد به روزهای جوانی .روزهایی که بر آن بودیم جهان را رنگ رویا بزنیم .همان رویای انقلاب را تبدیل به موج سبز کرده است. قدم به قدم داریم همان رویاها راتحقق می بخشیم. باید صبور باشیم و راه به فردا بکشیم . هرنسلی باید پلی شود برای نسل بعدی .خبرگزاری ها از حضور میلیونی در مصلا خبر دادند. آنها یا از معنای میلیون بی خبرند و یا بر آنند به هواداران مایوس شان امید بدهند.مهم تعداد جمعیت نیست . مهم حضور خود جوش کسانی است که برآنند جهان را تغییر دهند . بازی پایان یافته است. سونامی تنها در کلمات متبلور نمی شود. مردم هر جا هستند از موسوی می گویند. خسته تر از آنم که بنویسم. ولی شعارهایی که در مورد تقلب می گویند نمی پسندم. بازی تمام شده است نام موسوی بعنوان رئیس جمهوری در دفتر خاطرات خود بنویسید . هیچ کس نمی تواند موج سبز را انکار کند.همین پیروزیش را تضمین می کند . تردید را کناربگذارید.خود را آماده جشن پیروزی کنید. پیروزی که حتی به نفع حامیان احمدی نژاد است.
مناظره رضایی و احمدی نژاد بسیار برای جبهه اصول گریان تعیین کننده است. رضایی از انقلاب اقتصادی سخن می گوید و رقیبش از وضع موجود دفاع خواهد کرد.
رضایی در مناظره های قبلی توانست شخصیت آرام و دارای اندیشه های کارشناسی از خود بدست دهد و مخاطبان می توانند در مهمترین مناظره او این توانایی را مورد سنجش قراردهند٬اگر ناکارآمدی دولت نهم وزن اجتماعی و کارآمدی اصول گرایان را به تردید کشانده است امروز رضایی می تواند ثابت چهره دوم آنها را به اثبات برساند.
بنظر می رسد چالش اصلی در مناظره پیش رو اقتصاد باشد و با نقد وضع موجود است که فرمانده سابق سپاه پاسداران می تواند اثبات کند چرا جامعه نیاز به انقلاب اقتصادی دارد. اگر در این بحث موفق عمل کند تبدیل به چهره سیاسی می شود که حتی دور از کاخ ریاست جمهوری می تواند در تحولات سیاسی تاثیر بسزایی بگذارد و در انتخابات بعدی شانس دست اولی برای رئیس جمهوری شدن داشته باشد. آیا احمد نژاد این فرصت را به رقیبش خواهد داد که همچنان آرام و با متانت سخن بگوید. داوری در این مورد را به بعد از مناظر می سپاریم.
گمانه زنی ها و تماشای چهره شهرها و نظریه ساز های اغراق آمیز خبرگزاری ها ٬سایت ها و روزنامه های حامی دولت نشان می دهد پیروزی میر حسین موسوی را آنچنان مسلم کرده است که امروز دیگر بجای بحث در مورد انتخابات باید همه خود را آماده کنیم فضای بعد از انتخابات را تلطیف کنیم و با آغوش باز حامیان احمدنژاد را جذب کنیم که رئیس جمهوری همه ملت است. از اکنون باید تدابیری در این زمینه اتخاذ شود
سیل افشاگری علیه احمدی نژاد و تیمی که مورد اعتماد اویند در سایتها و وبلاگها به راه افتاده است و این سیل به هرحال بسیاری را نسبت به دولت نهم مسئله دار خواهد کرد.همه افشاگری ها هم با سند و مدرک به ظاهر همراه است. این اتفاق اگر از منظر رقابتهای انتخاباتی ارزیابی شود عمل دفاعی در برابر کسی است که با سلاح افشاگری به جنگ رقبا آمد. ولی صاحب این قلم با آنکه با تمام وجود در جهت پیروزی موسوی تلاش می کند از این افشاگری ها بیمناک است . همانگونه که از افشاگری های احمدی نژاد بر آشفته شد.
چماق افشاگری وقتی بلند می شود همه ساختارها را نرم و تا مرز فروپاشی پیش می برد. افشاگری نقطه پایانی ندارد. هر افشاگری افشاگری متقابل را بر می انگیزد .این بازی خطرناکی است که هستی جامعه را بر باد می دهد. چگونه باید آنرا رام کرد نمی دانم. تاثیرات این افشاگری ها را در میان مدت خواهیم دید. وقتی اخلاق عمومی فرو بپاشد و شکاف بین ملت و حکومت به مرز خطرناکی برسد ٬شکافی که امنیت ملی را مختل خواهد کرد.
متاسفانه هیچ نیروی بی طرفی هم نمانده است که بین احمدی نژاد و رقبایش پادرمیانی و بازی را به پایان ببرد.امروز باید این بازی بی فرجام را به خاتمه داد چرا که اگر فردای انتخابات این افشاگری متوقف شود تاثیر مخرب همه افشاگریها ناگهان آنقدر بفربه و غول آسا خواهد شد که هیچکس نمی تواند آنرا خنثی کند. چون آن روز خواهند گفت بخاطر قدرت جنگیدند و وقتی تکلیف قدرت روشن شد مردم را با سیل پرسش ها به حال خود رها کردند.این گزاره ای نیست که بتوان راحت از آن گذر کرد.
انتخابات لبنان با یک شگفتی همراه شد. در حالی که همه پیش بینی ها حکایت از پیروزی قاطع و مطلق حزب الله و متحدانش در انتخابات مجلس داشت٬ رویترز از قول یک مقام بلند پایه حزب الله لبنان یاد آور شد : " ما در انتخابات شکست خورده و به رای مردم احترام میگذاریم ".
سایت رسمی شبکه انگلیسی زبان پرس تی وی که این خبر را منتشر کرد٬ در گزارش خبری دیگری اطلاع داد ساعت دو بامداد دوشنبه و با شمارش نزدیک به 95 درصد از صندوقهای رای٬ مشخص شد که در انتخابات پارلمانی سال 2009 لبنان، جریان 14 مارس به پیروزی دست یافته و اکثریت پارلمان را به مدت چهار سال دیگر برای خود حفظ کرده است.
جریان 14 مارس در تمامی نقاطی که شاهد رقابت نزدیکی میان دو گروه رقیب بود، پیروزی را از آن خود کرده و موفق به کسب 70 کرسی پارلمان از مجموع 128 کرسی شده در حالیکه جریان اپوزیسیون 55 کرسی کسب کرده و سرنوشت سه کرسی پارلمانی دیگر هنوز مشخص نشده است.
سعد حریری رهبر اکثریت پارلمانی دوره قبل٬ در کنفرانس مطبوعاتی ضمن اعلام این پیروزی گفت: « پیروزی امروز بیانگر خواست ملت لبنان در برقراری نظام موسسات و ساخت دولتی قوی و مدرن با ارتشی مجهز و اعمال قانون اساسی بود » . این در حالیست که شکست غیرمنتظره جریان 8 مارس با اختلاف زیاد نسبت به رقیبش باعث ایجاد شگفتی در میان هواداران میشل عون شده است. عون در اظهاراتی نسبت به کندی روند انتخابات و عدم مدیریت و سازماندهی وزارت کشور و همچنین پرداخت رشوههای کلان انتخاباتی اعتراض کرد.
در همین حال ولید جنبلاط٬ رییس حزب سوسیالیست ترقیخواه در اظهارنظری پیش از اعلام رسمی پیروزی جریان 14 مارس گفت: « لبنان کشوری نیست که بتوان بدون توافق آن را اداره کرد و گروه پیروز باید با گروه شکست خورده برای ساخت کشور همکاری کند » . وی افزود: « نباید اشتباه گذشته را تکرار کرده و گروه مقابل را از روند تصمیمگیریهای کشور کنار بگذاریم. در عین حال موضوعی تحت عنوان یک سوم اعضای کابینه که در دوره قبل به خواست و فشار اپوزیسیون در اختیار آن قرار گرفت، نوعی بدعت بوده و در قانون اساسی لبنان وجود ندارد » . تحلیل گران بی طرف علت این پیروزی را حضور غیر منتظره لبنانی های خارج کشور در این انتخابات اعلام کردند. اصل خبر را اینجا بخوانید.
حزب الله با هوشمند سیاسی با پذیرش شکست این فرصت را برای خود فراهم می کند که در آینده این شکست را به پیروزی تبدیل کند. امیدواریم این هوشمندی سیاسی در ایران هم نهادینه شود
موج سبز همه شهرها ی بزرگ و کوچک و روستاهای بزرگ و کوچک را فتح کرده است.تهران مینیاتوری از همه شهرها و روستاهای ایران است. شایعه می سازند در فلان شهر و فلان جا اوضاع تفاوت می کند و رقیب موسوی اکثریت دارد.این شایعه دروغ است . از همه دوستانی که در شهرستانها و روستاها آشنا دارند خواستم تماس تلفنی بگیرند و اوضاع را به من بگویند.این پرس و جو ها نشان می دهد همه جای ایران شبیه میدان راه آهن ٬نازی آباد ٬جوادیه ٬اسلامشهر٬نارمک٬تجریش ٬ونک ٬شهرک غرب ٬میدان منیریه ٬ورامین است.شواهد نشان می دهد گناوه ٬قشم٬تربت جام ٬زهدان ٬زابل ٬روستاها و شهرهای اصفهان ٬اردبیل ٬تبریز٬شیراز٬ایلام ٬خوزستان ٬بوشهر٬گرمسار و هر نامی که از شهرهای ایران و یا روستاها می شناسید موج سبز با قدرت و اقتدار پیشتاز است و اگر بتوان تابش خورشید را انکار کرد این پیروزی را هم می توان نفی کرد. همه شایعه ها ودروغها روز بیست و دوم خرداد رنگ خواهد باخت و مردم با رایی فراتر از دوم خرداد مسند ریاست جمهوری را به سید سبز پوش ٬انقلابی و صادق خواهند سپرد.
موسوی کولاک کرد.شجاعت و صراحت کلامش غیر قابل پیش بینی بود. مجری که مدام می کوشید بین این دو مناظره کننده -کروبی و موسوی - دعوا بیاندازد ولی نتوانست به دلیل تساهل هردو به موفقیت راه بکشد .اعتراض قوی به مجری نشان داد چقدر نخست وزیر سابق قاطعیت انقلابی خود را حفظ کرده است و آنچه نمی پسندد را به طور علنی انکار می کند. مبارزه او با دروغ در کشور ما بی سابقه بود. اصلا نگران نبود که سیمای جمهوری اسلامی وقت بیشتری به رقیب بدهد چرا که همیشه این وقت از آن او بوده است . اما وقتی پای رقیب اصلاح طلبش به میان می آید اوج فروتنی را از خود نشان می دهد. امروز هم کروبی برد و هم موسوی. بازنده مجری بود که هرگز به احمدی نژاد تذکر نداد که چرا به آنهایی نیستند تهمت می بندد ولی امروز مدام از نامزد غایب دفاع می کرد
حامیان موسوی مثل آنهایی می مانندکه وقتی در برابر عظمت اقیانوس و کوههای سر به فلک کشیده قرار می گیرنداز خود می پرسند آیا واقعا اینهمه عظمت ممکن است. بله اینهمه عظمت ممکن است چون اراده مردم بالاتر از هر اراده ایست . این پیروزی را باید از موج تخریب ها دریافت . زمانی که احمدی نژاد همه امکانات رابرای تبلیغ در اختیار دارد همه چیز را ازرقیبش موسوی دریغ می کند در حالی که مصلا را به راحتی در اختیارمی گیرد آنرا ازرقیب پیروزخود دریغ می کنند و همین دریغ است که به ما اطمینان می دهد پیروزیم. آنها نمی خواهند حامیانشان از دیدن عظمت جمعیتی که رقیب می تواند بدون هیچ امکاناتی بسیج کند روحیه شان را ببازند و به این دلیل در برابر هر اجتماعی سد می کشند.
