مطلبی را در باره سخنان تازه " محمد خاتمی " به خواست یکی از روزنامه های صبح قلمی کردم ٬ مدتی گذشت و از چاپ آن خبری نشد . اخلاق حرفه ای آدابی دارد که بنظر می رسد مدتهاست به جهان فراموشی تبعید شده است.لااقل دست اندرکاران این روزنامه می توانستند عدم چاپ مطلب را اطلاع دهند تا به موقع در این وبلاگ در اختیار مخاطب قرار گیرد ٬ ولی همین اتفاق ساده نیز رخ نداد . تغییرات پر دامنه فضای ذهنی جامعه این یادداشت را دیر رس کرد و از بازتاب آن صرفنظر کردم . ولی مرگ عزت الله سحابی یکبار دیگر ما را رو در روی یافتن بهترین روش سیاست ورزی در جامعه معاصر کرد . سحابی نماد بخشی محدود از پدیدار شناسی روح ایرانی است که می پندارد و در عمل این پندار را تحقق می بخشد که سیاست ورزی در ایران پاسخ نخواهد داد مگر آنکه با همه دشواری ها و حتی فضای تراژیک همچنان بر خط اعتدال و عقلانیت پا بفشاریم .
سحابی روزنامه نگار بود و مجله ایران فردا یکی بهترین تجربه ها در مجله نگار تخصصی بود . یکی از شماره های آن در مورد برنامه ریزی در ایران برای دهه ها می تواند درس آموز باشد.در همان زمان این حس را در گروه آئینه روزنامه ایران قلمی کردم.شرایط امروز می طلبد این مجله را خوانش مجدد کنیم و برای یافتن مفری در جهان بی مفر از آن مدد بگیریم.از خدا بخواهیم روح سحابی عزیز به پاس سالها رنج تا ابدیت آرامش را تجربه کند. بخاطر اینکه نوشته ام در مورد خاتمی به نوعی دفاع از اعتدال و خط عقلانیت است که سحابی به خاطر آن زیست آنرا می گذارم دراین وبلاگ تا در تاریخ ثبت شود چگونه نوشته ها به موقع قلمی می شدند و به دلیل ضرورت های غیر عقلانی و موانع غیر طبیعی خوانده نمی شدند
ذهن ايراني، نمي تواند از خود عبور كند و با بيروني كردن خودش، واقعيت را در گام اول همانگونه كه هست تصرف كند و در قدم بعدي با تفسير آن جهان را تغيير دهد.ذهني كه واقع را موضوع فهم نمي كند بلكه آن را خلق مي كند و بر اساس ذهن ساخته اش مي كوشد به تغيير جهان بيانديشد، ولي در عمل آنرا ناخواسته دست ناخورده باقي مي گذارد. واقعيت با روياهاي و خواسته هايمان همساز نيست. جهان با رجز و حماسه پيش نمي رود. جامعه در زندگي روزمره خود و گرفتاري هايش غرق است و مشكلات به جاي ميل به حل شدن، به موضوع غرولندهاي بي پايان تبديل مي شوند و ديگر هيچ.در چنين شرايطي فرصتي براي مكث فراهم مي شود. فرصتي براي انديشيدن به همه روياها، توان ها و شور و احساسات از دست رفته و باز انديشي براي كشف راههاي نو و تازه.
از اين منظر است كه سخنان تازه محمد خاتمي را بايد فهم كرد. او خردمندانه به قلب ماجرا يورش مي برد و با تفكيك و تشخيص ممكن از غير ممكن، آن راه را بر مي گزيند كه مي تواند در فضاي فعلي،جامعه را همساز كند. او بجاي تكيه بر افتراق، بر شباهت ها انگشت مي گذارد. كردار معطوف به هدف احساسات و شور را در پرانتز قرار مي دهد. تراژدی سياستمداران، در آن نيست كه با رويا بيگانه اند بل دانستن اين نكته دقيق است كه مي توان از رويا لذت برد ولي نمي توان با آن زندگي كرد. هر چند مي توان، ولي خيلي زود اين رویا تبديل به كابوس خواهد شد. اما در يك نقطه اين نوشته با خاتمي زوايه دارد.در اكنونيت جامعه به ناگزير سياست عرصه بخشش و يا فراموشي نيست. بلكه عرصه كشف امكانات و وسعت دادن به اين امكانات با انتخاب بهترين روش سياست ورزي است. امروز بيش از هر چيز جامعه نياز به خود آگاهي دارد و اين خود آگاهي مي طلبد كه بجاي تاكيد بر خطاهاي حريف خطاهاي خود را به حيطه خود آگاهي بكشانيم تا راه را از ناراه تشخيص دهيم و به اين دليل نبايد از خطا بهراسيم. هگل به درستي گفته است بزرگترين خطا هراس از خطا كردن است.