ولی هر جا شهروندان حضور دارند٬در خانه ها ٬محل کسب و کار وهرجا با هم به مشورت می نشینند میتینگ کوچکی را بر پا می کنند به نفع موسوی و همه میتنگ های کوچک و خودجوش نشان می دهد همه چیز پایان یافته است و اصلاح طلبان به قدرت باز خواهند گشت آنهم با ریاست جمهوری میر حسین موسوی. در وبلاگها با نامهای مستعار می خواهند با گفتن اینکه همه مثل همند و با هم تفاوتی ندارند حامیان موچ سبز را دچار تردید کنند ولی همه آنها که این کامنت ها را می گذارند خود رای خواهند داد و مشخص است به چه کسی رای خواهند داد.حتی همین اقدام شان و شواهد دیگر نشان می دهد زنگ آغاز سال تحصیلی آینده را رئیس جمهوری موسوی به صدا در خواهد آورد.
مناظره امشب موسوی و کروبی برای اصلاح طلبان بسیار تعیین کننده است ٬هر دو نامزد باید نشان دهند در عین اختلاف سلیقه و حتی نقد آن دیگری آداب مناظره چگونه باید باشد.امروز یک تجربه مفید دربسط دمکراسی مدنی خواهد بود. تا همه بدانند برنده شدن تنها در مچ گیری ٬افشاگری و خراب کردن آن دیگری نیست. امروز باید هر دو نامزد با نقد وضع موجود برنامه هایشان را ارائه کنند تا رای دهندگان بدانند چه تفاوتی با هم دارند و اگر هر کدام رئیس جمهور شود درهای دولت اش به روی اصلاح طلب دیگرباز اخواهد بود. چرا که اصلاح طلب بدنبال شایسته سالاریست .مجادله احتمالی در مناظره امروز چیز جز باخت برای هر دو طرف حاصلی نخواهد داشت.در پایان این مناظر همه قضاوت خواهند کرد اخلاق چه جایگاه برجسته ای در رقابت دارد.
انتخابات گسست بین امروز ودیروزیمان ایجادکرد. نظم سیاسی در ذهن مردم مورد پرسش جدی قرار گرفت. هاله مقدسی که گرداگرد مقامات در سطح رسمی تنیده بود دود شد و به هوا رفت. هیچکس جز خود این مقامات نمی توانستند چنین پرده دری را به تماشا بگذارند. امروز این جمله مدام تکرار می شود که همه مقاماتی که در سطح نهادها و دولت ها کار می کردند و می کنند دزدند٬این داوری نه عادلانه است و نه به نفع کشور است و نه نفع آزادی و دمکراسی. در این میان دستهای پاک موسوی در این افشاگری ها بسیار به او کمک کرد ٬ولی این پرسش را بسیاری از خود می پرسد در میان اینهمه دزدی از او چه کاری بر می آید. افشاگری چماقی است که بجای آباد کردن ویران می کند.
باید این فضا را تغییر داد٬به نفع طرح بزرگ اصلاحات نیست که افشاگری چماقی بر سر این و آن شود. باید قوه قضایی با صدور بیانیه به مردم اطمینان دهد که با بررسی دقیق پرونده ها را مورد مطالعه قرار خواهد داد و اگر کسی دستهایش ناپاک باشد باید بصورت قانونی با او برخورد شود٬باید کاری کرد از فردای انتخابات اصل بر برائت باشد مگر آنکه خلافش ثابت شود. احمدی نژاد در مواجهه با موج سبز دچار شوک شد٬برای اینکه بتوانند هواداران خود را بر سر غیرت آورد این بازی خطرناک را آغاز کرد. این هوداران بر سر غیرت آمدند ولی بسیاری از مردم از اینهمه ناپاکی دچار خشم شدند. هواداران موسوی که کوچه و خیابانها را از آن خودکرده اند به کمتر از پیروزی موسوی تن نخواهند داد و حامیان احمدی نژاد هم شکست را به سادگی نخواهند پذیرفت.
این گسست و دو قطبی شدن جامعه تدبیر و عقلانیت فراوانی می طلبد که رام شود. اجازه ندادن به مردم که در میدانها و خیابانها جمع شوند نه تنها این گره را باز نخواهد کرد بلکه بحث ها را از سطح معابر به اعماق خانواده ها خواهد برد و آنچنان نهادینه خواهد کرد که دیگر با هیچ تمهیدی قابل رفع نخواهد بود . همانگونه که فیلتر کردن فست بوک بحث ها را به خیابانها کشید. قطع برق در سخنرانی میر حسین موسوی در کرج تخیلی را عمق می بخشد که هیچ سخنرانی نمی تواند آنرا برانگیزد. امروز بر عهده نهادهای انتخاباتی ٬امنیتی و قضایی است که با مداخله مسئولانه و جدی و با تدابیر نرم و اطمینان بخش دوقطبی خطرناک امروز را نرمتر کنند. باید به مردم اطمینان بدهند که رای آنها نتیجه انتخابات را تعیین می کند و اگر مردم این پیام را بپذیرند فردای انتخابات هر نتیجه بدست آید تولید نارضایتی نخواهد کرد.
از سوی دیگر باید به مخاطبان قبولاند همانگونه که مفسدان تنبیه خواهند شد بلکه مفتریان هم اگر افترهایشان ثابت نشود از مجازات قانونی گریزی نخواهند داشت. اگر این اقدامها انجام نشود و بخواهیم مسایل را مشمول مرور زمان کنیم در میان مدت امنیت ملی در اصلی ترین مفهوم آن مورد تهدید جدی قرار خواهد گرفت. آنها که از براندازی نرم بعد از انتخابات سخن می گویند ضمن آنکه سلامت انتخابات را با تردید روبرو می کنند به دیگران راهی را می آموزند که ممکن است به ذهن خود آنها هرگز خطور نکند و با این اقدام به ظاهر به ضرر رقیب نشان می دهند در عین آنکه خود را طرفدار دو آتشه نظام می دانند هیچ درکی از راز ماندگاری این نظام ندارند.
مناظره بین احمدی نژاد و کروبی بسیار مفرح بود. تاکنون این قدر نخندیده بودم. تراژدی افشاگری تبدیل به کمدی شد. کروبی احمدی نژاد را متهم کرد که می خواست هفتصد میلیون دلار بدون مجوز بر داشت کند و سیصد میلیارد تومان هم از شهرداری اختلاس کرده است. او هم او را متهم کرد از جزایری پول گرفته و خانه بزرگ دارد. در این مناظره این نظم سیاسی کشور بود که در جایگاه متهم نشست. دولتی که متهم می کند در معرض اتهام نشت. این متانت و دستهای پاک موسوی بود که برنده این مناظره هم شد. احمدی نژاد هر دو مناظره را باخت.
این انتخابات نیست یک اتفاق است٬ یک شورش مدنی٬ یک آرامش پر از غوغا. یک رودخانه که به دریا رسیده است٬ یک زندگی ناتمام. بر آنیم پایانش را خود بنویسیم. آنها که بر آنند با ترفند تنها صدایی باشند که بجای مردم سخن بگویند با شنیدن صدای خود مردم دچار شوک شده اند و این شوک دستگاه تحلیلیلی شان را مختل کرده است. هر چه بکنند نمی توانند اینهمه صدا را نادیده بگیرند. مطمئن باشید نتیجه انتخابات به نفع مردم خواهد بود و نام میر حسین موسوی بعنوان طرف پیروز اعلام خواهد شد. فردای آن روز بعد از پیروزی سیاست را رها نکنید و در صحنه بمانید تا اصلاحات نتیجه بدهد. شما خود یک اتقاق اید. اتفاقی زنده و همیشه جاری.
رفتن تیم ملی فوتبال به جام جهانی دارد تقریباغیر ممکن می شود . وقتی سایه سیاست ورزش را می بلعد و بسیاری می کوشند از آن حربه ای برای شهرت و موفقیت خود بسازند کار به همانجایی می کشد که امروز بر سر فوتبال ایران آمده است. همین اشتیاق مدیریت ورزش را به اوج ناکارآمدی خود رساند و امروز همین اشتیاق فضایی فراهم کرد که بازی در فضای غیر رسانه ای انجام شود تا از تبعات منفی آن در انتخابات بکاهند ولی سرنوشت فوتبال باید تجربه ای باشد تا یاد بگیریم حوزه های ورزشی ٬هنری و فرهنگی از حوزه های چالش های قدرت بدورنگاه داریم تا غرور ملی قربانی زیادی خواهی سیاسیتمداران نشود .
سخنان احمدی نژاد انتخابات مجلس لبنان را هم به جنجال کشید٬ گروه های مخالف٬ حزب الله و حامیانش را متهم کرده اند که سخنان رئیس جمهوری مداخله در امور داخلی این کشوراست. این انتقاد ها " نبیه بری " رئیس کنونی مجلس لبنان و از متحدان حزب الله را به واکنش کشید و وی در این رابطه گفت : " اظهارات محمود احمدینژاد رییسجمهور ایران درباره انتخابات لبنان٬ جنبه داخلی داشت؛ اما برخی متاسفانه از کاه کوه ساختند و آن را به لبنان کشاندند ".
به گزارش پرس.تی.وی ـ بیروت، " نبیه بری " در مصاحبه با شبکه ال.بی.سی لبنان گفت: «کجای سخن احمدینژاد کفر بود؟ اظهارات وی در این زمینه که در صورت پیروزی اپوزیسیون در انتخابات لبنان، چهره منطقه دگرگون میشود، ارتباطی به انتخابات لبنان نداشت و تنها مصرف داخلی در ایران داشت». رییس مجلس لبنان افزود: «نتیجه انتخابات هر چه که باشد باید پس از انتخابات دولت وحدت ملی تشکیل شود و این موضوع از امور بدیهی است».
وبری افزود: «هدف گروه 8 مارس از پیروزی در انتخابات٬ حفظ آزادیها و استقلال لبنان است و در صدد ویران کردن و خرابی لبنان نیست؛ زیرا در راه لبنان خون زیادی داده است». رییس مجلس لبنان با اشاره به این که ترس از پیروزی اپوزیسیون بیمورد است، گفت: «نمیدانستم که پیروزی اپوزیسیون موشکی با کلاهک هستهای است». بقیه خبر را اینجا بخوانید.
* گفتنی است پرس تی وی سایت رسمی تلویزیون انگلیسی زبان است که توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی راه اندازی شده است.
انتخابات آنچنان هیجانی در مردم ایجاد کرده است که در تاریخ ایران بی نظیر است. برای اولین تکثر جدی در فضا موج می زند. موج سبز مردمی را به صحنه کشانده است که همیشه بی تفاوت از حاشیه سیاست می گذاشتند. امرورز خانواده ها دست در دست هم با نشانه های سبز در خیابانها قدم می زنند٬شعار می دهند و پیروزی موسوی را فریاد می زنند٬حامیان کروبی هم در دسته های کوچک تغییر را می طلبند ٬هواداران احمدی نژاد نیز با همه قوا سعی می کنند موج سبز را پس بزنند. این تکثر نشانه ورود ایران به عصر طلایی دمکراسی است . هیچکس نمی تواند آن دیگری را حذف کند و همین تکثر امکان تداوم طرح اصلاحات را ممکن می کند.
در این میان نباید از نقش وبلاگ ها و فس بوک ٬یوتیوپ و...به راحتی گذشت. امروز دیگر تولید فکر٬نقد و یا دفاع از وضع موجود در انحصار رسانه های رسمی نیست و این سیاستمداران نیستند که تکلیف رویدادها را روشن می کنند. برای اولین در عین مناظره بین موسوی و احمدی نژاد اهالی جهان مجازی با حضور پر قدرتمندشان سمت و سوی ماجرا را به هر سمت که خواستند کشانند. اگر موج سبز اینقدر قدرتمند شده است حاصل تلاش تنها ستاد موسوی و یا عملکرد سایت ها و رونامه های رسمی نیست بلکه حضورهزاران جوان مشتاق و خوش قلم در جهان این پیروزی را ممکن کرد.آنها با نوشتن و ارائه تحلیل و بعد کشاندن بحث های جهان مجازی به واقعیت جامعه را آنگونه که می خواهند ساختند.
در بازی بزرگی که در جهان مجازی می گذرد اهالی تحریم نتوانستند دست بالا را پیدا کنند و هر روز حضورشان کم رنگترمی شود. تیم کروبی نتوانست به موقع وارد این بازی شود. وقتی این میدان بزرگ را بازشناخت که فضا شکل گرفته بود. آنها وارد بازی شدند ولی چون خود را گرم نکرده بودند امتیازی بدست نیاوردند و به ناچار بجای نقد احمدی نژاد به تخریب موسوی پرداختند تا فضا را به نفع خود تغییر دهند. تخریبی که آنها را به حاشیه راند. طرفداران احمدی نژاد که پیروزی او را سهل و آسان می یافتند بعد از مناظر دچار شوک شدند ولی بجای اغنای همه مخاطبان جهان مجازی به دادن دلگرمی بین خودی ها و رجز خوانی اکتفا کردند. آنها در رویدادهای قبلی حتی بعضی بازی ها را با خلاقیت و ایجاد موج می بردند ولی این بار نه آمادگی لازم را داشتند و نه انگیزه کافی. وقتی این انگیزه را یافتند که فرصت کافی برای دستیابی به هدف را از دست داده بودند.
بنظر می رسد این وضع تا پایان انتخاب تغییر نکند مگر آنکه اتفاق غیر منتظره ای رخ دهد. حامیان کروبی چشم امید به مناظره امروز او با احمدی نژاد دارند تا با صراحت کلام نامزد مطلوبشان اوضاع به نفع شان تغییر یابد. در مقابل باید دید امروز رئیس جمهوری چقدر در افشای رقیب مناظره اش پیش خواهد رفت. بعضی از اخبار واصله حاکیست افشاگری در ساخت سیاسی و ماجراهایی پر سر وصدایی که در دوران اصلاحات رخ داد حربه کروبی در برابر افشاگری احمدی نژاد در پخش مالی خواهد بود. اگر این اتفاق بیفتد فضای سیاسی کشور بطور کامل وارد فاز جدیدی خواهد شد که هم تکلیف انتخابات و هم مسیر منازعات جناحهای سیاسی را روشن خواهد کرد. باید منتظر بمانیم و نتیجه کار را در عمل مورد تحلیل و سنجش قرار دهیم
افشاگری وقتی شکل می گیرد٬ مثل بهمن مدام فربه می شود و هر چه می گذرد فربه تر و ویرانگرتر می شود. امروز کرباسچی طی مصاحبه ای پسر احمدی نژاد و مدیران نزدیک به اورا متهم به مسائل مالی و داشتن ثروت هنگفت کرد. ایشان بطور مشخص در این مورد اطلاعات لازم را به مردم ارائه داد. اصل خبر را می توانید اینجا بخوانید. صاحب این قلم با این افشاگری مخالفت جدی دارد و آنرا سم مهلکی برای پایگیری مردم سالاری می داند. البته مبارزه با فساد باید از کانال قانونی بگذرد تا ثمره بخش باشد.
در همین لحظه احمدی نژاد مشغول دادن آمار و ارقام و تصویری رویایی از چهارسال اخیر است. نمی دانم چرا مشاورانش به او نمی گویند اینگونه سخن گفتن با زندگی ملموس مردم متضاد است و نتیجه آن ریزش رای ایشان خواهد بود. رئیس جمهوری در بحث فساد نباید هیچکس امنیت داشته باشد و اگر حرف ایشان درست باشد زبان بسیاری باز خواهد شد و همه خواهند گفت همه با هم می دزدند. پس باید کل نظام را در جایگاه اتهام نشاند. با سکوت قوه قضایی در این مورد و مجریان تلویزیون که با سکوت فضا را برای این افشاگری ها باز می کنند٬ دیری نخواهد گذاشت که دیگر هیچ کس به هیچ مقام مسئولی اعتماد نخواهد کرد.
متاسفانه به دلیل غیاب نهادهای مدنی و مطبوعات مستقل بعد از انتخابات موج افشاگری خاتمه خواهد یافت و آنچه می ماند حیرت٬ سرگشتگی و مشروع شدن فساد و رانت خواری خواهی خواهد بود. امروز دولت انگلیس نامه عذر خواهی بلر به ایران را تکذیب کرد و اگر دولت نتواند این نامه را اثبات کند منافع ملی بر باد می رود. هر چه می گذرد افشاگری ها تندتر می شود و شعارهای مردم رادیکال تر. کسی باید این موج را آرام کند. ییامکی خبر می دهد احمدی نژاد با حکم ناطق نوری فرماندار ماکو٬ با حکم هاشمی استانداراردبیل شد و ... نمی دانم چرا ایشان این حکم ها را پذیرفت، با این واقعیت چه باید نوشت؟
*انفجار جمعیت در ورزشگاه آزادی می توانست نشانه پیروزی میر حسین موسوی را به تماشا بگذارد٬وقتی این امکان را ازموج سبز شهروندان تهرانی دریغ می کنید شکست خود را به صد زبان فریاد می کنید!
*سیمای حامی دولت که در انتخابات این امکان را فراهم می آورد تا نظام و بسیاری در صندلی اتهام بنشینند تا از این طریق شکار رای بسود آنکه باید رئیس جمهوری بماند فراهم شود.وعده می دهد پاسخ آنهایی که مورد آتهام گرفته اند فردای انتخابات را می دهد تا این تاثیر خنثی نشود ولی همین حرکت هم باعث ریزش رای کسانی خواهد شد که عدالت ٬ حرمت انسانها و بی طرفی را نادیده می گیرند!
*خشونت علیه طرفداران موسوی شدت می گیرد تا مردم را از رای دادن پشیمان کنند ولی همین اقدام همه را بر می انگیزد تا برای پایان دادن به این خشونت ها به موسوی رای بدهند!
*بسیاری در آنسوی آبها خواهان تحریم انتخاباتند تا وضع موجود تداوم یابد تا آنها بتوانند با مبارزه در محیط امن آنسوی آبها با نقد همین وضع امکان تداوم وضع موجود زندگی شان را فراهم سازند. اما مردمی که این وضع بر نمی تابند هم وضع داخل و هم بیرون مرزها را به سود منافع ملی تغییر خواهند داد
*موسوی برنده انتخابات است چرا که یک ملت اراده کرده است فردای خود را تغییر دهد بجای آنکه ناظر ساکت انتخابات باشد!
ماه هاست درباره موسوی می نویسم و می کوشم شناختی که از او دارم را به مخاطبان منتقل کنم. برای همین شناخت است که برای اولین بار٬ نه بعنوان روشنفکر و روزنامه نگار مستقل٬ که به عنوان فعال سیاسی وارد صحنه انتخابات شده ام. حتی سبز می پوشم و همه انرژی خود را صرف نوشتن بی وقفه٬ قانع کردن دیگران و ورود به صحنه هایی می کنم که این مرد را به مسند ریاست جمهوری می رساند. در دیدار نوروزی با او عهد بستم که بی توقع شخصی این حمایت را انجام دهم و بعد از پایان رقابتها باز همان شوم که همیشه بودم. دور از قدرت و منتقد.
همیشه دراعماق ذهنم این دغدغه را داشتم که نکند به اشتباه رفته باشم٬ ولی در مناظره با احمدی نژاد نه متانت و نه قاطعیت درکلامش و نه ساختار شکنی های رئیس جمهوری مرا در راهی که بر گزیده ام مصمم کرد٬ شاید باور نکنید آن چیزی که چون موج همه عقل و احساس ما را بر انگیخت همان نکته ایست که رقبا بعنوان ضعف پرچمش کرده اند. این همان " چیز چیز " گفتن اوست. می خواهم این واژه را با توجه به پدیدار شناسی روح ایرانی باز تعریف کنم که حتی شاید خود او به این حقیقت خودآگاهی نداشته باشد.
در فرهنگ سیاسی ما " شرم " مولفه ای فراموش شده است٬ شرم اعتراف به خطایی است که آدمی به آن معترف است. نشانه عقلیست که از اخلاق ملهم می شود. موسوی در مناظره این شرم را تجربه کرد٬ او اخلاق را می شناسد و روح لطیف هنرمندانه دارد. هنرمند واتاب همه محیط را بر عهده می گیرد و بجای همه رنج می برد٬ تلخی ها را حس می کند٬ او خود را در برابر گناه جمعی بدون آنکه در این گناه شریک باشد مسئول می داند. این نامزد انتخاباتی می توانست با تندیهایش خود را خالی کند. ولی اخلاق و کرامت انسانی٬ یعنی آن شرمی که در سیاستمداران کمتر یافت می شود٬ او را به سکوت می کشاند. همان سکوتی که بیست سال تجربه کرد.
ولی این غلیان درونی که نمی توانست بیرون نریزد و همه آن جمله هایی که می توانست بر زبان بیاید٬ تبدیل به واژه " چیز " می شد. " چیز " در فرهنگ ما نشانه پیش پا افتادگی است و وقتی می خواهیم کسی را نفی کنیم از آن بهره می بریم٬ مثلا وقتی می گوئیم " تو چیزی نیستی ". هرگز نمی گوئیم چیزی هستیم. " چیز " مادیت صرف است و از خود بیگانگی روایت دارد. همه آن بغضی که باید توسط موسوی واتاب می یافت. همه آن شرم مسئول در کلمه " چیز " متبلور شد و جان مرا برانگیخت تا با قدرت بیشتر از او حمایت کنم. بارها سخنرای اش را شنیدم. چون می دانم سخنور است معنای آنرا در جغرافیای ذهن ایرانی رصد کردم و یافتم. باشد که این شرم در فرهنگ ما تنیده بشود تا اخلاق مدنی شکل بگیرد." چیز چیز " گفتن موسوی در برابر " بگم بگم " های احمدی نژاد بود! شرم دور اندیش در برابر شجاعت غیر مسئول.