همه آنهايي كه دستي در سياست دارند - چه آنهايي كه تند و تيز به جهان مي نگرند و مي خواهند جامعه را مثل موم شكل دهند و چه كساني كه بر آنند با حفظ تعادل، شكل دهنده هاي ساخت قدرت را اصلاح كنند تا قوام جامعه را تضمين كنند - نتيجه كار را در غايت منطقي اش مي بينند. بحرانهاي اقتصادي، سياسي و گرفتاري در روابط بين المللي ديگر ابهامي باقي نمي گذارد كه بايد با پشت سر گذاشتن گذشته و همه تلخي هايش جامعه را به ساحت عقل باز گرداند. ديگر همه مي دانيم فضا مديريت نمي شود بلكه سير خود انگيخته رويدادها جامعه را به پيش مي برد، به فضاهاي ناشناخته و خطرناك. اين سيل به كجا مي برد ما را؟ هيچكس پاسخی روشن ندارد. وضع فعلي را ما ساخته ايم ولي اكنون با ما بيگانگي مي كند. رام دست هيچكس نمي شود. شكاف ها ژرف تر مي شوند. برادرها از هم فاصله مي گيرند، دوستان با خنجر واژه ها حرمت هم را مي درند. هر گزاره سيلي از دشمني بر مي انگيزد. گفت و گويي نيست و اگر هست بين ناشنواهاست. همه هم را متهم مي كنيم و فراموش مي كنيم آزادي جز اين نيست بگذاريم هر كس حرف خود را بزند و قضاوت را به عقل جمعي بسپاريم كه مدتهاست در فشار بي عقلي به خواب رفته است و تا آنرا از خواب بيدار نكنيم هيچ گفته اي ثمر بخش نخواهد بود.
خاتمي بدرستي بر اين نكته انگشت مي گذارد كه كار از دست همه خارج شده است و كساني از آن سوي مرزها به دقت بر آنند از آب گل آلود اختلاف ها و جدايي ها ماهي مراد خود را صيد كنند و كشور را به سرنوشتي مبتلا كنند كه اينك نمونه آنرا در ليبي و ... مي بينيم. آنها با در محاصره قرار دادن اقتصاد و فضاي گفتماني جامعه گامهاي بلندي در اين زمينه برداشته اند، در چنين شرايطي داوري در مورد هم، بخشيدن و يا نبخشيدن را بايد تا اطلاع ثانوي از دستور كار خارج كنيم و تنها به بقاي جامعه بيانديشيم.
بايد بحرانها را رام كرد، روشها و كردارهايي كه هستي فوري جامعه را در مخاطره قرار مي دهند از صحنه خارج كنيم تا بتوانيم چرخه حياتي جامعه را دوباره در دست بگيريم و بعد مي توانيم در سر فرصت در مورد گناهان احتمالي مان بيانديشيم. شايد در آن روز دريابيم آنقدر كشور براي ساختن و در مسير توسعه يافتگي قرار گرفتن نيازمند ما شدن ماست كه فرصتي براي انكار و سلبيت باقي نمي گذارد و بايد ايجابيت را با همه توان مان در دستور كار قرار دهيم و قضاوت در مورد خطاهايمان را به نسل بعدي بسپاريم كه درفضاي آرام نه براي محكوم كردنمان بلكه براي رسيدن به خود آگاهي حقيقت را از ناحقيقت تفكيك کند و بخاطر وقوف و جبران خطاهايمان همه را يكجا مي بخشند. تا آن روز ما بايد بتوانيم فضا را پر از اعتماد متقابل كنيم و اگر چنين نكنيم همه مي بازيم و فرصتي براي تشريح علت هاي شكست هايمان بدون شرمندگي نخواهيم يافت. از اين منظر بايد حرف خاتمي را جدي بگيريم و بحث را گامهايي به پيش ببريم و آنهم در اصل موضوع، كه نجات سياست ورزي از دشمني هاي بي پايان است. او با شجاعت وارد ميداني شده است كه بسياري بخاطر مصلحت انديشي آينده سوز آنرا مدتهاست ترك كرده اند