مخالفان موسوی که یک پیروزی آسان را ازدست رفته می بینند از امروز جنگ روانی خود را شدت خواهند داد و با اعلام موج ناامیدی و تزلزل در ستاد های موسوی -اینجا را بخوانید-آخرین کارت های خود را بر آنند به روی میزرقابت ها بگذارند. دریروز شایعه گسترده ای در مورد چهره عالیقدری پخش شد ولی با هوشیاری این شایعه زود تکذیب شد. اکنون این شایعه را می خواهند در میان مردم جا بیاندازند که موسوی بر آنست به نشانه اعتراض صحنه انتخابات را ترک کند . نه تنها او صحنه را ترک نمی کند بلکه مشغول رایزنی پیرامون ترکیب هیات دولت خود است. امیدوارم این ترکیب بر اساس شایسته سالاری وعده داده شده باشد
می گویند و می خواهند باور کنیم در دولت نهم اشرافیت گری را خاتمه یافت ٬اما آنچه ما در عمل در شهر و در خیابانها شمالی نقطه آن شاهدیم مانور تجمل بی سابقه است. رژه ماشین های بی ام وی و بنز های بالای صد میلیونی است و بزرگتر شدن قصرهای خیال انگیز است. می گویند احمدی نژاد باند های ثروت را افشا کرد و پایه های قدرت آنها را به لرزه در آورد. اگر این چنین است چرا هیچکدام از این باندها دادگاهی نمی شوند. چرا هنوز پالیزدار در زندان است . شما با این حرفها می خواهید رای پابرهنه ها ٬درد کشیده ها و جنوب شهری ها را از آن خود کنید و بعد بروید پی زندگی تان و بگذارید شکاف طبقاتی به فراتر از آنچه هست برسد.
فکر می کنم و باور دارم ما که قلم می زنیم و از جکومت زخمهای زیادی بخاطر روشنگری بر سینه داریم بسیاری دور اندیش ها و متعهدتر از شما در حفظ شاکله های قوام دهنده جامعه ایم. ما خواهان زلزله در هیچ چیز نیستیم. هر چند که جز رنجهایمان چیزی برای از دست دادن نداریم ٬چرا که می دانیم زلزله جز ویرانی و آشوب هیچ دستاوردی ندارد. ما نمی خواهیم با افشاگری خشم مردم را برانگیزیم تا راه به طغیان بکشند. ما مدام بر آنیم نورامید را در دلهایشان تا باور کنند می توان با اصلاحات قدم به قدم به وضع بهتر راه بکشند ولی شما بخاطر مستی قدرت حاضرید اساس نظام را زیر پرسش بکشد. آنهایی که یک وبلاگ نویس رابخاطر نوشتن مطلبی در تیراژ ده تایی مورد مواخذ قرار می دهند و او را دق مرگ می کنند چرا در مورد پروژه براندازی آشکاردوستانشان سکوت می کنند.
من از نامهایی که در مناظره برده شد دفاع نمی کنم و حتی اعتقاد دارم اگر به صورت قانونی فسادشان اثبات شود مورد مجازات هم قرارگیرند ولی در جریان ماجرای پالیزدار نوشتم و باز تاکید می کنم افشاگری که از بستر دادگاه و مجازات قانونی نگذرد نه تنها فساد را بر نمی چیند بلکه فربه تر هم می سازد و تا زمانی که به صورت عملی و نه شعاری و آنهم در فصل انتخابات پرچم مبارزه با فساد بالا می رود ٬این گفتن ها تنها اخلاق عمومی را نابود می کندبه فساد مشروعیت می دهد. ناهنجاری ها را تبدیل به هنجار می کند. مدام از فساد حرف زدن ولی به صورت عملی کاری نکردند تنها راهی است که یک جامعه را به نابودی می کشد. ماجرای اختلاس خداداد و شرکا آغاز جریانی بود که فساد در نظام اداری را تسریع کرد. مردم از رئیس جمهوری نمی خواهد از فاسدان نام ببرد بلکه وظیفه او می دانند حق مردم را ازگلوی دزدها بیرون آورد.
اگر در چهار سال گذشته این کار نشده است فردای انتخابات باز نخواهد شد و چیزی که برجا می ماند یک گسست کامل بین مردم و حکومت خواهد بود و بس.گفتن از پلشتی ها اگر به مرجله ایجابی نرسد. اگر مطبوعات آزاد و مستقل نباشد که به موقع فساد را عیان کنند و اگر دادگاهها به موقع افراد فاسد را مجازات قانونی نکند اوضاع نه تنها بهبود نمی یابد بلکه ویرانتر هم می شود. شما که می خواهید همه چیزرا خصوصی کنید افشاگری را هم دولتی نکنید آنرا به روزنامه نگاران مستقل و شجاع بسارید اگر راست می گوئید تا آنها با زبانی قانونی ٬مودبانه حقایق را افشا کنند.تا زمانی که به آنها میدان ندهید هیچکس حرفهایتان را باور نخواهد کرد.
مناظره موسوی و رضایی به پایان رسید. مناظره غیر جنجالی ولی آنقدر مهم که باید لایه پنهان آنرا آشکار کرد.موسوی برنده مناظره ای شد که هیجان نداشت ولی دارای عمق زیاد بود. متاسفانه در سالهای اخیر تفسیر از قانون اساسی آنقدر کشدار شده است که حتی برداشت مخالف از آن هم مورد تائید قرار می گیرد. در این مناظره موسوی انگشت اشاره به تغییر قانون اساسی بر اساس فهم جدید از اقتصاد درازکرد. اگر این بجث تبدیل به یک گفتمان عمومی شود می تواند بسیاری از گره های سیاسی ٬فرهنگی و اجتماعی کشور را باز کند.
بحث شوراها آنقدردر بسط مردم سالاری مهم است که باید روی آن بسیار سخن گفت. شورا یعنی دخالت کارگر٬کارمند ٬دانشجو٬استاد و... در اداره عموم . اگر این اتفاق بیفتد دیگر کسی برای اندک اعتراضی نباید هزینه زیادی بدهد. در مورد سیاستهای کلان هم این بجث که فربهگی سیاست ها عملا آنها را سالبه به انتفاع موضوع می کند بحث مهمی است که تا کنون مورد غفلت قرار گرفته است. موسوی از کاهش این سیاستها حمایت کرد. بسیاری در ظاهر بسیار رادیکال حرف می زنند ولی یک محافظه کاری عمیق را به نمایش می گذارند ولی موسوی آرام و سنجیده بحث های تند را بسیار کارشناسانه مطرح می کند. بحثهایی که هیجان ساز نیست ولی سرنوشت ساز است. در این مورد باید بسیار سخن گفت
مناظره موسوی و احمدی نژاد انتخابات را وارد مهمترین مرحله خود کرد.در روزهای باقیمانده کسی برنده است که مدام بتواند تجدید قوا کند .توان خود را بدرستی هدایت کند و به گونه ای ازآن استفاده کند که با کمترین اقدام به بیشترین نتیجه کند. موج پیروز سبز در اوج شکوفایی خود است .تکلیف انتخابات را مناظره های خیابانی تعین می کند. صاحب این قلم بر اساس تجربه و مطالعاتی که دارد به هواداران موج سبز نکاتی راپیشنهاد می کند که در صورت اجرا می تواند منجر به پیروزی مطلق موسوی شود
*هرگز بدون مطالعه وارد بحث در مورد یک مسئله به خصوص در مورد مسایل اقتصادی نشوید.سعی کنید مشورت با آدم با تجربه را جدی بگیرید و در مورد مسایل سی سال اخیر از آنها اطلاعات لازم را بگیرید.
*گروه کاری تشکیل دهید و بحث ها را براساس علایق افراد تقسیم کنید. اگر این کار را بکنید در بحث حتما موفق خواهید شد
*از بحث با کسانی که تصمیم شان مشخص است وارد بحث نشوید و وقت خود روی افراد مردد متمرکز کنید. تا تعداد رای موسوی از این طریق افزایش یابد.
*وقتی با هواداران احمدی نژاد بحث می کنید محکم ٬باصلابت و مطمئن سخن بگوئید. مدام نکات منفی رقیب را در قالب پرسش مطرح کنید و سعی کنید بجای طرف بحث آنهایی که مشغول گوش کردن اند مجاب کنید. رقیب هر گز قانع نخواهد شد.
*هرگز عصبانی نشوید و با لبخند سخن بگوئید و هرگز نگذارید بحث به جدال بکشد حتی اگر طرف بحث بخواهد تحریک تان کند زیر بار نروید. شما اهل منطق اید نیاز به خشم ندارید
*از هر بحثی با طرفداران کروبی پرهیز کنید و بگذارید آنها ناچار شوند انرژی شان را صرف طرفداران احمدی نژاد کنید.
*فامیل ٬همسایه ها٬دوستان ٬نزدیکان خود را فراموش نکنید٬آنها تاثیر پذیری بیشتر از شما دارند. با همه شان تماس تلفنی بگیرید. نتیجه بی نظیر خواهدبود
*به خود ایمان داشته باشد و بدانید حتما پیروزید.
احمدی نژاد بعد ازمناظره با موسوی و حمله همه جانبه به هاشمی و فرزندانش در حاشیه مراسم ارتحال امام سربه زیر و با لب خندان با ایشان خوش وبش می کند. حرفهای بی پرده ایشان را باید باور کرد و یا این عکس را. اگر اولی درست است دومی را چگونه باید توجیه کرد.هواداران ایشان باید این پرسش را پاسخ دهند . بنظر می رسد عقلای نظام به ایشان تذکرات لازم را داده اند و این در نفس خود مثبت است .اصل خبر را اینجا باید خواند.
موسوی پیروز مطلق مناظره . ایشان با بی تفاوتی فعال در برابر انتقاد رئیس جمهوری از دولت های سابق کاملا رقیب را مات کرد. حرف بیشتری در این مورد نمی ماند. این پیروزی بر همه ملت مبارک.تکلیف برنده انتخابات تعین شد .موسوی رئیس جمهور دوره دهم.تردید نکنید
مناظره امروز موسوی و احمدی نژاد در حالی از تلویزیون پخش می شود که موج پیروز سبز دولت را به تکاپو واداشته است هواداران خود را روانه خیابانها کنند.این هواداران چون از خواب خوش پیروزی آسان تازه بیدار شده اند در حالی در برابر موج انتقادها ایستادگی می کنند که آمادگی لازم را برای این کار ندارند. امروز باید به دقت این مناظره گوش داد و ادامه مناظره را در خانه ها٬خیابانها و هر جا که مردم هستند پی گرفت. آنهایی که موج سبز پیوسته اند باید این نکته را بدانند این مناظره آغاز رقابت واقعی است و تکلیف برنده این مناظره تنها در صفحه تلویزیون تعیین نمی شود باید آن را شروع خیزشی سیل آسا برای بحث جمعی در باره آینده کشور کرد. تنها راه پیروزی از بستر این خیزش عبور می کند و بس
وعده هاي اقتصادي آن نقطه طلايي است كه همه نامزدهاي انتخاباتي روي آن تمركز كرده اند. وعده ها داده مي شود كه اين مقدار پول و يا آن مقدار و يا با اين شيوه و يا آن شيوه بين مردم توزيع خواهد شد. آنها كه اين وعده ها را مي دهند هيچگاه از خود نمي پرسند آيا با توزيع پول بين مردم٬ جامعه به توسعه همه جانبه خواهد رسيد؟ آيا گرفتن پول بدون برانگیختن خلاقيت٬ سخت كوشي و بالا بردن بهره وري٬ نظام اقتصادي را به تباهي نمي كشاند؟ آيا بجاي مانور دادن روي پخش پول٬ نبايد روي توليد ثروت و افزايش امكانات تمركز كنيم؟ " اين پرسش پاسخ روشن دارد٬ چرا كه توزيع پول هم سهل است و هم راي آور٬ ولي آنهايي كه به آينده كشور مي انديشند مي دانند اين وعده ها تحقق نخواهد يافت. چرا كه هم اكنون منابع كافي براي بهسازي صنعت نفـت٬ مدرن كردن شيوه حمل و نقل مسافر و كالا٬ تامين زير بناهاي كافي٬ مثل تامين برق و آب وجود ندارد٬ چطور مي توان به توزيع پول انديشيد و توسعه كشور را به تعطيلي كشاند؟
بخاطر مصلحت اصلاحات نمي خواهيم بپرسيم چرا نامزدهايي كه وعده ی دادن پول به مردم را مي دهند از واقعي كردن نرخ دستمزد سخن نمي گويند٬ دستمزدهايي كه آنقدر بي معني شده اند كه هر طرحي را براي افزايش بهره وري نيروي انساني سالبه به انتفاع موضوع كرده است. پرداخت پول به مردم يعني نيازمند كردن هميشگي آنها به نهادهاي دولتي است و چه كسي است نداند دمكراسي٬ حقوق بشر و پايگيري نهادهاي مدني در گروي قطح وابستگي مردم به دولت و در مقابل نيازمند كردن دولت به مالياتهايي است كه از مردم مي گيرد. اين شعار را همه شنيده ايم كه بدون ماليات٬ دمكراسي معنا ندارد. در پشت شعارهاي مردم پسند و راديكال٬ يك محافظه كاري عميق لانه كرده است. محافظه كاري كه برآنست آنقدر شهروندان را نيازمند قدرت كند كه آنها به هيچ عنوان تمايلي براي كاستن اندازه هاي قدرت موجود نداشته باشند.
تقسيم پول آنهم يكسان نهادينه كردن شكاف طبقاتي است كه هر روز فربه تر مي شود. دولتي كه قدرت پرداخت حقوق كارگران٬ معلمان و كارمندان را چه با نرخ واقعي و چه غير واقعي ندارد چرا مي خواهد به همه مردم پول بدهد؟ چون دستمزد فرد را دچار استقلال دروني مي كند و چون او مي پندارد در مقابل كار حقوق مي گيرد٬ تقاضاي تشكيل سنديكا و شوراهايي را مي كند تا با اعمال فشارهاي مدني اين حقوق را متناسب با تورم تغيير دهند. مي توان با بررسی ساختارهاي شعارهاي راديكال به لايه هاي عميقتري دست يافت كه وضع موجود را مي خواهد دائمي كند. بحث مفصل در اين مورد را بايد گذاشت به فرداي انتخابات تا جريان اصلي كه بر آنست در پوشش خرد گرايي٬ امكان تحول واقعي را فراهم سازد درگير مسايل حاشيه اي نشود.آنهایی که از نقد درون اصلاحات سخن می گویند نمی دانند این نقد متقابل آنچنان ویرانگر باشد که همه آرزوهای دوستان به ظاهر رادیکال را به راحتی آب خوردن بر باد دهد. اتحاد هنوز هم ضروری ترین راهبرد برای اصلاح طلبان است
حوالی دوم خرداد هفتاد و شش بود و کشور در تب انتخابات می سوخت٬ گروه آئینه روزنامه ایران فصل تازه ای در روزنامه نگاری سیاسی باز کرده بود. این گروه واقعا این اعتقاد را داشت روزنامه ای که توسط دولت اداره می شود باید چند صدایی باشد و همه طیف هایی که در جامعه صدایی دارند باید بتوانند صدایشان را در صفحه آئینه بشنوند. در آن روزها فشارها چه در داخل و چه در خارج روزنامه این چند صدایی را بر نمی تابیدند. برای انعکاس هر خبر در مورد خاتمی و انجام مصاحبه با خود او و حامیانش باید کلی هزینه می دادیم. در حالی که دولت هاشمی٬ اینگونه که حامیان دولت نهم معتقدند٬ طرفدار ریاست جمهوری خاتمی در آن زمان محسوب می شد.
در آن زمان با همه فشارها تا آخرین لحظه به چند صدایی وفادار ماندیم و با همه نامزدهای مطرح مصاحبه انجام دادیم. صاحب این قلم خودش این مصاحبه ها را انجام داد. در مصاحبه با ناطق نوری٬ حسین ضیایی٬ مدیر مسئول همراهیم کرد و در گفت و گو با خاتمی٬ دوست خوبم جمشید برزگر و گپ و گفت با ری شهری را به تنهایی انجام دادم. در آن زمان جوانفکر مشاور امروز احمدی نژاد مسئولیت کارهای رسانه ای وزیر سابق اطلاعات و مسئول بعثه رهبری در حج را بر عهده داشت. بارها مجبور می شدیم برای اینکه مصاحبه ای با هواداران خاتمی انجام دهیم حتما هواداران ناطق را اقناع کنیم که دیدگاه شان را واتاب دهند. اما باز نهادهای مسئول مدام مراقب بودند ذره ای تبلغ به نفع خاتمی انجام ندهیم چرا که به تاثیر این روزنامه واقف بودند. خود ما هم با وجود تعلق عاطفی به خاتمی داشتیم و رای مان به او بود به این بی طرفی به خاطر باورهای حرفه ای پایبند بودیم.
اما امروز روزنامه ایران با همه قوا از احمدی نژاد حمایت می کند و اگر خبری از نامزدهای دیگر به چاپ می سپارد در جهت تخریب آنهاست. حتی تذکر سازمان بازرسی کل کشور تاثیری در کارکرد اراده شده مسئولان آن ندارد. مثلا به شماره امروز ایران نگاه کنید با تیتر درشت از قول رئیس جمهوری نوشته است " می خواهند حلقه شکسته قدرت را بازسازی کنند " و بعد عکس دیگر نامزدها٬ به ظاهر برای حفظ بی طرفی ولی در حقیقت برای اینکه سمت گیری تیتر اصلی برای مخاطب مشخص باشد٬ به چاپ آمده است. این تیتر هم تخریب رقبا محسوب می شود و هم تبلیغات صرف است و این ادعا را نمی توان کرد که در راستای اطلاع فعالیت های قانونی رئیس جمهوری این کار را انجام داده است٬ چون تیتر کاملا انتخاباتی است. ولی نکته مهم آنست بخاطر عدم بی طرفی کارکرد تبلیغی ایران خنثی و بی اثر است٬چرا که حتی کارهای تبلیغی حرفه ای و تاثیر گذار انجام نمی شود. در حالی که در آن دوران همه به نقش تاثیر گذار ایران معترف بودند.
اخبار واصله حاکیست موج سبزکرج٬شهریاز و شهرک اندیشه را به تسخیر خود درآورده است.در این مناطق مردم به صورت خود جوش با لباس های سبز ٬زدن پوسترمیر حسین موسوی به شیشه مغازه ها و ماشین های شان فضای پر جنب و جوشی انتخاباتی در زندگی روزمره خود ایجاد کرده اند. ٬
ساکنان این مناطق تماس تلفنی با صاحب این قلم یاد آور شدند چیزی فراتر از دوم خرداد در این شهرها و مناطق ایجاد شده است . اخبار تکمیلی در این ارتباط بزودی در همین وبلاگ منتشر خواهد شد.
تلخم٬ تلخ تر از آن که تصور کنید٬ چهار دهه می شود که با اسداله امرایی آشنایم٬ این آشنایی آنچنان در ذهنم جایگیر شده است که نوشتن در باره او همیشه برایم سخت است. چند بار تلاش کردم ولی نا کام ماندم٬ آنچه در ذهن می گذرد در سرریز شدن به واژه ها چیزی را از دست می دهد و این همان چیزیست که معنای عمیق یک دوستی دیرسال را در خود پنهان می کند. وقتی در فس بوک خبر بیماری قلبی او را خواندم دچار لرزش شدم و تنها خوردن یک آرامبخش تسکینم داد. هر چه به تلفن اش زنگ زدم کسی آنرا بر نداشت. نگران و مضطربم. امیدوارم جراحی آسانی داشته باشد و خیلی زود او را شاداب و سالم بینیم و ترجمه هایش را بخوانیم. تا فردا برای سلامتی اش دعا خواهم کرد. دیگر نمی دانم چه باید بکنم. اصل خبر را اینجا بخوانید. شما هم دعا کنید تا ادبیات ایران مترجم بزرگی را دهه های دیگر در کنارش داشته باشد. بی تردید این چنین خواهد بود.
پروين احمدي نژاد عضو شوراي شهر تهران روز گذشته طی یک سفر انتخاباتی به تالش در جمع بيش از 800 نفر از طرفداران احمدي نژاد در مسجد جامع این شهر حضور يافت.
حامیان احمدی نژاد هنگام ورود خواهر او به مسجد با شعار " صلي علي محمد خواهر دکترآمد " ، " صلي علي محمد ياور محمود آمد " از این عضو شورای شهر تهران استقبال کردند. وی در بخشی از سخنان خود یادآور شد: " هفته گذشته يکي از اشراف زاده ها براي تهيه مانتو بيش از 30 ميليارد تومان از پول بيت المال هزينه کرد تا دختران جوان با پوشيدن مانتوي سبز در يکي از ميدان هاي تهران براي فلان نامزد اجتماع تشکيل دهند. " عدالت محوري، توزيع عادلانه ثروت بين قشرهاي نيازمند و دهک هاي غني جامعه ، توزيع سهام عدالت، ساده زيستي و استکبارستيزي از جمله نکات مثبتی بود که خواهر رئيس جمهور براي احمدي نژاد برشمرد.
*پروین احمدی نژاد در این سخنرانی توضیح نداد در حالی که بیت المال در اختیار دولت است این اشراف زاده این مبلغ را چگونه و از چه محلی بر داشته کرده و هیچ اقدامی در جهت جلوگیری از این برداشت از سوی مقامات مسئول چرا به عمل نیامده است.
*اجتماع هواداران احمدی نژاد در میدان تجریش شکل و شمایل متفاوتی از هواداران ایشان را به تماشا گذاشت. عکس های این اجتماع بقدر کافی گویا است . مشخص نیست روزنامه ها و خبرگزاری هایی که در دفاع از ارزشها نسبت به دلیل عدم رعایت حجاب در میتیینگهای اصلاح طلبان به تندی واکنش نشان دادند در برابر این عکس ها چه خواهند گفت. منتظر می مانیم تا صدای آنها را بشنویم. عکس های این اجتماع را اینجا ببینید.
روزهای دشوار و پر از بیمی را می گذرانیم. انتخابات همه روشنفکران ایرانی را که می خواهند مستقل بمانند ولی در بزنگاه تحولات و رویدادهای بزرگ نوری بر تاریکی بتابانند٬ در دو راهی سختی قرار داده است. صاحب این قلم هیچگاه در نقش یک فعال سیاسی ظاهر نشده بود و همیشه فاصله خود را از احزاب و شخصیت های داخل نظام حفظ می کرد٬ ولی شرایط کنونی اجازه نمی دهد بطور ضمنی با رویداد انتخابات برخورد کنیم. همه می دانیم صورتبندی قدرت به گونه ای شکل گرفته است که اگر تغییر جدی در فضا رخ ندهد و نتوانیم توسط این تغییر حداقل ها را حفظ کنیم بازی مدنی برای اصلاح امور سترون می شود و نقش تاریخی خود را از دست می دهد و اوضاع به شکل و شمایل دیگری درخواهد آمد که لااقل کسانی که با کلمات زندگی می کنند و ابزاری جز روشنگری ندارند در آن اگر هم بخواهند نمی توانند نقشی بر عهده بگیرند.
صورت بندی قدرت در ایران ژلاتینی و بسیار سیال است٬ اگر تا دیروز احزابی چون مشارکت و... رفتار سنت شکن داشتند و از حقوق بشر در مفهوم عمیق آن سخن می گفتند و کروبی نقش تعدیل کننده را بر عهده داشت٬ امروز همه چیز صورت معکوس به خود گرفته است و مشارکت و یارانش از آدم متعادلی چون موسوی حمایت می کنند که می تواند جناح های مختلف را به آشتی برساند ولی در مقابل کروبی در صورت رادیکال تغییرات وارد صحنه شده است و گروهی از نیروهای شایسته و کارآمد که از میدان سیاست حذف شده بودند به گرداگرد خود جمع کرده است و آنها با شعارهای مدنی جذاب حتی تحریمی های سابق را به سوی خود جذب کرده اند٬ آنها مرزهای انتقاد را هر روز جلوتر می برند و ساختارهای متصلب را نرمتر می کنند.
بر اساس تحلیلی که از شرایط کنونی دارم حضور هم زمان موسوی و کروبی را برای دستیابی به هدف ایجاد تغییر بسیار مفید می دانم٬ چرا که امروز ما به مشارکت وسیع نیاز داریم تا بتوانیم دولت دهم را از دولت فعلی متمایز کنیم. به این دلیل با وجود آنکه به صورت صریح و شفاف از موسوی حمایت می کنم ولی سعی بر آن دارم با ارتباط فعال با ستاد کروبی و گفت و گو با نیروهای موثر در جمع حامیان موسوی سهمی در ایجاد وحدت رویه در بین این دو نامزد داشته باشم٬ چرا که می دانم تنازع بین این دو اصلاح طلب بسود هیچکس جز رقیب اصلی نیست. حتی برای این کار به دیدن خاتمی رفتم. با کرباسچی٬عبدی٬ کزازی٬ حق شناس و... گفت و گو کردم. با تاجزاده تماس گرفتم و از ضرورت وحدت سخن گفتم. حرفی که او هم کاملا موافق بود .
در راه اندازی سایت زاگرس پرس که دوست خوبم رضا نوراللهی پیشنهادش را داد که٬ به طور مستقیم از کروبی حمایت می کند٬ با کمک برخی از دوستان روزنامه نگارم نقش مستقیم داشتم و مصاحبه و خبرهایی برای نشر به این سایت دادم. هنوز هم این کمک ها به دوستانی که سایت را اداره می کنند ادامه دارد. هر چند در این همکاری با موانع روبرو شدم و برخی از برخوردها در جمع حامیان کروبی اخلاقی نبود ولی ضرورت خویشتنداری را واجب کرده است.
مدتی پیش٬ پیشبینی کردم اگر کروبی و موسوی بجای ستیز با هم خوب کار کنند یا موسوی در دور اول رئیس جمهوری می شود و یا در دوره بعد رقابت اصلی بین این دو خواهد بود٬ پیش بینیی که در آن موقع خوش خیالانه لقب گرفت ولی امروز بسیاری به آن اعتقاد دارند. اگر این اتفاق بیفتد و خیال اصلاح طلبان از کنار رفتن دولت نهم راحت بشود٬ یک انتخابات دمکراتیک٬ حرفه ای و بسیار تاثیر گذار را تجربه خواهیم کرد. انتخابی که در آن هر کس بدون هراس از کسی حمایت خواهد کرد که هم قلب اش و هم عقل اش با اوست. این تجربه ماندگار خواهد شد. بکوشیم تا بیست و دوم خرداد ضمن حمایت از نامزد مورد علاقه٬حرمت رقیب اصلاح طلب خود را حفظ کنیم. چرا که در فردای پیروزی بدون یگانه شدن این دوپاره اداره امور به شکل مطلوب غیر ممکن می شود.
*ضمن نوشتن این مطلب رضا نوراللهی تماسی تلفنی با من گرفت و ضمن انتقاد از مطلبم در مورد مستند کروبی یاد آور شد اشک کرباسجی واقعی بود و اشک همه ملت را در آورد و در بین جوانان تهران بسیار تاثیر گذار بود و رای ها را به سود کروبی تغییر داد. من با نظر او در باره کرباسچی موافقم ولی در مورد فرم و زیباشناسی مستند حرفهای خودم را دارم. در پست قبلی در جواب دوست خوبم داریوش سجادی نوشتم این روزها همه گرفتار این بیماری شده اند که همه چیز را همانگونه که می خواهند می یابند. آرزو می کنم صاحب این قلم گرفتار این بیماری نشده باشد و اگر شده باشد فضای متکثر و صداهای متفاوت بهترین دارو برای درمان این بیماری است.
صبح كه از خانه زدم بيرون٬ همه جا عكس هاي بزرگ احمدي نژاد بود و مي دانم هيچ نهاد مسئولي اعتراض نخواهد كرد و بيانيه اي هم صادر نخواهد شد. در ميدان ولي عصر اعلاميه هاي بزرگي با حجم انبوه بر سينه ديوارها تمام قد ايستاده بودند روبروي مردم. در اين اعلاميه آمده بود " هم وطن عزيزم مي دانيد چرا احمدي نژاد را تخريب مي كنند؟ " و بعد با يك سوتيتر درشت پرسيده بودند " چرا از احمدي نژاد مي ترسند؟ " مي خواهم جواب اين پرسش ها را بدهم٬ بخاطر هواداران خوش قلبي كه واقعا رئيس جمهوري را دوست دارند و از او بدون هيچ توقعي حمايت مي كنند. روي سخنم با آنهاست نه با آنهايي كه پستي دارند و آنقدر در اين چهارسال سفر داخلي و خارجي رفته اند كه حالشان از كلمه سفر به هم مي خورد. بگذريم از چيزهاي ديگري كه بدست آورده اند و ما بي خبريم .آنها حق دارند از موقعيت شان دفاع كنند به اسم دفاع از احمدي نژاد!!!!
دوست عزيزم كه حامي صادق احمدي نژادي
با تو حرف مي زنم چون هم جنس توام. در اين بازي هر دو وارد شده ايم بدون آنكه توقعي داشته باشيم ٬ نه پست و مقام مي خواهيم و نه وام بانكي و نه هيچ چيز ديگر. نه! اشتباه كردم چيزهايي مي خواهيم. دلمان مي خواهد ايران سربلند شود٬ ارزشها كمرنگ نشود. عدالت پس بنشاند همه بي عدالتي ها را. آنهايي كه سفره شان خاليست چيزي براي خوردن بيابند و سر پناهي براي زندگي. آقازاده ها و خاله زده ها و رفاقت و باند بازي جايي هم براي شايسته سالاري بگذارد. هزاران جواني كه در خيابانها براي دفاع از موسوي٬ كروبي و رضايي و مثل تو از احمدي نژاد پا به ميدان گذاشته اند آمده اند تا آنچه گفته ام تحقق يابد. هيچ نمي خواهند جز فرداي مطمئن و بهتر. در پايان انتخابات هيچ كس به ياد نخواهد آورد ما چه كرده ايم. دور و بري هاي طرف پيروزي همه چيز را بدست خواهند آورد و حاميان صادق چشم مي گرداند ببينند آيا اميدهايشان تحقق يافته است و يا خير! دچار حسرت خواهند شد و يا خير...مي گذاريم براي بعد.
يادم مي آيد سالها پيش امام (ره) كه اين روزها در حوالي سالگرد رحلت اش هستيم فرمود نه تنها نقد آزاد است بلكه تخطئه هم جايز شمرده مي شود. چرا كه بدون اين نقدها٬ به قول شما تخريب ها٬ اسب غرور مديران را دچار اوهام مي كند و با اين نقد آنها در مي يابند آنگونه كه چاپلوسان مي گويند معجزه گر نيستند. مثل انسانهاي ديگرند و تنها قدرت امكانات بيشتري در اختيارشان قرار داده است براي خدمت كردن. چهار سال پيش با همين نقد و يا بقول شما تخريب احمدي نژاد توانست بازي را از هاشمي رفسنجاني ببرد. از مافياي نفت گفت٬ از رانت خواران٬ از مافياي نفت٬ از آمارهاي دروغ٬ از آوردن پول نفت به سفره مردم و از ساده زيستي .... چهار سال از آن ماجرا گذشته است٬ همه مي دانيم امروز روز پرسش از اين وعده هاست. امروز هر كس حق دارد بپرسد اگر ثروتمندي بد است٬ چرا بايد وزير ميلياردر داشته باشيم٬ اگر دروغگويي بد است چرا وزيري در مورد مدرك اش دروغ گفت آنهم در دولت طرفدار عدالت. حق داريم بپرسيم ساده زيستي چرا نتوانست از صدها ميليارد دلار درآمد نفتي به نفع فقرا بهره ببرد و واردات بي وقفه بجاي آنكه سفره اين فقرا را غني كند يخچال سايد باي سايد ثروتمندان را پر از كيوي٬ سيب لبناني٬ موز و پرتقال اسرائيلي كرد و ماشين هاي بي ام و و بنز جلوي چشم های حسرت زده مانور تجمل دادند.
من هم از احمدي نژاد مي ترسم چرا كه با به هم ريختن همه نظم هاي معنادار اداره امور را مختل و همه نخبگان را منزوي كرده است. چرا كه گوش اش بدهكار انتقادها نيست. مدام مديرانش را عوض مي كند و نمي گذارد ثباتي در كشور پاي بگيرد. من در دولت خاتمي نقد كردم و از روزنامه ايران اخراج شدم. حتي در دهه شصت بيشترين انتقادها را از دولت موسوي در روزنامه كيهان كه سرپرست اش وزير ارشاد همين موسوي بود قلمي كردم. حق ماست كه نقد كنيم و اگر اين نقد هزينه اي داشته باشد بپردازيم٬ هر چند كه هيچگاه پاداشي نصيب مان نمي شود جز پاداش زنده ماندن روح نقادي. امروز كه با تمام توانم از موسوي دفاع مي كنم٬ بخاطر اين دفاع بايد متعهد باشم كه اگر او بر سر كار آمد از وعده هايي كه داده است تخطي نكند و اگر كرد سلاح نقد را عليه او شليك كنم. اگر شما كه بي توقع وارد صحنه انتخابات شده ايد و براي خودتان هيچ نمي خواهيد جز سر بلندي كشور٬ به موقع احمدي نژاد را نقد مي كرديد امروز ناچار نبوديد از نقدها اين چنين بهراسيد. نقد راه نجات كشور است٬ درها را به روي آن نبنديم كه با اين كار فرداي بهتر از دست مي رود. زنده و پيروز باشيد.
بهروز افخمی یک فرصت تاریخی را به راحتی از دست داد٬ فرصتی که می توانست از طریق آن اشک های کرباسچی را تبدیل به آن نقطه تاریخی بکند که درد و رنجهای او تعمیم می یابد به تمامی نخبه کشی هایی که تاریخ معاصر ما را نشاندار کرده است. استفاده از صدایی که می کوشد مکمل تصاویر باشد و فضا را برای مخاطب گرم و خوندار کند در عمل تبدیل به یک انشا می شود که هوش مخاطب را دستکم می گیرد و با تشر به نوعی او را تحقیر می کند.
مستند به دلیل شخصیت هایی که دراطراف کروبی جمع اند پر از فرصت برای بسط مفاهیمی است که جامعه ما را در بیمار بودنش واتاب می دهد ولی به دلیل آنکه سوژه های متنوع به یک مرکزیت لازم حول منش رفتار کروبی نمی رسند مدام از هم گسست پیدا می کنند و در حقیقت از دست می روند. اگر فیلمساز حوصله بیشتری از خود نشان می داد می توانست اشکهای کرباسچی را به طور موازی با بغض های او در دادگاهش به تماشا بگذارد تا معنای این قطرات اشک کاملا منتقل شود. صاحب این قلم به دلیل شناختی که از کرباسچی دارد این اشک ها را باور می کند ولی فیلم نمی تواند این اشک ها را به مخاطب بقبولاند.
از سوی دیگر محدود کردن اقدامات کروبی در اقداماتی که در آزادی این زندانی و یا آن زندانی به خرج داده است یک نوع تقلیل گرایی خطرناک است . باید شیوه تسلط او در اداره مجلس و در اداره بنیاد شهید و یا نقشی که در دوم خرداد داشت را مورد تاکید قرار می داد. از سوی دیگر بر زبان آوردن نام یک و یا دو روزنامه نگار بعنوان حامی او بیشتر از آنکه اقدامی تبلغی باشد این پرسش را مطرح می کند که چرا رابطه او با روزنامه نگاران محدود است٬ در حالی که می دانیم او با روزنامه نگاران زیادی رابطه ی بسیار صمیمانه ای دارد و باید این صمیمت جایی در فیلم می یافت.
فیلم مستند کروبی چیزی بر آرای او نیفزود و این جفا در حق کروبی است٬ کروبی جدی ترین نامزد انتخاباتی است که نشان می دهد ریاست جمهوری رابه تمامی می خواهد و این در جامعه ریا کار یک فضیلت است. فیلم نشانگر بی حوصلگی در ساخت و میدان ندادن به خلاقیتی است که در مقابل آنچه علنا می گوید جایی هم به تاویل می دهد. فیلم بسیار سر راست حرفهایش را می زند و این سر راستی فرمی خلاقانه به خود نمی گیرد تا به صورت زیباشناسانه در ذهن مخاطب جایگیر شود. خلاصه افخمی بجای نشان دادن می گوید و همین کاستی تاثیری که از این مستند انتظار داشتیم بر جا نمی گذارد.
پدر و مادری بر اثر سهل انگاری مقامات مسئول در یک لحظه دو کودک یک و نیم و چهار ساله خود را از دست دادند و به سوگ نشستند. بر اساس اخبار واصله این دو کودک در عیم بازی در پارک گلپاد واقع در ایثارگران شمالی در منبع آب بی حفاظ افتاده و در اثر خفگی جان باختند.
مقامات قضایی با تائید این خبر یاد آور شدند : اين پارك مكان عمومي و محل حضور مردم است با اين حال موارد ايمني در تاسيسات منبع آب لحاظ نشده است و چه بسا احتمال دارد در تاريكي، افراد بزرگتر هم به داخل آن سقوط می کردند. برخی صاحب نظران اين حادثه را از نوع قتل غير عمد می دانند و پیش بینی می کنند طبق قانون مجازات مقصران اصلي از 6 ماه تا سه سال حبس را تحمل کنند. هنوز مقامات شهرداری در این مورد ابراز نظر نکردند. متاسفانه در سالهای اخیر رعایت موارد ایمنی با سهل انگاری همراه است و در این مورد نظارت کافی به عمل نمی آید.
* می خواستم تحلیلی در مورد این خبر بنویسم ولی نتوانستم .حتی لحظه ای تصور حس پدر و مادرفرزند از دست داده حسی دهشناک در انسان بر می انگیزد. آنها تاپایان عمر بر شانه هایشان درد و زخمی را حس خواهند کرد که زندگی شان را تباه خواهد. جان آدمی در این سرزمین چقدر ارزش دارد. نمی دانم ٬شما پاسخ دهید؟!!!
شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان الجزیره زهرا رهنورد را سلاح مخفی پیروزی میرحسین موسوی مقابل احمدی نژاد اعلام کرد.
این شبکه تلويزيوني رقابت ميرحسين موسوي نخست وزير پيشين ايران و محمود احمدي نژاد را شديد پيش بيني کرد. در این تحلیل عنوان شده است هواداران موسوي - مرد و زن - اميدوارند که اين نامزد بتواند ايران را ازمشکلات اقتصادي کنوني خارج کند.خبرنگار الجزيره انگليسي با اعلام این نکته که پیش از ۶۰درصد دانشجویان ایرانی دختر هستند یاد آور شد زهرا رهنورد می تواند ضمن جذب آرای این دختران می تواند آرای دیگر زنان را هم جذب کند .
مخالفان میر حسین موسوی که پیروزی را در افق بیست و دوم خرداد قعطی می دانند٬ به تخریب و جنگ روانی روی آورده اند و این کار را تا مرز تهدید و گفتن دروغ پیش برده اند. آنها این کار را حتی تا حد خودزنی پیش برده اند. آنهایی که مدتی قبل از موضع گیری مجید مجیدی علیه برخی از نظریه پردازان به وجد آمده بودند و سیل ستایش از او را در جهان مجازی و غیر مجازی جاری کرده بودند٬ برای کوبیدن رقیب انتخاباتی شان همین مجیدی را در ساختن مستند به فریب کاری متهم کردند تا ناحقیقتی که در مستند نامزد مطلوبشان رخ داد توجیه کنند. آنها نمی اندیشند مخاطبانشان درباره ستایش دیروز و اتهام امروز چه فکری خواهند کرد و آیا نمی هراسند این دوگانگی اعتماد مخاطب را به طور مطلق از آنها سلب نخواهد کرد. اینجا جواب مجیدی را بخوانید تا به طور مستند این دوگانگی را دریابید.
در عالم سیاست اگر اخلاق را کنار می گذارید و تنها به قدرت می اندیشید٬ تدبیر حکم می کند دروغ را آنچنان بگوئید که زود مشت تان باز نشود و جنگ روانی هم کار هرکس نیست و الفبایی دارد که باید آموخت. در این جنگ به صورت دقیق متن اجتماعی مورد شناسایی قرار می گیرد و با ظرافت باریکه ای از تخریب را به حقیقت الصاق می کنند تا نسبت به کسی ایجاد تردید شود٬ ولی مخالفان اصلاحات در سالهای اخیر نشان داده اند علاوه بر اینکه در اداره امور عاجزند حتی در جنگ روانی و تخریب نیز کودکانه عمل می کنند و تیری که بسوی حریف نشانه می روند کمانه می کند و خود آنها را زخمی می کند. چه کسی باور می کند موسوی که سالها مورد ستایش همین گروه بوده یکشبه ناگهان در یافته اند از یک منافق دفاع می کردند و از یاد می برند این توهینی است به شورای نگهبان که صلاحیت موسوی را تائید کرده است.
همین نابلدی باعث شده هر چقدر آنها در تخریب موسوی بیشتر می کوشند نشان می دهند از حامیان موسوی بهتر او را در کانون رغبت عمومی می نشانند. اگر این جنگ روانی و تخریب ادامه یابد احمدی نژاد باقی مانده رای خود را نیز از دست می دهد. بهترین کاری که ریاست جمهوری می تواند بکند از حامیانش بخواهد هیچ کاری نکنند و هیچ کاری نکردن بهترین کاری است که می توانند در حق اش انجام دهند!
"واشنگتن پست" در تازه ترین شماره خود پیش بینی کرد با تغییر فضا به زیان احمدی نژاد بطور قطع میرحسین موسوی برنده انتخابات خواهد شد و بعد از پیروزی یک دولت متعادل و میانه رو تشکیل خواهد داد.
نویسنده این روزنامه با ذکر این پیش بینی یاد آور شد هر روز که به انتخابات نزدیک می شود احمدی نژاد فضا را در برابر رقیب با تجربه و عمل گرای خود از دست می دهد.در همین مقاله آمده است تغییرات در ایران به سبک خاص ایرانیان رخ می دهد و در این مورد یک خبره سیاسی که به تازگی از امریکا دیدار کرده است یه این روزنامه یاد آور شده است موسوی با بهره گیری از سوء مدیریت دولت در بخش اقتصاد توانسته شور و هیجانی در فضای انتخاباتی ایجاد کند. اصل مطلب مفصل را به زبان انگلیسی می توانید اینجا بخوانید.
میر حسین موسوی برنده مطلق انتخابات است٬ خبر این پیروزی را موج سبزی که تمام کشور را در برگرفته است به ما نمی دهد بلکه دست پاچه شدن مخالفان این نامزد٬ بیش از همه نظرسنجی ها این پیروزی را به رخ می کشد٬ وقتی خبرگزاری فارس از اعتراض به تقلب انتخاباتی سخن می گوید و این اعتراض را نشانه انقلاب مخملین می داند٬ در می یابیم که این هراس یک خبرگزاری را تا مرز متهم کردن دولت به تقلب پیش می برد٬ درخواست یک ستاد برای برگزاری جشن پیروزی نشانه انقلاب مخملین نیست٬ بلکه ایمان به شعور و تشخیص یک ملت است و خبر از اعتماد به نفسی می دهد که در هر کارزار انتخاباتی مقدمه پیروزی محسوب می شود.
سیل پیامک ها که موسوی و یارانش را منافق و بی دین معرفی می کند٬ نشان می دهد آنها که تا دیروز پیروزی را از قبل در آغوش کشیده بودند و با بی تفاوتی به بازی انتخاباتی می نگریستند و حتی نیازی به زدن ستاد نمی دیدند٬ گرفتار چه تزلزلی شده اند که راهی جز تخریب مطلق نمی یابند٬ وقتی یک چهره مطبوعاتی و اصول گرا در روز روشن نخست وزیر دولت جنگ که مورد حمایت امام (ره) بود و حامیانش را به عمر وعاص تشبیه می کند و او را منافق اعلام می کند و بخاطر مصالح سیاسی به روز قیامت هم نمی اندیشد٬ در می یابیم بحث پیروزی موسوی جدی تر از آن است که حامیان او تصور می کنند.
اما انقلاب مخلمین در ایران محال است چرا که چشم های هوشیاری در این مملکت وجود دارد که اجازه نمی دهند مصلحت نظام قربانی منافع یک تعداد خاص شود . دوم خرداد و سوم تیر شاهد این مدعاست. انقلاب مخملین و براندازی نرم در این کشور محال است چرا که میزان رای ملت بوده و برای همیشه خواهد بود و هر کس رای بیاورد بر مسند ریاست جمهوری می نشیند و با کمی غرولند مخالفان.
دوستان به فردای روز رای گیری بیاندیشند. اگر موسوی رئیس جمهور شود آیا بر آنید از هم اکنون تخم نفاق و دو دستگی را بکارید و طوفان نزاع دائمی را درو کنید؟ چرا از دوستی سخن نمی گوئید٬ چرا یکبار به آشتی نمی اندیشید٬ چرا نمی خواهید همه جناح های درون نظام - اصلا به افراد غیر خودی اشاره نمی کنم - یکبار هم شده دست در دست هم٬ بجای اختلافات بی وقفه جناحی٬ مشکلات بر زمین مانده کشور را حل کنند و کشور را از گردونه های بحرانها عبور دهند. تکثری که در کشور رخ داده است از چشمه انقلاب منطق خود را می گیرد.
فریاد همه با نامزد من و ساکت کردن دیدگاه های متفاوت محال است. اگر قرار باشد موسوی٬ خاتمی٬رضایی٬ کروبی و حتی برخی از چهره های اصول گرا به بیرون مرزهای غیر خودی پرتاب شوند دیگر چه کسی محرم این خطی خواهد ماند که شما تبلیغش را می کنید؟ انتخابات تمام می شود ولی این تخریب هر جنگلی را کویر می می کند و جامعه را به آنچنان شکافی می کشاند که پر کردنی نیست. آقایان برای فردای خودتان هم شده بدست خود جامعه را تا آنسوی مرز فروپاشی اخلاقی پیش نبرید که در این بازی همه خواهند باخت٬ حتی غیر خودی هایی که سهمی از این بازی ندارند.
*البته صاحب این قلم چند روز قبل اعتراض خود را نسبت به تخریب احمد نژاد در همین وبلاگ اعلام کرد. حامیان نامزدها باید بجای تخریب متقابل با خلاقیت و نوآوری به تبلیغ نامزد دلخواه خود بپردازند. البته نقد صریح٬ تند و شفاف هیچ نسبتی با تبلیغ ندارد و نباید این دو را با هم به اشتباه گرفت.
مستند " مجید مجیدی " درباره میر حسین موسوی یک اتفاق تازه است. اتفاقی که در فضای پر فریب و سوداگر امروز شگفتی را بر می انگیزد. فیلم نمی کوشد چهره مردی را به شکل زمانه و نیازهایش آرایش کنند. نیازهایی که مرداب فرهنگ دلالی و خوشباشی های مست کننده ولی تهی می جوشد و هستی جامعه را به تباهی می کشد. فیلم وعده نمی دهد. سلاح نقد را آماده شلیک نمی کند تا رای من و تو را بدست آورد. مردی مثل موسوی را همانگونه که هست٬ نه آنگونه که صورت بندی قدرت و زمانه می طلبد٬ نشان می دهد. این فیلم با قهرمانش یک گسستی در منطق زمانه ایجاد می کند. به گذشته و ارزشهایش باز می گردد تا امروز را از منظر متفاوت به تماشا بگذارد. بر آنست تغییر را با آرمانهای فراموش شده آشتی دهد. آرمانهایی که در غبار زمانه زنگار گرفته اند و او می کوشد آنها را از همه غبارها پالوده سازد.
در لحظه ای که این مطلب را قلمی می کنم سیل تلفن ها به صدا در می آید و همه با تعجب می گویند یک فیلم تبلیغاتی نبود. نمی خواست کسی را فریب دهد. می خواست با تبار شناسی مردی که نسبت به دیروز خود متعهد است و غم و اندوه مردمان خود را می فهمد و در میانه یک کارزار انتخاباتی رفیق بیمارش احمد عزیزی را از یاد نمی برد به ما بگوید با چگونه نامزد انتخاباتی طرف هستید. نمی تواند ارزشهای دینی اش را فراموش کند. از جنگ هیچ نگوید و مصلحت اندیشی کند و به گونه ای که نسل امروز را خوشحال کند خود را روتوش کند و فردا برای نسل چیزی نماند جز دروغها و فریبها.
یکبار نوشتم میرحسین موسوی صدای خاموش فرودستان است. آن عدالتی را می طلبد که کرامت آدمی مهم شمرده می شود. اگر بناست رفاه اقتصادی تحقق یابد بخاطر دستیابی به این کرامت است. بعد از سالها چهره ای از جامعه نشان داده شد که در تبلیغات رسمی جایی نداشت. او می داند اسب قدرت چه یکه تازانه آدمی را اسیر منیت خود می کند و نگهبانی از خود تنها با عقل جمعی ممکن است. مجیدی مثل همه فیلمهایش ظریف و انسانی از ارزشهای دینی دفاع کرد بدون آنکه آنرا در تقابل با آزادی و کرامت آدمی قرار دهد. موسوی بیست سال از اسب قدرت به زیر آمد تا آلوده نشود. امروز باز آمده تا روابط کالایی شده رابه پرسش بکشد. چه رای بیاورد و چه نیاورد او برنده است چرا که به مجیدی فرصت داد ارزشهای فراموش شده را با نیازهای زمانه آشتی دهد و راوی غمهای مردم باشد.
این فیلم هر چه گفت راست بود و در جامعه ای که به دروغ عادت کرده است مخاطب را دچار شوک می کند. در فیس بوک نوشتم : " میر حسین موسوی بدون روتوش و همانگونه که هست. صداقت در مفهوم مطلق آن. مهم نیست تو رای دهنده می پسندی و یا نمی پسندی، رای می دهی و یا نمی دهی. مهم آنست که تو را فریب نمی دهد و این صداقت آنقدر کمیاب است که بازش نمی شناسیم و ممکن است قدرش را ندانیم. اکنون با آنچه دیده ای بی نقاب باید تصمیم بگیری فریب را برمی گزینی و یا راست گویی را. "
" ببین آقا! اصلا مهم نیست کی رئیس جمهور می شه٬ برو تو نخ پول٬ بشو برای خودت تیلیاردر و بعد هر جا خواستی برو عشق دنیا رو بکن٬ چی کار داری اینجا کی چیکارس. من اگه بد شانسی نمی آوردم و کار و بارم سکه می شد٬ باید جز سوپر میلیاردرها می شدم ولی الان کارم شده اینکه زنمو با بچه ام فرستادم خونه باباش! از این قرض می گیرم به اون می دم و همین جور دنبال یک شاهی و دو شاهی می گردم که زندون نیفتم ... اما هنوز هم سر حرفم هستم. ببین اصلا حوصله نصحیت شنیدن ندارم. اونقدر بهم گفتن به کم بساز تا از این دربدری خلاص شی. ولی خودم می گم آدم بمیره بهتره که به کم بسازه "
در خیابان جمهوری مرکز خرید و فروش تلفن همراه دیدمش. می گفت همه کار کرده٬ ژاپن رفته٬ دیپورت شده٬ ساختمانی سازی کرده ناشی بازی کرده کلی پول از دست داده. الان هم تلفن همراه دست دوم خرید و فروش می کند. در باره کار جدیدش می گوید: " آقا خیلیا گوشی بازند. وسع شون نمی رسه آکبند بخرن٬ می آن سراغ ما و دست دوم می خرن. بعد دلشونو می زنه باز می آن سراغ ما٬ ارزون می فروشن گرون می خرن .... خدایی دو خط روزنامه حوصله ندارم بخونم ..اصلا بخونم که چی بشه...از من گذشته با کم شروع کنم ... خدا ذلیل کنه اون که عشق پولداری را انداخت توی مخ من. از وقتی عشق پولدار شدن بیفته توی کله کسی٬ از اعتیاد سخت تره. آقا اگر کسی رو نشونم بدی که عشق پولدار شدن رو ور بکنه من به او رای می دم. "
از او جدا می شوم و اتفاقی با مردی سر صحبت را وا می کنم که برای خرید یک دستگاه بازی آمده و برای این کار از همه پرس و جو می کند٬ وقتی سر حرف باز می شود می شنوم: " من کارمند بازنشسته دولتم و برای جشن تولد نوه ام می خوام یه " پی اس پی " بخرم٬ نمی دونم اسمش رو درست تلفظ می کنم یا نه٬ توی دنیا یه دختر دارم و یه نوه٬ دلم پیش این بچه اس. برای نوه ام هم شده دلم می خواد به موسوی رای بدم تا کشور رنگ آرامش ببیند. اصلا کسی بیاد که وضع رو خرابتر نکنه ما راضیم. من بعنوان کارمند دولت می دونم مدیریت چقدر سخته ولی الان این کار رو آسان می گیرن و هرکس که از دانشگاه فارغ التحصیل می شه بخاطر سفارش فوری می شه مدیر. کسی باید بیاد بساط این فامیل بازی رو به اسم جوان گرایی٬ جمع کنه "٬ حرفش را نیمه تمام می کند و من راهنمایی می کنم به کدام فروشگاه برود که هم ارزانتر بخرد و هم مطمئن باشد جنس تقلبی بهش نمی دهند. تشکری می کند و من باید برگردم خانه.همین کار را می کنم.
بر اساس گزارش واصله٬ صبح امروز مهدی کروبی برای سخنرانی به دانشگاه امیر کبیر مراجعه می کند٬ولی از ورود وی ممانت به عمل می آورند. در این لحظه دانشجویان حامی موسوی به جمع یاران کروبی می پیوندند و با شعار " موسوی٬ کروبی اتحاد اتحاد! " زمینه ورود کروبی به دانشگاه را فراهم می کنند. این رویداد خودجوش پیغامی از سوی دانشجویان به رهبران اصلاح طلب است که خواهان وحدت رویه آنها در مواجهه با موانع احتمالی اند. البته این اتحاد به معنای کنار کشیدن یکی از نامزدها به نفع آن دیگری نیست.
بيماري روشنفكري دوباره دارد عود مي كند. بايد مراقب باشيم كه اين بيماری در فرايند انتخابات تاثير نگذارد. روشنفكران با ترديدهايشان زندگي مي كنند. مدام به همه چيز شك مي كنند٬ عقل سليم مردم را دستكم مي گيرند. ميل طبيعي به آن دارند جنبه تراژيك پديده ها را ببينند. اما در كارزار انتخابات آنهم وقتي پاي سرنوشت كشور در ميان است٬ آنچه كارايي دارد عزم٬ سخت كوشي و اراده معطوف به پيروزي است. در اين كارزار نبايد با هر نشانه منفي روحيه خود را باخت و با هر رويدادي كه به نفع احساسات ماست٬ دچار هيجان حماسي شد. اين عرصه به يك جنگ مينياتوري شبيه است كه بايد قدم به قدم در ديالكتيك تك و پاتك شرايط پيروزي را به نفع خود مصادره كرد و ترديد را به اردوگاه رقيب تعبيد كرد.
هر چه به زمان انتخابات نزديك مي شويم بايد رجز بخوانيم. نيروي خود را پيش از آنچه هست نشان دهيم و بر نقاط ضعف حريف انگشت بگذاريم. بايد با اعتماد به نفسي كامل سخن بگويم٬ چرا كه همين اعتماد به نفس تبديل به نيروي مادي مي شود كه مي تواند توازن قدرت را در هم بريزد و با دميدن شور و نشاط در ميان مردم آنها را وارد كارزاري كنيم كه تغيير را نشانه مي رود. آنها كه از شكست مي هراسند اگر مي خواهند خدمتي به مردم بكنند بهترين كاري كه مي توانند بكنند خاموشي گزيدن است. بايد صدايمان سرشار از عزمي باشد كه جز پيروزي را نشانه نمي رود.
تولستوی جايي گفته است پيروز ي و شكست پيش از آنكه حاصل واقعيت باشد از فضاي ذهني منطق خود را مي گيرد. لحظه اي يك طرف تصميم مي گيرد كه طرف بازنده باشد و همين اتفاق هم مي افتد. صد سال است كه روشنفكران در جهان جز نشانه شكست نمي بينند و آنرا نيز بدست مي آورند. خوشبختانه در انتخابات اخير روشنفكر مسئول مي داند بايد قدم به قدم ظلمت را پس زد و به روشنايي دست يافت و اگر ما در اين كارزار قوي و مصمم ظاهر شويم هر اتفاقي بيفتد ما طرف پيروز ميدانيم چرا كه توانسته ايم گفتمان اميد را در جامعه زنده كنيم و همين گفتمان است كه در آينده به سود دمكراسي تمام خواهد شد. بسياري مي پندارند فرودستان به دليل فقر مادي گرفتار جهالت اند. آنها نمي دانند آنها در زندگي روزمره شان مدام سلاح نقد را در دستهايشان حس مي كنند. با افزايش تورم در مي يابند آنكه در ظاهر بر دستهايشان بوسه مي زند در واقعيت قدرت خريدشان را توسط تورم مي كاهد. روشنفكران شما نگران فرودستان نباشيد آنها آگاهانه مي دانند به چه كسي راي دهند٬ شما بر ترديدهايتان غلبه كنيد٬ جهان همان مي شود كه به سود همه ماست .